نگاهی به سریال « از یادها رفته»| روایتی ناقص از ماجرای کشف حجاب برای مخاطب

نگاهی به سریال « از یادها رفته»| روایتی ناقص از ماجرای کشف حجاب برای مخاطب

چرا یک شب «از یادها رفته» زیرنویس می‌کنید بالای ۱۲ ساله‌ها ببینند و یک شب خبری از این هشدار نیست؛ در جامعه ایرانی که خانوادگی سریال می‌بینند، این زیرنویس رده سنی گاه به گاه چه معنی می‌دهد؟

نگاهی به سریال « از یادها رفته»| روایتی ناقص از ماجرای کشف حجاب برای مخاطب

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، مردم عادت کرده‌اند هر ساله سریال‌های خاص با مفاهیم معنوی روی آنتن رمضانِ تلویزیون ببینند. داستان‌هایی که با قالب‌های مختلف، رمضان را به رخ مخاطب می‌کشاند؛ درام به نمایش درمی‌آورد، داستان طنز یا جدی روایت می‌کرد مخاطب را به این باور می‌رساند این سریال، سریالِ رمضانی است و مفاهیم اخلاقی، تربیتی و معرفتی را به تصویر می‌کشد. اما امسال فارغ از سریال «برادر جان» و «دلدار»، «از یادها رفته» ورود به داستان، نوع روایت و اهداف ناگفته‌ای که به تدریج باز می‌شود و تشابهات تکنیکی، داستان‌پردازی، فنی و عملکردهای بازیگران می‌توانیم بگوییم با ذهنیت مخاطب نسبت به مجموعه‌های رمضانی، بسیار متفاوت بود.  

در روزهای پایانی پخش سریال «از یادها رفته» احتمالاً به تدریج این برداشت حاصل می‌شود که منظور اصلی داستان ماجراهایی است که دوره رضاخان در مسجد گوهرشاد پیش آمد. همان بحث کشف حجاب و داستان معروف بهلول در تاریخ معاصر و خاطرات مسجد گوهرشاد که یکی از افراد فعال در افشاگری و فعال در بحث کشف حجاب اجباری رضاخان بود. داستان بعد از این همه وقت با ظرافت ما را به این ماجرا می‌رساند که متوجه شویم آن‌چه می‌گوییم «از یادها رفته» مبنای اولیه کشف حجاب بوده است.  

اما داستان به سختی این منظور را می‌رساند؛ یک روایت‌های چند گونه‌ای که ما بعضاً در برابر ارجاعات تاریخی آن دچار شگفتی می‌شویم. چرا که اگر به گفته کارگردان، سریال در سال 1319 می‌گذرد یعنی سال‌های جنگ جهانی دوم و آخرین سال حکومت رضاخان که می‌دانید آنقدر کشور به هم ریخته می‌شود حتی انگلیسی‌ها، رضاشاه را عوض می‌کنند و پسر او را به این جایگاه منصوب می‌کنند. از طرفی دیگر مردم تحت فشار اقتصادی و معیشتی ناشی از جنگ جهانی دوم بودند. ما در موارد تاریخی خواندیم که حتی مردم در تهیه غذا دچار تنگنا شده بودند. اما تصویری که در این سریال نشان داده می‌شود جامعه‌ای است به دور از عوارض جنگ جهانی دوم، همه به راحتی زندگی می‌کنند و رفت و آمدها متناسب با زمان خودش، خیلی شیک جلو می‌رود. برقراری ارتباط تاریخی، اینجا پرسش ایجاد می‌کند واقعاً ما در زمان جنگ جهانی دوم به این حالت بودیم یا خیر؟!

