پنهان شدن کمدی های سری دوز پشت گیشه میلیاردی

چهار منتقد در گفت و گو با بانی فیلم از کم و کیف فیلمهای روی پرده و سرنوشت کمدی ها می گویند

پنهان شدن کمدی های سری دوز پشت گیشه میلیاردی

بانی فیلم، گروه سینمای ایران، نصیبه کریمی: در شرایطی که اندکی از جریان کاذب فروش چند میلیاردی کمدی های مبتذل و سطحی فاصله گرفته ایم و حتی دو – سه مورد کمدی تازه از راه رسیده حتی نتوانسته اند رضایت چندانی را جلب کنند، به نظر می رسد شاید بتوان به فروکش کردن روند استقبال مردم از این دست تولیدات سینمای ایران امید بست. فیلمهایی که حرفی برای گفتن ندارند و صرفا به طمع گیشه چند میلیاردی، تند تند پشت هم ساخته می شوند و این اواخر حتی از رسیدن به مرز یک میلیارد هم عاجز مانده اند. با این حال برخی از منتقدانی که نمونه شان در گزارش پیش رو جزو مصاحبه شوندگان بانی فیلم هستند، معتقدند روند استقبال از چنین فیلمهای ضعیفی دست کم به این زودی کاهش نخواهد یافت. در این باره هم اشاره می کنند به فضای فرهنگی و اجتماعی و اولویتهای شبکه ها و رسانه های ارتباطی مجازی که سطح سلیقه مردم را پایین آورده اند. منتقدانم در این میان نقش سریالهای ترکیه ای و تولیدات بعضا نازل صدا و سیما را نیز در تنزل سطح سلیقه مردم دخیل می دانند.در واقع برخی از سینماگران با تکیه به خواسته های همین مردم، رویکرد پررنگی به ساخت کمدی ها دارند که به دلیل عدم کار کارشناسی و نبود محتوامحوری در فیلمنامه ها، نتیجه منتهی به اغلب ساخته هایی روی پرده می شود که ارزش یک بار دیدن را نیز ندارند. چیزهایی که آمده اند تا به خیال خود گیشه را تسخیر کنند و متعاقب آن دم از محبوبیت و مورد علاقه مردم بودن بزنند. حال آنکه تاریخ بزودی درباره این تولیدات نازل قضاوت خواهد کرد.گزارش حاضر تحلیلهای چند خطی چهار منتقد سینمای ایران درباره فیلمهای روی پرده است و در ضمن آن از آنان خواسته ایم تا پیش بینی شان را از آینده کمدی های ضعیف امروز با ما در میان بگذارند.

***محمدتقی فهیم:بزودی تاریخ مصرف کمدی های ضعیف روی پرده تمام می شود

محمدتقی فهیم معتقد است: فیلم های ضد سینما معمولاً هیچوقت در تاریخ تداوم نیاورده اند؛ البته در مقاطعی پول هایی به جیب زده اند، ولی هیچوقت ماندگار نشده و تداوم پیدا نکرده اند.این منتقد سینمایی درباره ارزیابی اش از فیلم هایی روی پرده نمایش به بانی فیلم گفت: تقریباً بیشتر فیلم ها را دیده ام، ولی اساساً در این اکران فیلم های کمدی اعم از آنهایی که تاجر هستند، تاجر به معنی آنکه تهیه کنندگانی متخصص سینما نبوده اند و حالا بنا به دلایلی در سینما سرمایه گذاری کرده اند و حتی آن کمدیهایی که به اصطلاح روشنفکرند و سازندگانشان در طیف روشنفکران قرار می گیرند و دست به کمدی سازی زده اند که از فیلم «خانم یایا» بگیرید تا فیلم «کلمبوس»، «لس آنجلس- تهران» و…. ،مجموعاً از اینها نمی توان به عنوان یک فیلم کمدی مورد پذیرش یاد کرد و همگی آنها پس از چندی فراموش می شوند. در ایم میان حتی فیلم «خانم یایا» (عبدالرضا کاهانی) با بک گراندی که کارگردانش دارد، باز هم مورد پسند و استقبال سینماروها قرار نمی گیرد و حتی کارنامه قبلی فیلمساز هم به تبع آن زیر سوال می رود. فیلم «لس آنجلس- تهران» (تینا پاکروان) که اصلاً فیلمی خنده دار نیست. این دست فیلم ها اصلاً موقعیت خنده دار ندارند و اساساً طنازانه نیستند، در میان فیلم های در حال اکران اصلا نمی توان نمونه ای پیدا کرد که بگوییم حداقل نمونه بهتری است و بتوان آنرا مثبت ارزیابی کرد. باعث تأسف است که یک سری فیلمسازان خوب وارد حوزه ای شده اند که نه تنها باعث افتخار نیست، بلکه به گذشته و سابقه شان لطمه وارد می کند. این قبیل فیلم ها متأسفانه به کل سینما لطمه می زنند.وی درباره اعتراض اغلب سینماروها نسبت به برخی از کمدی های اکران شده در ماههای اخیر و ارزیابی اش از احتمال کاهش روند استقبال از این دست فیلم ها در آینده، افزود: تاریخ سینما نشان داده هم در غرب و هم در سینمای ایران قدیم که این فیلم های سطحی و سخیف متکی به ذائقه مخاطبان هستند و براساس شرایط موج سواری می کنند و معمولاً تداوم ندارند. بخصوص در فیلم های قدیمی ایران در سالهای اواخر دهه ۵۰ عملاً موج فیلم های بی ملاحظه و بی پرواتر از رده خارج می شوند و سینماروها هم از آن استقبال نمی کنند، چون این فیلم های سطحی و مبتذل معمولاً دیگر توانایی و ظرفیت جذب سینماروها را ندارند. اینها رقابت را به فیلمهایی که پله پله و کارشناسی شده به موضوعات تابو شده جامعه می پردازند یا خطوط قرمز را می شکنند، می بازند و بزودی ناچارند تا متوقف شوند. یعنی باید رقابت را واگذار کنند؛ مثلاً فیلم «هزارپا» (ابوالحسن داودی) سقف این تابوشکنی و یا عبور از خطوط قرمز عُرفی جامعه است و از این بالاتر اگر می خواهد از فیلم «هزارپا» عبور کند، باید بیشتر وارد حوزه حریم شکنی شود تا بخشی از سینماروهایی که اینگونه فیلم ها می پسندند را به خودش جذب کند. به دلیل اینکه شرایط اجتماعی و سیاسی و مدیریت جامعه این اجازه را نمی دهد این فیلم ها با غلظت بیشتری جلو بروند، می توان پیش بینی کرد که این موج در آینده نزدیک فروکش می کند و مثل بقیه ادوار تاریخی، سینماروها خود این فیلم ها را پس می زنند، چون این فیلم ها اساساً ضد سینما هستند. معمولاً وقتی فیلمی با درام خوب و داستان پردازی جذاب و پرکشمکش ساخته می شود، تداوم دارد، اما فیلم هایی که ذائقه سطحی دارند اینها از یک مقطع فروکش می کنند و از قافله عقب می مانند. الان شاید سینمای ما به مدد این فیلم ها در جذب سینماروهایی در ابعاد دو میلیون نفر موفق بوده، ولی از آن سو، بیست میلیون سینمارو را از دست داده ایم و این یکی از اشتباهات مدیریتی سینما و فیلمسازان است که فکر می کنند این فیلم ها خیلی موفق هستند، در حالی که به این شکل نیست. البته معمولاً هم طیف طبقه متوسط جامعه که برای سرگرمی صرف به سینما می روند از نظر آماری محدود هستند. اگر فیلم ها به صورت اصولی با قواعد درست و دراماتیک ساخته و با استانداردهای درست فیلمسازی اکران شوند، می توان پیش بینی کرد فیلم هایی با بالای ده میلیون تماشاگر داشته باشیم. پیش بینی من این است دوران حکومت و تاریخ مصرف فیلم هایی با این نوع ساختار خیلی موقتی است و سینماروها بزودی اینها را پس می زنند. همانطور که در دنیا هم همین اتفاق افتاده است. سینمایی ماندگار است که حتماً بر اساس قواعد درست بنا شود اگر کمدی با قواعد کمدی ساخته شود و اگر طنز بر اصول طنازی استاندارد استوار باشد، ماندگار می ماند. متأسفانه در شرایط فعلی یکه تازی با فیلم های کمدی و به عبارت بهتر، به ظاهر کمدی است. فیلم های ضد سینما معمولاً هیچوقت در تاریخ تداوم نیاورده اند؛ البته در مقاطعی پول هایی به جیب زده اند، ولی هیچوقت ماندگار نشده و تداوم پیدا نکرده اند.