نکته بعد در طراحی چهره و پردازش لباس قابل تأمل و جای نقد دارد. پوشش بانوان چادری و رفتار آن‌ها  نقطه قوتی در داستان ندارد. به اصطلاح مادرخوانده مهربانو به نام "فریده" نوع رفتارهایش رفتارهای معقولانه‌ای نیست و چهره‌ای که برای او درست کردند با پروتز دندان، نماد محکم بانوان باقیمانده بر حجاب، نیست. یا دختر پزشک سریال(حسین پاکدل) نیز کاراکتر محکمی برای باقی ماندن بر بحث حجاب نیست. حتی در این داستان همسر دایه یا  همان شالچی به سمت مشهد فرار کردند نماد محکمی از افراد ماندگار بر حجاب نیستند. در یکی از قسمت‌ها حیک مجلس زنانه را نشان دادند که مأمورها ریختند آن‌ها را دستگیر کنند خیلی مناسب پردازش تصویری نشد. در صورتیکه در پردازش تاریخی خیلی نکات را دیدیم، خواندیم اما با داستان‌هایی که در برابر ما  گذارده شده، فاصله دارد. پس پوشش چادری‌ها نمادهای کاراکتری محکمی نیستند.

اما در مقابل تمام کسانی که کشف حجاب اجباری را پذیرفتند از جمله قهرمان اول داستان "مهربانو شکیبا" در لباس عوض کردن در صحنه‌های فیلم و حتی چند بار عوض کردن لباس در روز، نشان داده می شود. آدم با دیدن این صحنه‌ها احساس می‌کند این الگوی پوششی از نمونه‌های خوبی است که می‌تواند الگوی مناسبی برای دختران کم‌توجه به پوشش در سال 98 باشد. به جای روسری‌های آنچنانی یا مانتوهای جلو باز و بدن‌نمای امروزی از این الگو استفاده شود بهتر است. البته این الگو در سال 1319 سِیر می‌کند که اینجا هم تناقض تاریخی وجود دارد.

سال 1319 رضا خان کَمِ‌کم 15 سال حکومت کرده اما با این قدمت بازماند‌‌های قاجاریه اتابک،‌ مستوفی و شکوه‌السلطنه به پلیس پول می‌دهند. اعمال قدرت می‌کنند کسی را سر کار می‌آورند، شخصی را با این اعمال نفوذ و قدرت کنار می‌گذارند. همان‌طور که آن دکتر از بیمارستان اخراج می‌شود. چگونه در 15 سال حکومت رضاخان، بازمانده‌های قاجاریه هنوز قدرت دارند و این مفهوم نیست برای ما رضا خان با آن همه سوابق قدرتمندانه‌ای که ثبت شده است چگونه در مرکز کشور یک چنین افرادی این کار را بکنند و کسی جلوی آن‌ها را نمی‌گیرد؛ اینجا هم ضعف‌های تاریخی مشهود است.

سایر شخصیت‌ها را چه امثال "خسرو مهرگان"، "محراب" که کشته شد، اتابک و شکوه‌السلطنه در داستان جلو آمده کاراکترهای محکمی نیستند. نمی‌گویم حتماً کاراکتر یا سیاه مطلق و یا سفید مطلق است بلکه باید خاکستری هم باشد زیرا در عین کارهای بسیار بد انسان امکان دارد یک قدم خوب بردارد و یا در عین خوب بودن ضعف داشته باشد. یک شخصیت باید بنیان فکری مشخص داشته باشد. قهرمان خوب داستان، "خسرو مهرگان" است اما اتکای این شخصیت چیست؟ در سر نماز دعا می‌خواند اما در شهر به یک عنصر انگلیسی معروف است. یکی از متزلزل‌ترین شخصیت‌هاست. «مهربانو شکیبا» هم همین طور. کاراکتر مهرادخان و اتابک در قسمت‌های اولیه دائم‌الخمر، معتاد و آدم ضعیف‌النفس تصویر شده بود. برای ما اکنون نوعی قدرت‌نمایی می‌کند که تبیینی است و مواد مخدر و بحث نوشیدنی‌های الکلی را کنار گذاشت و ناگهان آدم بد روایت ما شد. در دو قسمت اول سریال، انسان سست بنیه و ضعیف تصویر شده و این کاراکتر گردن کلفت الان با شروع اولیه هماهنگی ندارد. چطور این همه آدم دور خودشان جمع کرده است؟