***احمد طالبی نژاد:مخاطبان کمدی های ضعیف، همان تماشاگران سریالهای سخیف ترکیه ای هستند!

احمد طالبی نژاد اعتقاد دارد: سینماروها کاری به نظر منتقدان و کارشناسان ندارند و سلیقه آنان را منتقدان تعیین نمی کنند، بلکه سلیقه شان را همان سریال های سطحی صدا و سیما و سریال های ترکیه ای سخیف تعیین می کنند!این منتقد سینمایی درباره ارزیابی اش از فیلم هایی روی پرده نمایش به بانی فیلم گفت: فیلم های «گلدن تایم» (پوریا کاکاوند) که در گروه هنر و تجربه اکران است، «بمب یک عاشقانه» (پیمان معادی) و «مغزهای کوچک زنگ زده» (هومن سیدی) را دیده ام. نظرم را در موردشان به طور جداگانه نوشته ام. به طور کلی این سه فیلم هر کدام در جا و موقعیت خودشان فیلم های قابل بحثی هستند. بقیه فیلم های روی پرده را ندیده ام و طبعا قضاوتی درباره شان ندارم. در شرایطی که همه درباره هجوم ابتذال به پرده های سینما حرف می زنند و اعتراض می کنند که حق هم دارند، واقعیت اینکه سه فیلمی که دیده ام شامل این ماجرا نمی شوند. به رغم اینکه زیاد طرفدار فیلم «مغزهای کوچک زنگ زده» نیستم و اصولا نگاهم به فیلم هایی که هومن سیدی می سازد، نگاه مثبتی نیست به دلیل اینکه شتابزدگی در آنها به چشم می خورد و نگاه ژورنالیستی و گزارشی در ساخته های او هست، ولی به هر حال نمی شود این را کنار فیلم های تجاری از جمله «خانم یایا» (عبدالرضا کاهانی) قرار داد. «مغزهای کوچک زنگ زده» در هر حال فیلم قابل بحثی است، حالا چه موافق آن باشم و یا نباشم. یا فیلم «بمب یک عاشقانه» فیلمی است که درباره دورانی تلخ و سیاه در جامعه ما که امیدواریم تکرار نشود ساخته شده. فیلم گرچه ضعف هایی در زمینه شخصیت پردازی و داستان پردازی دارد، ولی در هر حال فیلم جمع و جوری است و صرف نظر از اشکالاتش تصویری از یک دوران را ارائه می دهد.او افزود: «گلدن تایم» هم یک فیلم کاملاً تجربی است و دوازده داستان درباره شهرنشینی و روابط اجتماعی در شهرها راروایت می کندکه بعضی از قسمت هایش فوق العاده خوب و بعضی از قسمت هایش متوسط هستند، ولی در مجموع فیلم قابل دفاعی است. این تصویری کلی از این فیلم هایی است که دیده ام . ضمنا اگرچه بقیه را ندیده ام، اما از اسم هایشان مشخص است که ماجراهای شان چه هست! البته خیلی دلم می خواهد فیلم «گرگ بازی» (عباس نظام دوست) را ببینم.وی درباره اعتراض اغلب سینماروها نسبت به برخی از کمدی های اکران شده در ماههای اخیر با رد اینکه ممکن است روند استقبال از این دست فیلم ها در آینده کاهش پیدا کند، توضیح داد: به نظرم برعکس مخاطبان این دست فیلمها بیشتر هم می شوند. سینماروها کاری به نظر منتقدان و کارشناسان ندارند و سلیقه آنان را منتقدان تعیین نمی کنند، بلکه سلیقه شان را همان سریال های سطحی صدا و سیما و سریال های ترکیه ای سخیف تعیین می کنند! بنابراین اصلاً روند کاهش استقبال از این دست فیلمها را نخواهیم داشت، بلکه تعدادشان بیشتر هم می شود. سینماروها اگر متوجه شوند که منتقدان مخالف این دست فیلم ها هستند، بیشتر از آنها استقبال می کنند. این از یک طرف و از سوی دیگر چنین فیلمهایی نیاز جامعه هم هستند، چون مردم امروز خسته هستند. مردمی که در گرانی و ناامیدی دست و پا می زنند، به هر حال نیاز به سرگرمی دارند و فیلم هایی بدین شکل این امکان را به آنان می دهد و نمی توان وجود چنین فیلم هایی را نفی مطلق کرد. جامعه ما به ساخته شدن فیلم های سرگرم کننده نیاز دارد. یادمان نرود در تاریخ سینما، ژانرهای مختلفی داریم که کارکردهای متفاوتی داشته و دارند. مثلا ژانر فیلم های موزیکال که از سال های آخر جنگ جهانی دوم شروع شد و ۱۰ سالی بعد از جنگ ادامه پیدا کرد؛ برای اینکه مردم خسته از جنگ احتیاج داشتند به سالن سینما بروند، موسیقی گوش کنند و سرگرم شوند. این نیاز طبیعی انسان است که بعد از یک دوران خستگی آور، تفریح کند. در جامعه ما هم به همین شکل است؛ یعنی واقعیت اینکه سینماروها اگر از فیلم هایی مثل «هزارپا» (ابوالحسن داودی) استقبال می کنند، به دلیل آن است که احساس می کنند باید جایی بروند تا بخندند و دقایقی این همه درد و ناامیدی را فراموش کنند.

***جبار آذین:«فیلمک»های کمدی روی پرده، محصول مافیای سینما هستند

جبار آذین می گوید: فیلمسازان گمان می کنند که با دستاویز قرار دادن مناسبات و تمسخر آیین ها، سنت ها و باورهای مردم می توانند به دفعات از آنان برای تماشای فیلم هایشان دعوت کنند که این در حقیقت سوء استفاده و نوعی خیانت فرهنگی به جامعه است.این منتقد سینمایی درباره اعتراض اغلب سینماروها نسبت به برخی از کمدی های اکران شده در ماههای اخیر و ارزیابی اش از احتمال کاهش روند استقبال از این دست فیلم ها در آینده، افزود: سینمای ایران نه فقط در بخش های تولید، مدیریت و مناسبات که در حوزه اکران هم دچار مشکلات و معضلات اساسی است. در سال های اخیر به دلیل اعمال نظرات شخصی و برخی موارد عدم مدیریت و سوء استفاده باندهای مختلف از جمله پولشویان و مافیا از فضای موجود سینما، آثاری در مقابل دوربین گروهی از فیلمسازان قرار گرفتند که کمترین سنخیت محتوایی و معنایی را با فرهنگ و ادبیات و باورهای مردم دارند. در واقع اغلب این «فیلم» که هیچ، «فیلمک» ها آثاری هستند برای گیشه و سودآوری تولید شده اند. یکی از نیازهای مهم و بزرگ امروز مخاطب سینمای ایران احتیاج به امید و شادی و نشاط است. گروهی از فیلمسازان با سوء استفاده از این نیاز اقدام به تولید فیلم های سطحی و نازل بازاری در قالب و ژانر به اصطلاح کمدی کرده اند. متأسفانه همین نوع فیلم ها هستند که در نبود آثار خوب سینمایی و ضعف مدیریت و همت برخی از هنرمندان در گیشه، صاحبان و تولیدکنندگان آنها را صاحب میلیاردها پول می کنند. صد البته پاسخگویی مناسب و شایسته به سلیقه و نیاز سینماروها وظیفه هنرمندانی است که به ویژه در عرصه سینما فعال هستند، چون اساساً سینما براساس نظر و سلیقه و سرمایه مخاطب یعنی تماشاگر پایدار می ماند. لذا چنانچه فیلمی همسو با سلیقه و نظر سینمارو نباشد، بدیهی است مورد استقبال قرار نمی گیرد، اما این نباید زمینه را برای سوء استفاده گروههای نازل ساز سینمایی فراهم کند. این روزها همچنان مثل دو- سه سال اخیر بازار مکاره فیلم های ایران در اختیار برخی از فیلم های سطحی و گاه سخیف و نازل کمدی قرار گرفته است. فیلمک هایی که در واقع نه مؤلفه های ویژه ژانر کمدی و طنز را دارند و نه می توانند حرفی در زمینه مضمون و محتوا برای سینمارو داشته باشند. فیلم هایی که هم اکنون بر پرده سینما جا خوش کرده و عمدتاً به قصد نوازش گیشه تولید شده اند، با تبلیغات گوناگون و دخالت های آشکار و پنهان مافیا سعی در کشاندن سینماروها به سالن های سینما دارند.وی در پایان گفت: فیلم هایی که این روزها بر روی پرده می بینیم، از جمله به عنوان نمونه فیلم «کلمبوس» و یا «آستیگمات» فیلم هایی هستند که صرفاً برای پر کردن کیسه سازندگان تولید شده اند. در این آثار هیچ نشانی از فرهنگ و باورهای ملی و دینی ایرانیان نمی بینیم. مضاعف بر اینکه چون سطحی نگری و سطحی سازی، ملاک تولید اینگونه فیلمک هاست، از منظر ساختار هنری و سینمایی هم این فیلم ها حرفی برای گفتن ندارند. فیلمسازان گمان می کنند که با دستاویز قرار دادن مناسبات و فرهنگ خانواده ها و تمسخر آیین ها، سنت ها و باورهای مردم و بخشی از شوخی های نسنجیده و ناپخته، می توانند سینماروها را راضی و در واقع برای تماشای فیلم ها دعوت کنند که این در حقیقت سوء استفاده و نوعی خیانت فرهنگی به جامعه است. فیلم هایی مانند «کلمبوس» و یا «میلیونر میامی» صرفاً آثاری برای گیشه هستند و حرفی در محتوا و ساختار ندارند و اگر تقریباً چند هنرمند و یا چهره شناخته شده در آن ایفای نقش کرده اند، صرفاً به دلیل تضمین فروش این فیلم ها در گیشه است. واقعیت دیگر اینکه چنانچه آثار خوب براستی کمدی در کشور ساخته شود و در آنها نظر و سلیقه سینماروها لحاظ شود و سینماروها قدرت انتخاب بین فیلم ها را داشته باشند، یعنی ناچار نباشند که به دیدن فیلمی به قصد سرگرم شدن بروند، آنوقت سینماروها و هنرمندان خواهند دید که فیلم های واقعی اجتماعی، کمدی و غیره چگونه فیلم هایی خواهند بود. در واقع نیاز سینمای ما برگرفته از نیاز تماشاگر ماست. چنانچه غیر از این باشد، فیلم های کمدی و یا شبه کمدی گرچه میلیاردها هم فروش کنند، این فروش هم نشانگر خوب بودن آنها نیست، بلکه نشان دهنده نبود فیلم خوب و نداشتن قدرت انتخاب برای سینماروها و سوء استفاده سوداگران از فضای سینما و ایجاد تبلیغات کاذب برای تماشای فیلم هاست که متأسفانه در این میان نمی توان از خطا و گناه نامدیرانی گذشت که به جای استفاده از سینما و سوق دادن آثاری سینمایی به سوی فرهنگ اجتماعی، نگاه سیاسی به این نوع آثار دارند.