حتی تک تیرانداز یک چشم- پوریا پورسرخ-  هم آن چنان پرقدرت و مخفی نشان داده شد آدم تصور می‌کند که یک حرفه‌ای همه کارها را انجام دهدیا الگویی که فروغ‌الزمان گرفت یا آن سکانسی که مهربانو بچه را برداشت یاد آن صحنه زن جومونگ انداخت که در حال فرار پایش در رفت و بچه‌اش برایش گریه و زاری می‌کرد. اما همان حالت زن جومونگ با برگزاری و عین آن الگو ساخت. در «جومونگ» لای علف‌ها این اتفاق افتاد ولی در سریال ایرانی، فرد در چاه افتاد. با چه عمقی تصور کنم به بالا بیاید. آن چاه در بیابان چکار می‌کند و معمولاً نزدیک آبادی باید باشد و در خشکی این اتفاق نمی‌افتد.

همه این شخصیت‌های سست بنیه داستان جلو می‌برد و برداشت دیگری مطرح شد هرچه قدر سریال نمایش خانگی شهرزاد با این فضاسازی، لوکیشن، کاراکترها و مثلث عشقی حرکت می‌کرد آن یک برداشت و تعبیر اندیشه‌ای برای خودش دارد. هر کاراکتری نماد یک نگرش و قشری است و برای خودش به نتیجه‌ای رسید. اینجا هیچ کاراکتری معادل هیچ گروه‌بندی، قشری، سیاسی و اقتصادی نیست. فقط از لحاظ ظاهر می‌توانیم بگوییم شبیه "شهرزاد" است. و جالب است سریال «شهرزاد» سال 1332 ساعت مچی فلزی امروزی نمی‌بینیم ولی کاراکترهای سریال «از یادها رفته» سال 1319 ساعت مچی با دسبتند فلزی امروزی در دست بابای مهربانو -رسول نجفیان- و سال 1319 نشریه هفتگی تیم عکاسی و تیم تحریریه کامل دارد و هفتگی تهیه می‌شود اما تیم روزنامه سال 1332 فرهاد یکی از شخصیت‌های تأثیرگذار سریال «شهرزاد» روزنامه به شدت بود. روزنامه بیست سال بعد، از فقر امکانات و تحریریه ناله می‌زند و این‌ها از وجود فراگیر امکانات، آن تاریکخانه، تحریریه و عکاس حرفه‌ای بهره می‌برد. آگهی هم می‌توانند بگیرند. در واقع روایتی برای ما در حال تعریف است با نشانه‌های امروزی در لوکیشن‌های قدیمی که منطق ندارد. خیلی از کاراکترها را نمی‌داند در تیتراژ می‌آید و انتظار داریم این اسامی تا انتهای روایت حداکثر افراد در داستان باقی بمانند و جلو بیایند.

چند نفر از میدان به در شده است شکوه‌السلطنه، پدر مهراد، پرویز خان،‌ قرار است احتمالاً فروغ الزمان و علیرام نورایی در زندان هم کنار بروند. ما با کدام کاراکتر قرار است جلو برویم! ماجرای عکس‌های داستان گوهرشاد که روشن توضیح داده نمی‌شود شیشه‌های عکاسی یا نگاتیو انگلیسی‌ها بگیرند و از بین ببرند؛ درست توضیح نمی‌دهند! چرا انگلیسی‌ها باید پیگیر آن باشند و کسی یادشان نرفته است. شما درست تشریح کنید با گذشته ذهنی خودش مقایسه می‌کند به داستان «کلاه پهلوی» می‌رسد. سریال پخش می‌شد بلافاصله مورخین ابعاد تاریخی را باز می‌کردند.