***حسین سلطان محمدی:فروش کمدی های سری دوزی شده، نوسان کاهشی پیدا نخواهد کرد

حسین سلطان محمدی در مواجهه با سوژه گزارش امروز بانی فیلم با طعنه می گوید: سری دوزی در فیلم های کمدی اخیر خیلی خوب شده است.این منتقد سینمایی درباره ارزیابی اش از فیلم هایی روی پرده نمایش به بانی فیلم گفت: فیلم های «بمب یک عاشقانه» (پیمان معادی)، «سرو زیر آب» (محمدعلی باشه آهنگر) و «گرگ بازی» (عباس نظام دوست) را دیده ام. اینها از جمله آثاری هستند که اصطلاحاً جزو سینمای جدی تر طبقه بندی می شوند و داستان دارند و کمک می کنند تا سینمارو ذهنش فعال باشد و چرخش کند. در فیلم «گرگ بازی» قطعاً تماشاگری فارغ از اینکه این روش فیلمسازی درست است یا خیر قطعاً ذهنش کنجکاو می شود تا روابط را کشف کند و در کل یک مقدار دُز معمای به نسبت بالاتری در مقایسه با بقیه داریم. در فیلم «سرو زیر آب» محمدعلی باشه آهنگر بُعدی از جنگ را دستمایه قرار داده که کمتر کسی در جامعه با آن برخورد داشته است. مخصوصاً که امروز آرامگاه ها و مزارستان ها و یا اصطلاحاً قبرستانهایی هستند که به دلایل مختلف از جمله تغییرات اجتماعی و یا فعالیت های صنعتی و زیستی آب آنها فرا گرفته و قبرها دیده نمی شوند. در این میان گروهی تلاش می کنند قبرهای زیر آب رفته را بیرون بیاورند و بخصوص قبرهای شهدا را به جای دیگری منتقل کنند. فیلم تلاشی است برای پرداختن به این سوژه تازه و به رغم اینکه المان های زیادی دارد، اما شاید در نمادپردازی یک مقدار افراطی اعمل می کند، ولی در ابعاد روایی تجربه جدیدی که نمونه اش قبلا دیده نشده است. او درباره ساخته روی پرده پیمان معادی هم گفت: فیلم «بمب یک عاشقانه» روایت یک انسان امروزی از خاطرات و زندگی دوران جنگ است که آنها را تجربه کرده و قطعاً موافقان و مخالفانی خواهد داشت، ولی عوامل اصلی فیلم جزو چهره های شاخص هستند و مثل بعضی ها فقط برای این نیامده اند که یک فیلم جنگی در کارنامه داشته باشند. زیست شهری در دوران جنگ را بر مبنای الگوهایی در فیلم های اخیر داشته ایم که یک رویداد را آنگونه که در زمان جنگ بازسازی کرده بود روایت داستانی هم به آن افزوده بود و این را هم به اصطلاح مطرح می کند. شاید بتوان گفت چنین مدلی را به روشی دیگر سال ها پیش در فیلم «وصل نکان» ابراهیم حاتمی کیا داشتیم. آن فیلم هم چنین روایتی داشت و قصه در زمان جنگ و بمباران رخ می داد. از این زاویه دید، نگاه به آن تجربه در زمان جنگ، مدرسه، بمباران مناطق مسکونی و رفت و آمدهایی که در فیلم می بینیم اضطراب و نگرانی در خانواده ها حاکم بود. حالا «بمب یک عاشقانه» هم بعد از سال ها نداشتن تجربه جدید برای نسل قدیم و تصویر جدید برای نسل فعلی که آن دوران را تجربه نکرده اند یک اتفاق جالب است. در این باره فیلم «سرو زیر آب» هم تجربه جدیدی برای نسل بعد از جنگ است که به سینماها می روند و اینگونه فیلم ها را تماشا می کنند و نگاهی جدید به جنگ دارد که قابل احترام است. البته به ساختارهای فیلم هم می توان نوسان داد، ولی نفس حضور این فیلم ها در معرکه فیلم های کمدی- جدی بساز و فروشی ارزشمند است. اینکه دو ماه نیست نتانیاهو در سازمان ملل قضیه دورقوزآباد را مطرح می کند و ما در فیلم «کلمبوس» آنرا مشاهده می کنیم، نشان می دهد سری دوزی ما خیلی خوب شده است! اگر در سینمای بالیوود این پتانسیل وجود دارد در ۹۰ دقیقه فیلم بسازند(!) الان هم اکثر فیلمسازان می توانند حدود دو- سه ماه بعد از گفتار نتانیاهو فیلمی را درست کنند که قضیه دورقوزآباد در آن مورد اشاره باشد. در آثار ویژه کودک هم نگاه می کنیم فیلمی مثل «پاستاریونی» اکران شده که در خودش هم یک دیالوگ دارد با این مضمون که: «پاستاریونی» چیه؟! وقتی اسامی چنین فیلم هایی را می شنویم، حس می کنیم در انتخاب فضای فیلم ها و اصطلاحات مان یک مقدار از فضای ملی فاصله گرفته ایم.وی درباره اعتراض اغلب سینماروها نسبت به برخی از کمدی های اکران شده در ماههای اخیر با رد اینکه ممکن است روند استقبال از این دست فیلم ها در آینده کاهش پیدا کند، توضیح داد: به نظرم شمار این فیلمها کاهش پیدا نمی کند. براساس آمار فروش هم اگر بخواهیم ارزیابی درباره آینده گیشه این فیلمها داشته باشیم، فیلم هایی که تلاش داشته اند روی خط این مدل کمدی حرکت کنند و صاحب درآمد خوبی باشند، به هر حال فروش خوبی دارند. حتی در این لیست فیلم تازه اکران شده «میلیونر میامی» هم که مثل فیلم «وای آمپول» که یک مقدار نسبت به بقیه قدرت فروششان ضعیف بوده، چشم امید به میلیاردی شدن دارند. امروز گویی پشت فلان میلیارد فروش پنهان شدن برای ما ملاکی شده تا اینکه ثابت کنیم فیلم فروش خوبی داشته و مقبول بوده است. به همین خاطر عمده این فیلم ها همراهی خاصی با فضای عامیانه شبکه های اجتماعی دارند و به جای اینکه طراحی داستان و روایت کمدی را به شیوه حرفه ای انجام دهند، بیشتر در هر حال بازنمایی و بازسازی تصویری ساده از آن چیزی هستند که به صورت شفاهی در فضای اجتماعی تزریق می شود. تا زمانی که آن فضا چنین محیطی دارد و مردم به محتویاتش می خندند و از آن استقبال می کنند، می بینید که اینها به فضای سینمایی هم راه پیدا می کنند. در واقع به شکلی اعتباری اجتماعی به آنها داده شده و این قاعده فروش برقرار می ماند و بعید می دانم فروکش کند. به رغم هر نظر تخصصی از سوی صاحب نظران و کارشناسان در این زمینه ، شخصا بعید می دانم رقم فروش این دست فیلم ها نوسان کاهشی پیدا کند.
 
 

 


 

 

تاریخ انتشار در روزنامه: چهارشنبه 21 آذر ماه
تاریخ انتشار در سایت: ۲۳ آذر ۱۳۹۷ - ۰۷:۲۸
https://banifilm.ir/%D9%BE%D9%86%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%DA%A9%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B2-%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%DA%AF%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C/

 

گشایشی در عین سختی!