این روایت با صحنه‌پردازی‌های متنوع، پُرابهام و پُرپرسش چرا این طوری است؟ با اطلاعات اندک درباره منظور اصلی روایت بعد از 20  قسمت چگونه می خواهد تا انتهای 50 قسمت که اعلام شده ما را به منظور اصلی برساند. احتمالاً حدس ما این است که «از یادها رفته» کشف حجاب در جامعه بود و چه کسانی مقاومت کردند. سریال منظور را مبهم کرده و داستانی که تعریف می‌کند الگوی سریال «تاج و تخت» است که کاراکترها را از بین می‌برد. اگر قرار است با این روایت جلو برویم اینجا هم تناقض وجود دارد. در واقع داستان با چه کسی جلو می‌رود به یک موقعیت و قهرمان واحد برسد و نهایتاً کدام از این‌ها ما را به «از یادها رفته» برساند.

واقعاً این چه سریالی است که در برخی از قسمت‌ها عنوان رده سنی کمتر از دوازده سال زیرنویس می‌شود و این هشدار را می‌دهد. در عین حال برخی از قسمت‌ها هم این زیرنویس را ندارند. در جامعه ایرانی که خانوادگی سریال می‌بینند ساعت پخش بهترین شبکه را به این فیلم اختصاص دادند. به جز بخش‌های خبری از هیچ نکته‌ای متأثر نبوده و سر ساعت پخش می‌شود. این زیرنویس رده سنی گاه به گاه چه معنی می‌دهد؟ در جامعه ایرانی برای خانواده ایرانی و برای تماشاگر سریال ایرانی داستان تعریف می‌کند چه درست یا غلط، مردم نگاه می‌کنند. چگونه می‌توان تصور کرد خانواده‌ها بخشی از اعضا را از اتاق خارج کنند به آن‌ها بگویند نبینید! آیا این کار شدنی است؟

حسین سلطان‌محمدی منتقد تلویزیون

تاریخ انتشار: 18 خرداد - ساعت: ۱۳:۵۰

https://www.tasnimnews.com/fa/news/1398/03/18/2025678/%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D9%82%D8%B5-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D8%B4%D9%81-%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%A8

سلطان محمدی: هیچ کدام از سریال‌های امسال رمضانی نبودند

سلطان محمدی: هیچ کدام از سریال‌های امسال رمضانی نبودند

یک منتقد تلویزیونی معتقد است که قصه سریال «از یادها رفته» کاملا امروزی است که در بستر گذشته به تصویر کشیده شده است.

سلطان محمدی: هیچ کدام از سریال‌های امسال رمضانی نبودند

«حسین سلطان محمدی» منتقد تلویزیون و سینما در گفت‌وگو با خبرنگار رادیو و تلویزیون خبرگزاری فارس، در نقد سریال‌های ماه رمضانی تلویزیون و با اشاره به سریال «از یادها رفته» به کارگردانی بهرام بهرامیان گفت: اول اینکه سنخیت این سریال را با ماه رمضان متوجه نمی‌شوم و در کلیت عجیب است که هیچ کدام از سریال‌های امسال ماه رمضانی نیستند.

وی با اشاره به اهمیت نوع روایت و قصه‌گویی در سریال‌ها نیز گفت: برای مثال پایتخت ۵ را با اینکه مناسبت نوروز در آن نبود، می‌شد در کنار خانواده به راحتی نگاه کرد. نحوه بیانش طوری بود که می‌شد استنباط‌های خانوادگی و اخلاقی بسیاری از آن کرد. اما در کدامیک از این سریال‌های امسال ما چنین چیزی می‌بینیم؟

 

این منتقد ضمن بیان اینکه برای سریال رمضانی نباید رنج سنی در نظر گرفت، افزود: برایم عجیب است که در برخی قسمت‌های سریال «از یادها رفته» هشدار ۱۲+ دیده می‌شود! و وقتی مخاطب ۱۰ قسمت سریال را دیده به او می‌گویند که چشم‌هایت را ببند که کاملا اشتباه است.

وی در تحلیل سایر شخصیت‌های این سریال نیز بیان داشت: در این سریال چند شخصیت اصلی به ما نشان دادند. شکوه السلطنه مستوفی خلاف دارد، دخترش فروغ خلاف دارد، برادرش محرم خلاف دارد، پسرش مهراد خلاف دارد و این جمع خانوادگی همه خلاف‌کارند. از اینها که بگذریم به افرادی می‌رسیم که مواد مخدر توزیع می‌کردند و پسر و پدری را کشتند. در ادامه به خسرو مهرگان با بازی حسین یاری می‌رسیم که انبار را می‌زند و می‌گوید مال مردم را به آنها می‌دهیم و بعد دستور می‌دهد که مهراد را بکشید و فردی او را نجات می‌دهد که خارجی است و او اتکا به فرد خارجی دارد، نه حکومت.حالا شما حساب کنید یک مجموعه‌ای صد در صد آشفته‌ دارید، لااقل در این داستان یک آدم معقول بگذارید که ما بدانیم قصه ختم به خیر می‌شود!

سلطان محمدی با اشاره به دیالوگی که در سکانسی بین مهربانو و دختری که نمی‌خواست کشف حجاب کند برقرار شد، نیز گفت: شخصیت‌های این سریال به خوبی پرورانده نشدند، مثل مهربانو که تکلیفش با خودش مشخص نیست و در همین سکانس به آن دختر می‌گوید این حجاب چیه که تو روی سرت گذاشتی و به همین خاطر اذیت می‌شی؟ از آن طرف ماموری که دختر را آزاد می‌کند می‌گوید من پول گرفتم تا شما را آزاد کنم.

 

این منتقد ادامه داد: دختری که از بیمارستان نجات پیدا کرد، پدرش در انتخاب شوهرش دقت کافی نداشته و از طرفی شوهرش دوست دارد تا او را به مجلس مهمانی بی حجاب ببرد. در ادامه این شخصیت‌ها فریده زن بابای مهربانو پروتزی در دهان دارد که بیشتر خنده‌دار است تا اینکه به روند قصه کمک کند و او هم چادر به سر دارد!

وی با اشاره به تنها نکته مثبت این سریال نیز گفت: تنها نکته مثبت این سریال پوشش مهربانو است و بهتر بود در شرایط فعلی جامعه که کشمکش‌هایی برای حجاب داشتن یا نداشتن است، پوشش ظاهری مهربانو را در جهت مثبت برداشت می‌کردیم.

این منتقد درباره عدم تطابق زمانی داستان این سریال با واقعیت تاریخی نیز بیان داشت: کارگردان مصاحبه کرده که داستان در سال ۱۳۱۹ می‌گذرد و دوران جنگ جهانی دوم که مردم ایران در فشار اقتصادی هستند. اما در «از یادها رفته» هیچ خبری از جنگ نیست و شهر کاملا آرام است. نکته بعدی هم این است که در سال ۱۳۱۹ که رضا شاه روی کار است، چطور می‌شود که مستوفی الممالک قجری قدرت دارد؟

وی ادامه داد: اینکه اصرار بر این دارند که این سریال مثل شهرزاد یک کاراکتر حتما روزنامه‌نگار داشته باشد را اصلا متوجه نمی‌شوم. معتقدم تمام داستانی که نشان داده شده کاملا امروزی است منتهی آن را به دوره تاریخی و گذشته برده‌اند تا نقدی بر شهرزاد داشته باشند.

این منتقد ادامه داد: اگر تهیه کننده و کارگردان لااقل یک اثر تاریخی در کارنامه کاری خود داشتند، نکات ریزی که به آن دقت نشده بود را کمتر می‌دیدیم. حالا ماندم آن دسته از دوستان و منتقدانی که زمان پخش سریال «در چشم باد» مدام به نکته‌های ریز و گاف‌های کارگردان ایراد می‌گرفتند، چرا الان ساکت ماندند؟

سلطان محمدی ضمن بیان اینکه در این سریال هیچ تغییر لوکیشنی نداریم، افزود: خانه اصلی را بارها در سریال‌های مختلفی دیدیم. کوچه‌ها همان کوچه‌های شهرزاد است، ساختمان مرکزی و زاویه دوربین همان است. تجارتخانه مهراد همان ساختمان روزنامه فرهاد در شهرزاد است. بدون تعارف باید گفت که این سریال آگاهانه در نقد شهرزاد نوشته و ساخته شده است. با این تفاوت که در آنجا روابط تعریف منظقی داشتند اما در اینجا نه.