نقدی بر مستند«لسک » به کارگردانی محمدرضا وطن دوست

گشایشی در عین سختی!
نقدی بر مستند«لسک » به کارگردانی محمدرضا وطن دوست
هر فیلم مستند، به رویدادی نظر دارد که برای مردم آشناست و این بار از زاویه دیگری بازخوانی می‏شود یا اینکه سوژه خاص و ناگفته‏ای دارد که بدیهی است در عین برانگیختن کنجکاوی، می‏تواند ملاحظاتی را در بازکردن ابعاد رویداد انتخابی برای کارگردان ایجاد کند.
ما در رویدادهای دوران معاصر جامعه‏مان به میدان جنگی وارد شدیم که حوادث تلخ و شیرین بسیاری را ایجاد کرد و اکنون که بیش از سی سال از پایان آن می‏گذرد، اذهان جستجوگر، ابعاد تازه‏ای از تبعات این جنگ را یافته و اعلام می‏‏کنند. اگر در سینمای داستانی به مواردی خاص چون برخورد برادر با برادر در صحنه عملیات و قربانی کردن برادر برای حفظ سکوت و استتار عملیات به عنوان تک مورد رخ داده، پرداخته شده، آنچه در مستند «لسک» می‏بینیم، فقط برای یک نفر خاص نیست و برای حدود 43 هزار اسیری است که بعد از اتمام جنگ، به خانواده‏هایشان پیوستند و آثاری از دوران اسارت را با خود آوردند.
مستند «لسک» بتدریج ما را با نوعی افسردگی ایجاد شده در آزادگان جنگ آشنا کرد که کمتر کسی تاکنون از آن سخن گفته بود و مشخص است که واقعه‏ای شایع و قابل درک است که بنیاد شهید و امور ایثارگران استان محل سکونت قهرمان این مستند، بانی ساخت آن شده و خواسته، وجود چنین موضوع شایعی در این افراد و توجه اجتماعی به آن را یادآوری کند. اینکه اندکی بعد از خواندن خطبه عقد، داماد به جنگ رفته و ده سال بعد، در حالی که عروس هفده ساله‏اش به سن بیست و هفت سالگی رسیده، از اسارت بازگشته و هنوز بعد از این همه سال، همان علاقه را به همسرش دارد؛ اینکه نشان می‏دهد آزاده‏ای بعد از جنگ، به روی زمین کشاورزی‏اش برگشته و زراعت می‏کند و علاوه بر خود و همسرش، مادر کهنسال و نابینایش هم همراه اوست؛ اینکه حداکثر تقدیر از او به مراسمی کوچک در روستای محل زندگیش اختصاص دارد و البته ساعات بسیاری از روز را در اندیشه و اندوه و افسردگی در عین فعالیت در شالیزار سپری می‏کند؛ همه و همه برای آشنایی با افرادی از این جامعه 43 هزار نفری است که در اطراف خود می‏بینیم و باید در برخورد با آنان، رعایت سال‏های اسارت و همچنین مشکلات روحی و روانی ایجادشده را بنماییم.
این فیلم مستند می‏توانست بیشتر از این به جلو برود و از وجود فرزندانی در خانواده یا عدم وجود آنان بگوید، از چگونگی مشکلات تنفسی این آزاده بگوید، از حوادثی که مطابق گفتار زیرنویس شده در فیلم بر همسر وی و مادرش در این ده سال که با تلخی از آن یاد می شود بگوید؛ اما همان طور که در ابتدای این نوشته، آوردم، به علت جدید بودن این بعد خاص از حوادث جنگ و تبعات آن، که شناسایی شده و برایش تصویرسازی می‏شود، بدیهی است مستندساز حداکثر ایجاز را به کار برده و خیلی از موارد را به ذهن فعال بیننده واگذارکرده تا خود بیندیشد که احتمالا چه شده است. از این نظر، تلاش کارگردان، قابل احترام است و امید که در آثار دیگر، این موارد بیشتر تشریح شود.
خلاصه هدف مستتر در این مستند در همان عبارتی است که با دیدن حلزون یا همان «لسک» می‏آید که بالأخره بعد اینهمه سختی، گشایشی هم رخ خواهد داد و همان، نقطه امید و آرزوی همسر این آزاده برای رسیدن دوباره به همسرش بوده است و به آن رسید!

«حسین سلطان‏محمدی»
منتشرشده در تاریخ: چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۰۷:۲۳
 
 

نارسا در بیان مشکل!

نقدی بر مستند« رویای روهینگیا » به کارگردانی محمد مهدی خالقی

نارسا در بیان مشکل!
نقدی بر مستند« رویای روهینگیا » به کارگردانی محمد مهدی خالقی
ساده‌ترین نکته در هر فیلم مستند، اطلاعاتی است که با همراهی تصویر، منتقل می‌شود. هر چه این اطلاعات با موضوع انتخابی هماهنگ‌تر باشد و مکمل یکدیگر باشند، بدیهی است که مستند، به هدف اصلی‌اش که همان اقدام اسنادی است، رسیده است. برای همین، در نگاه نخست به فیلم مستند «رویای روهینگیا»، باید به این موضوع پرداخت.
جغرافیای مورد بحث در این اثر مستند، کشور میانمار یا همان برمه سابق است و ماجرا به حوادثی اشاره دارد که در چند سال اخیر از سوی بودائیان افراطی و همچنین نیروهای نظامی این کشور بر مسلمانان منطقه یا استان روهینگیای این کشور گذشته است. در این رویداد جمع بسیاری کشته، زخمی و آواره شدند و خانه‌ها و روستاهای بسیاری به آتش کشیده شد و مردم برای حفظ جانشان، عمدتا به بنگلادش گریختند. این اثر مستند از زبان و نگاه یک پسربچه آواره، نگاهی کوتاه به زندگی آنان در اردوگاه آوارگان انداخته است. تصاویری عادی از وضعیت تغذیه، بهداشت و زندگی افراد در سنین مختلف در این فیلم دیده می‌شود. حرکت در میان چادرها و کپرها و همچنین مسالمت آمیز بودن رفتارها با یکدیگر در این اردوگاه، نشان‌دهنده عادی بودن اوضاع است. نظافت و حمام کردن بچه‌ها به عنوان نمادی از رفتار متمدنانه، بدون هیچ مشکلی صورت می‌گیرد. از سیستم میزبان یعنی بنگلادش، بجز چادر درمانگاه موقت و همچنین افسری که مردم را برای دریافت غذا، به صف هدایت می‌کند، و همچنین چند فروشنده در بازار محلی، چیزی دیده نمی‌شود. از سایر کمک کنندگان، بجز یک بستنی که مردم مهربان بعضا برای بچه ها می‌آورند، اثری نیست. از هلال احمر کشورهای مختلف، از صلیب سرخ جهانی، از سازمان ملل، نشانی در این فیلم دیده نشد. همچنان که، از مسلمان بودن این جمع، که علت وجودی بروز این حوادث خشونت‌بار بوده، فقط قرآنی در دست مادر، قرانی در کنار تسبیح و همچنین چادری که بچه‌ها در انتهای این اثر 22 دقیقه ای، برای آموختن قرآن به آنجا می‌روند، دیده می‌شود. کلاس درسی وجود ندارد اما در بخشی از این فیلم، پسربچه راوی داستان، کتاب و دفتری را گشوده و به نوشتن می‌پردازد. از نظر جغرافیا هم، این منطقه در بنگلادش، مشابه سرزمین مادری این آوارگان در میانمار است. مشکل حادی دیده نمی‌شود. اما مجموعه اینها قرار است چه بگوید؟ ما قرار است با دیدن این تصاویر به چه اندیشه‌ای رهنمون شویم؟
بدیهی است که چنین اثری، در همراهی با سیاست حمایت از مسلمانان جهان سیستم سیاسی ایران، باید نقطه روشنی را هدف گذاری می‌کرد؛ یا از خشونت و علت‌العلل بروز این حوادث می‌گفت تا به داستان دخالت وهابی‌ها در بروز درگیری و سپس آوارگی مردم عادی می‌رسیدیم یا به تقابل بودایی‌های افراطی با مسلمانان و پیروی این حوادث از خط مشی مشابهی در جهان سال‌های اخیر که همه بر منکوب کردن مسلمانان مبارز نظر داشته است ، واقف می‌شدیم یا اینکه از نحوه امدادرسانی به این آوارگان از سوی افراد خیر و کشورهای اسلامی نظیر ایران و ترکیه و امثالهم و همچنین سازمان ملل سخن می‌گفت و یا اینکه غم و اندوهی پررنگ‌تر از ماجرای آوارگی این افراد را نشان می‌داد و البته از مشکلاتی که با ورودشان به بنگلادش برای ساکنان روستاهای مرزی این کشور ایجاد شده بود. اما در کل این اثر، ما با جامعه‌ای رویارو بودیم که همانند روستاهای خود، در اینجا زندگی می‌کنند و تنها تفاوتشان در نداشتن زمین است، چون پول هم هر چند مختصر برای خرید دارند، هم تغذیه نامناسبی دریافت نکرده‌اند، و هم اثری از اپیدمی بیماری‌های عفونی در این اردوگاه ندارند و ... و به طور خلاصه، بجز جابه‌جایی مکانی، و تا اندازه‌ای رسیدن به نوعی بیکاری مرفهانه، مشکلی ندارند. اما این، که همه واقعیت این رویداد نیست و این فیلم مستند، نارسا برای بیان ابعاد متفاوتی از این حادثه قابل توجه در جامعه مسلمانان جهان است.

«حسین سلطان‌محمدی»
منتشر شده در تاریخ: ۲۰ آذر ۱۳۹۷ - ساعت ۱۳:۱۷
 
 

یک جنگ بی محاسبه!

درباره ماجرای فراستی و ظلی پور، ابتدا باید چند نکته بدیهی را به یاد داشت و سپس وارد ارزیابی شد.
اول، سابقه نقد و روش گفتاری فراستی، چه در سال های دور و چه در دوران اخیر که مجددا چند وقت یک بار در شبکه چهار دیده می شوند، مشخص است. آنچه از سابقه گفتار فراستی، همه به یاد دارند، تندی ایشان در نقد فیلمها و نه نقد کارگردانان است. فراستی نسبت به فیلمها بر مبنای دانشش، قضاوت کرده و تند و تیز است و همین تندی او، با روال عرفی نقد که اندکی منفی و اکثریت مثبت گویی شده، متفاوت بوده و به چشم می آید. بنابراین، شخصی که سابقا و دست کم، یکی دو سال پیش، آن گونه حرف زده و در ایام اخیر، چنین نبوده، چرا باید برای آن حرف های قدیم، الان بازخواست شود؟
دوم، اگر جلسه بازخواست فراستی و نقد روش های کلامی اوست، چرا از فیلم های کمدی الان از او سوال شد و او نظرش را گفت، اما مجری و کارشناس، واکنش دیگری داشت؟ قرار بر نقد فیلمهای کمدی امروز بود یا درگیری با نقشه قبلی با فراستی؟
سوم، اگر قرار بر نقد گذشته دور گفتارهای فراستی است، چرا به رنگ لباسش یا اینکه دو زن گرفته، اشاره شد؟
.
.
.
از اینها می توان بسادگی دریافت که مجری و تیم اتاق فکر این برنامه، فقط قصد سر به سر گذاشتن به فراستی را داشتند. اما متوجه نبودند، کسی که در سال ۱۳۶۰ و در حمله مائوئیست های ایرانی از جنگلهای آمل به شهر آمل، عضو مرکزیت آن گروه بوده و به اعدام و سپس با عفو به زندان و بعد از مدتی بخشش و آزادی را تجربه کرده، درس خوانده خارج است، سالهاست می نویسد و می گوید، آنقدر خام نیست که در دام اصطلاحا گفتارهای زرد یا بقول خودمانی خود فراستی، حرف های خاله زنکی بیفتد.
بنابراین، در این ملغمه بی اندیشه و بی حساب و کتابی که آن مجری طراحی کرده بود، خودش گرفتار شد و نه فراستی.
البته نوع واژگان فراستی، در چند سال پیش، قابل بررسی است اما نه در برنامه ای که به گونه ای دیگر وانمود شد ولی در عمل، نقشه دیگری برایش داشتند.
در مجموع این کلمات، خطای اصلی با تلویزیون بود و برنده اصلی، فراستی شد.

 

نوشته شده در روز: 11 آذر 1397

مجمع الجزایر یا کشور واحد؟!

حسین سلطان محمدی - آنچه در روزها و هفته ها و ماه های اخیر در سیمای جمهوری اسلامی از جهت تنش ها و گفتارها و برنامه های بحث برانگیز و واکنش مدیران و جامعه پیش آمده، نشان می دهد که ما با مجمع الجزایری رو به رو هستیم که حتی به قاعده یک دولت فدرال هم رفتار نمی کند. اما این برای یک رسانه صد در صد انحصاری همچون سیما، پسندیده نیست.