این منتقد درباره شباهت بین کاراکترهای اصلی «از یادها رفته» و فیلم «داش‌آکل» نیز گفت: قهرمان اول فیلم «داش‌آکل» حسین یاری است و هلیا امامی نقش مقابل او است و احساس می‌شود عوامل سازنده سریال «از یادها رفته» این فیلم را دیدند و به این نتیجه رسیدند که این دو مکمل‌های خوبی برای هم هستند و بر همین اساس برای نقش‌های اصلی سریال خود انتخابشان کردند.

وی با اشاره به اینکه چرایی کشته شدن یکی از سه کاراکتر اصلی هنوز برای ما مبهم است، گفت: نمی‌دانم چرا شخصیت مهراد در قسمت ۱۰ سریال کشته شد! چراکه هیچ کارگردانی شخصیت اصلی‌اش را آنقدر زود از دور حذف نمی‌کند. از طرفی رضا یزدانی می‌خواهد همان رفتارها و نگاه‌های شهاب حسینی در شهرزاد را داشته باشد منتهی با زاویه دوربین‌های عجیب و غریب درنیامده است. در کل ارتباط بین شخصیت‌ها هیچ منطق و پایه‌ای ندارد. از طرفی داستان سر موضوع انحصار دخانیات بی‌تکلیف است و بعد اینکه نام سریال هیچ چیزی را برای ما تداعی نمی‌کند که متوجه سیر منطقی‌اش شویم. چه چیزی و چه کسی از یادها رفته‌اند؟ که با گذشته ۲۰ و اندی قسمت مخاطب هنوز چیزی در اینباره متوجه نشده است.

وی در نقد سریال «برادرجان» به کارگردانی محمدرضا آهنج نیز گفت: کارگردانی این سریال قوی است و متن خوبی هم دارد و همین که سریالی ساختند که توانستند علی نصیریان را در آن جای دهند باید کلاهمان را به هوا بیندازیم.

این منتقد درباره نگارش فیلم‌نامه «برادرجان» نیز گفت: قطعا نمی‌توان توانایی سعید نعمت اله را در نگارش داستان نادیده گرفت. اما نکته‌ای که در این سریال وجود دارد عدم تفاوت در گریم حسام منظور است که با بانوی عمارت هیچ فرقی ندارد.

وی با اشاره به حضور کلاه مخملی‌ها در سریال‌های امروزی نیز بیان داشت: درست است در سریال‌هایی مثل از یادها رفته می‌توان حضور کلاه مخملی‌ها را پذیرفت اما نمی‌دانم چه اصراری است که بعد از چهل سال در اغلب سریال‌های تلویزیونی حتی در گوشه تصویر ما یک کلاه مخملی ببینیم و آنها را به رخ بکشند. تعبیرم این است که سینمای ما آگاهانه به سمت احیای دوره گذشته و حمله به سینمای امروز و حمله به جمهوری اسلامی و چهل سال انقلاب اسلامی می‌رود.


تاریخ انتشار: 16 خرداد 1398 - ساعت: ۱۴:۵۲
https://www.farsnews.com/news/13980313001022/%D8%B3%D9%84%D8%B7%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D9%87%DB%8C%DA%86-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%86%D8%AF

تاریخ انتشار: 18 خرداد 1398 - ساعت: 12:06
https://cinemacinema.ir/news/%D8%B3%D9%84%D8%B7%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D9%87%DB%8C%DA%86-%DA%A9%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%85%D8%B3/
 

گفتارهایی در هفتمین سالگرد روزنامه صبا

 

 

 

«پایتخت» شیرین است حتی اگر با داعش تلفیق شود

«پایتخت» شیرین است حتی اگر با داعش تلفیق شود

درباره علل موفقیت سریال پایتخت؛

«پایتخت» شیرین است حتی اگر با داعش تلفیق شود

بر اساس آمار دریافتی، مخاطبان تلویزیون باز هم انگشت خود را به سمت سریال پایتخت برده و آن را در راس سریال‌های جذاب و مورد پسند خود قرار دادند.