رفتارهای درون سازمانی نظیر برخورد با برنامه هفت و ورود معاونت سیاسی سازمان صدا و سیما به حاشیه این رویداد و دفاع از ساعت ثابت پخش خبر و طعنه ها و پرخاش های مختلف برنامه ها و مجریان مختلف به این رویداد که واکنش رئیس سازمان صدا و سیما را به دنبال داشت؛ مباحث مختلفی که بعضا در برنامه های نگاه یک و بیست و سی نسبت به حوادث متنوع اجتماعی و شتاب در موضعگیری و سپس حاشیه سازی اجتماعی پیش آورده است؛ ماجراهای برنامه اخیر من و شما در شبکه شما و نحوه برخورد با منتقدی همچون مسعود فراستی با سابقه روشن در گفتار و نوشتار و تلاش برای منکوب کردن وی به گونه ای که خروج این منتقد از برنامه را در پی داشت و حواشی بسیاری که هنوز گرفتار آنیم و البته مشابه این خروج مهمان از برنامه را در برنامه ای با حضور خانم تهمینه میلانی از رادیو و البته یکی از کارشناسان محیط زیست از برنامه ای دیگر به یاد داریم؛ برخورد سال های دور با فرزاد حسنی و خروج او از دایره مجریان سیما پیرو مباحثه ای که با مسئولی رده بالا از نیروی انتظامی  داشت و موجب واکنش های اجتماعی گوناگونی شد؛ و امثال اینها که بسیار می توان برای صدا و سیما با شبکه های گوناگون و برنامه های متنوعش برشمرد؛ همه و همه بیانگر آن است که یا سازمان صدا و سیما برای پیشبرد برنامه هایش واجد هیچ پروتکل اداری و اجرایی درون سازمانی نیست یا اگر هست، از نظر نظارت، آنچنان آشفتگی بر آن در حال گسترش است که به جای ایجاد اتحاد و انسجام جمعی با استفاده از پتانسیل انحصاری، در حال توسعه تنش و هیجان افکنی بی مورد در جامعه است. اگر تصور می شود با این تجربه ها و رها کردن ساختارهای سازمان صدا و سیما در برنامه سازی، می توان اذهان متغیر و هیجانی جامعه را به سمت خود کشاند و بظاهر پیشگام رسانه ای بود، قطعا در اشتباهی راهبردی بسر می بریم.

تجربه ساختارهای رسانه ای بزرگ همانند آنچه در دنیای غرب می بینیم، بیانگر آن است که پیروی درست از مجموعه ای از استاندارد های اداری و برنامه سازی – فارغ از اینکه این قواعد در نگاه ما درست است یا نه -، به آنها در پیشبرد سیاست های کلان رسانه ای کمک کرده است. صدا و سیمای ما قطعا در داخل خود آیین نامه ها و دستورالعمل هایی دارد که برای ساخت برنامه ها حتی در اندازه نوع واژه ها، اعلام می کند چگونه باید نوشت و گفت و اجرا کرد و حتی نشست و برخاست و قاب دوربین و ... چگونه باشد. صاحب این نوشتار، مدتها پیش تجربه بررسی و بازبینی یکی از این دستورالعمل ها را داشتم که برای استفاده از نوع واژگان در اخبار و امثال آن بود که مثلا اسرائیل نگوییم و بنویسیم و بگوییم رژیم صهیونیستی یا رژیم اشغالگر قدس. بر همین مبنا، متصورم که با وجود چنین دستورالعمل هایی، خروجی هایی که الان مشاهده می کنیم، نشانه نظارت نداشتن بر اجرای این گونه قواعد رسانه ای است و رها کردن اجرا کنندگان این دستورات برای خودمختار رفتار کردن؛ حتی اینکه مثلا در همه خبرها، اسامی مجریان و کارشناسان، به صورت زیرنویس می آید اما در شبکه یک و در اخبار ساعت 21، یکی از اعضای تحریریه وقتی ظاهر می شود می گوید من ... هستم و ادامه می دهد، در صورتی که سایر مجریان در جایگاه مشابه ایشان، چنین کلامی در ابتدا ندارند.

صدا و سیما برای پرهیز از برخوردهای لحظه ای و توبیخ های موردی و عذرخواهی های پراکنده در موضوعات مختلف، بهتر است سامان درستی به این گونه استانداردهای رسانه ای بدهد و بر اجرای آنها نیز فارغ از سلیقه، دقت کند تا متوجه شویم که واقعا با کشوری واحد در عرف رسانه ای رویارو هستیم تا یک مجمع الجزایر!

 

نوشته شده در روز: 10 آذر 1397

تاریخ انتشار:۱۳۹۷/۰۹/۱۵ - ۱۲:۱۷

http://cinemacinema.ir/naghd/%d9%85%d8%ac%d9%85%d8%b9-%d8%a7%d9%84%d8%ac%d8%b2%d8%a7%db%8c%d8%b1-%db%8c%d8%a7-%da%a9%d8%b4%d9%88%d8%b1-%d9%88%d8%a7%d8%ad%d8%af%d8%9f/

 

قصد داشتیم مظلومیت شهدای غواص را در «اشنوگل» نشان دهیم

ابراهیم اصغری در نشست فیلم «اشنوگل» در جشنواره فیلم مقاومت مطرح کرد:

قصد داشتیم مظلومیت شهدای غواص را در «اشنوگل» نشان دهیم

قصد داشتیم مظلومیت شهدای غواص را در «اشنوگل» نشان دهیم

چهارشنبه 07 آذر 1397 , 22:44

نشست فیلم «اشنوگل» با اجرای محمود گبرلو با حضور ابراهیم اصغری نویسنده و تهیه کننده، آزیتا ترکاشوند و حسین سلطان محمدی در سینما فلسطین برگزار شد.

به گزارش ستاد خبری جشنواره فیلم مقاومت، در ابتدای این نشست ابراهیم اصغری نویسنده و تهیه کننده فیلم گفت: در دوران دفاع مقدس شاید مظلوم ترین رزمندگان شهدای دفاع مقدس بودند و اصرار داشتیم که فیلمی بسازیم که بر اساس آن طراحی قصه صورت گیرد و همزمان با آن تشییع شهدای دست بسته در تهران اتفاق افتاد و خط داستانی برای ما ایجاد کرد.

در ادامه آزیتا ترکاشوند نیز بیان کرد: حضور در فیلمی که به چهل غواص شهید می پرداخت، برایم ارزش و اهمیت داشت و متأسفانه حق مطلب نسبت به این شهدا ادا نشده است و خوشحالم نقش کوچکی در این فیلم داشتم که بتوانم عشق و علاقه ام را نسبت به این شهدای عزیز نشان دهم.

در ادامه حسین سلطان محمدی منتقد درباره شهدای غواص عنوان کرد: بدیهی است که چنین قصه ای ویژگی های پرداخت تصویری دارد و با توجه به اینکه کشف پیکر شهیدان 30 سال بعد از جنگ پیدا شد، نوعی کنجکاوی برای دوستان فیلمنامه نویس و کارگردان ایجاد می کند.

ابراهیم اصغری درباره شک و تردید موجود در فیلم و مطالبه نسل جوان گفت: جدا از قصه ای که در رابطه با اتفاقاتی در منطقه جنگ افتاده، شاهد موضوعی در لایه های زیرین جامعه هستیم و آن مطالبه نسل جدید از نسلی است که جنگیده و دائم سوال پرسیده می شود که چرا بعد از فتح خرمشهر آتش بست نشد یا چرا ارتش که وظیفه اش حراست از مرزهای جنگ بود، نرفت تا بجنگد.

اصغری ادامه داد: این مطالبه ها وجود دارد و این شک و تردیدها حتی نسبت به شهید مفقودالاثر در فیلم وجود دارد که شاید اصلا شهید نشده و کشته شده اند. به موازات آن به قصه هایی می پردازیم که شک و تردیدهایی در آن وجود دارد و یک خواهر منافق در فیلم داریم که برادرش شهید شده است و از این نمونه ها در جنگ تحمیلی زیاد وجود داشت. سعی کردیم به بهانه این داستان قصه شهدای غواص و کانالی که ساخت آن برای رسیدن به پیروزی واقعیت دارد را بیان کنیم.

در ادامه سلطان محمدی در پاسخ به اینکه آیا «اشنوگل» به معنای واقعی به مفهوم شهادت و مظلومیت در برابر تجاوز پرداخته است، گفت: باید در خصوص فیلم هایی که خواهر و برادران در آن رفتار متناقضی دارند، بگوییم. ما فیلم هایی مانند «از کرخه تا راین» داریم که در آنجا لیلایی وجود داشت که از پیوستن به گروهک ها فاصله گرفت و برادرش شهید شد. بنابراین، چنین فیلمی از تجربیات فنی فیلم های قبلی استفاده کرده تا به مفهوم شهادت در بعد جدید برسیم و چنین تجربه ای را در آژانس شیشه ای هم داشتیم. در اطلاعات اولیه، این فیلم شخصیت ها را به درستی معرفی نمی کند و بیان نمی شود نقطه یونس با آن همه شخصیت چیست.

در ادامه اصغری با اشاره به عملیات کربلای 4 که با شکست رو به رو شد، افزود: پس از عملیات کربلای 4 که شکست خوردیم، کربلای 5 با پیروزی همراه بود. متأسفانه امکانات سینمای ایران که بتواند به طور مستقیم به این واژه ها اشاره کند، نیست. ما گوشه ای از قصه ای را تصویر کردیم که بخشی از شخصیت های ما هستند. یونس بعد از 30 سال توسط خواهرش که منافق بوده، در اردوگاه اشرف پیدا می شود و خصوصیت دیگر این است که فرمانده گردان غواصان است. ویژگی دیگر او این است که به عمد و برای فریب، خود را اسیر دشمن می کند و اطلاعات غلط به آن ها می دهد که پس از آن عملیات کربلای 5 پیروز می شود.

در ادامه آزیتا ترکاشوند که نقش خواهر منافق را ایفا می کرد، با رد اینکه معرفی شخصیت ها در فیلم به درستی صورت نگرفته گفت: اتفاقا با توجه به زمان و شخصیت های زیاد در حد یک دیالوگ هم شده، خود را معرفی کردند و نمونه آن شب عملیات است که یک مسیحی خود را معرفی می کند. در جایی دیگر هم مهدی می خواهد به جنگ برود و می گویند نرو چون تازه ازدواج کرده ای.

اصغری در پایان با بیان اینکه آنچه از عملیات کربلای 4 بیان کردم، از تجربه های خودم بود، گفت: چیزی که درباره کربلای چهار گرفتم، از تجربه های خودم بود، اما حفر تونل برای به نتیجه رسیدن این عملیات واقعیت داشت. رزمندگان ما در این جنگ به شیوه ویژه ای شهید شدند و قصد داشتیم این مظلومیت را نشان دهیم. سعی کردیم مفاهیم را به گونه ای در قالب این شخصیت ها نشان دهیم که منافات تاریخی نداشته باشد.

پانزدهمین جشنواره فیلم مقاومت به دبیری محمد خزایی از پنجم تا نهم آذرماه در سینما فلسطین برگزار می شود.

 

http://moqavematfilmfest.ir/News/7162/قصد-داشتیم-مظلومیت-شهدای-غواص-را-در-«اشنوگل»-نشان-دهیم

http://moqavematfilmfest.ir/Galleries/89

 

دقت سیاسی کجاست؟!

حسین سلطان محمدی - در کشور ما که رسانه ملی، انحصاری است، انتظار این است که در همه زمینه ها، بر نشانه های ملی و قراردادی کشور، تاکید کند و مرتب و مستمر، با تکرار این نشانه ها که شامل سرود ملی، نشانه ها و علائم پرچم رسمی و اسامی قراردادی ساختارهای جغرافیایی و اداری است، آنها را در ذهن اتباع این نظام، زنده نگه دارد. برای همین، وقتی نکات متفاوت با این قواعد بنیادین در این رسانه و آن هم در شاخه ای از آن که معاونت سیاسی است، رخ نماید؛ در عالم ارتباطات، ناگهان تئوری توطئه شبهه می افکند  و ما را وادار می سازد با نشانه های مشابه، برابرگذاری کرده و توضیح بخواهیم. آنچه در این مختصر گفته شد، ناظر بر چند چیز است که در شامگاه روز 5 آذر، در خبر ساعت 21 سیما دیده شد.

نکته نخست و برابر با آنچه در تصاویر دیده شده، در اخبار هواشناسی بود که گوینده اخبار خواند و در زیرنویس ها هم دیده شد که از واژه «خراسان بزرگ» استفاده شده است و خبر از برف و کولاک در این جغرافیای جدید و در آسمان خراسان بزرگ داده و از رانندگان خواسته شده بود برای تردد در جاده های «خراسان»، لوازم ایمنی همراه داشته باشند. «خراسان بزرگ» یعنی چی؟ وقتی در قاعده اداری و تقسیمات جغرافیایی، استان خراسان به سه قسمت خراسان شمالی، خراسان رضوی و خراسان جنوبی، تفکیک شده، نوشتن این واژه، ما را در بدبینانه ترین برداشت، به نقشه داعش می رساند که در خلافت ادعایی اش، از «خوراسان» نام می برد! (دو تصویر زیرنویس پیوست این متن است)

نکته دوم، در پرچمی از ایران بود که در بخشی از خبر، در بک گراند گوینده خبر نشان داده شد. در این پرچم و در بخش سوم و پایینی پرچم، برخلاف قاعده رسمی نشانه های پرچم که 11 الله اکبر در ردیف بالایی و 11 الله اکبر در ردیف پایین، با پایه کرسی یکسان است، 11 الله اکبر ردیف پایینی، واژگون و معکوس بود. این گرافیک را چه کسی طراحی کرده است؟ چه کسی ناظر پخش بود؟ (تصویر یادشده را ببینید)

و البته که، افتتاحیه جشنواره فیلم مقاومت در تالار وحدت بود ولی این تالار متعلق به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است، برخلاف زیرنویس خبری که نوشته بودند «تالار وحدت حوزه هنری»!

 

نوشته شده در تاریخ: 6 آذر1397

منتشر شده در تاریخ: 9 آذر 1397

 

http://cinemacinema.ir/naghd/%d8%af%d9%82%d8%aa-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d8%b3%db%8c-%da%a9%d8%ac%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%9f/