با وجود اینکه سریال «پایتخت» با بازپخش‌های مکرر از شبکه های مختلف روی آنتن رفته است هنوز مخاطبان و طرفداران خود را در پای تلویزیون نگه داشته و همچنان در راس سریال‌های پرطرفدار تلویزیون قرار دارد، خبرنگار برنا درباره علل ماندگاری و موفقیت این سریال با منتقد سینما و تلویزیون، حسین سلطان محمدی به گفت و گو نشسته و او با اشاره به تشخیص درست مردم در انتخاب آگاهانه گفت: تلویزیون چند سال است که بینندگان خود را به دیدن سریال‌های طنز در ماه رمضان عادت داده است. تلویزیون حتی موضوعاتی جدی مثل داعش را در قالب یک سریال طنز ، در سال‌های اخیر  برای مردم مطرح کرد و ما بارها دیدیم که سعی تلویزیون بر این است که هر سال حداقل یک سریال طنز در ماه رمضان پخش شود.

وی افزود: مطمئناً دلایل بسیاری برای جلب نظر مخاطب از سوی برخی سریال‌ها وجود دارد. یکی از این نکات می‌تواند به تصویر کشیدن زندگی طبقه‌ای جامعه برای مردم باشد که مسائل‌شان برای مردم ملموس و قابل درک است.

سلطان محمدی اظهار داشت: نشانه های سریال‌ها «پایتخت» به دلیل عبور کاراکترها از لایه های زندگی معمولی مردم برای افراد جامعه و برای اکثریت تماشاگران تلویزیون ملموس و قابل فهم بود، قواعد شناخته شده، گفتارها طبیعی، احترام به والدین در آن وجود داشت و این مسائلی است که مطمئناً مردم از آن‌ها استقبال می‌کنند.

این منتقد سینما و تلویزیون گفت: در این سریال افرادی که قصه‌شان روایت می‌شود با ورودشان به بافت شهری در مواجهه با کوچکترین مشکل به داد هم می رسیدند، اما در سریال‌های آپارتمانی که ساخته می شود با کوچکترین مساله ای تمام اعضای خانواده به هم می ریزد و این موضوع را در سریالی مثل "برادر جان" نیز می‌توان دید، بحث ها در این آثار بسیار متفاوت و غیر قابل باور است اما در سریال "پایتخت" می بینید که با کوچکترین مساله تمام آشنایان جمع شده و با کوچکترین مشکل همه در کنار یکدیگر قرار می گیرند. برای مثال می‌توان به آن ماجرایی که ارسطو برای آورن بار، نیاز به کمک داشت اشاره کرد که همه افراد متحد شدند و کار را انجام دادند. در این سریال افراد سطح طمع شان مختصر و مفید است و به اندازه نیاز خودشان طلب می کنند و این‌ موضوعات مسائلی است که شاید جامعه امروز ما از آن‌ها استقبال کند. 

سلطان محمدی در پایان افزود: «پایتخت» به مخاطبش احترام می‌گذارد و بعد او را می‌خنداند. بیشتر فیلمسازان ما نمی‌توانند سریال کمدی بسازند، چراکه مانند همین فیلم های سینمایی کمدی که روی پرده سینما می‌رود، کمدی‌ها بر لطیفه‌ها و عبارت‌هایی پایه‌گذاری شده است که ما در سطح عموم  نمی توانیم از آنها استفاده کنیم و در فضای مجازی آنها را می‌توانیم بخوانیم بخندیم، فیلم هایی مثل «تگزاس» و «رحمان 1400» که در تاریکی سینما آن را می‌بینیم و خجالت می‌کشیم و پس از خروج از سینما اصلا به روی هم نمی‌آوریم را نمی‌توان در تلویزیون مشاهده کرد و در سریال «پایتخت» این مسائل به خوبی رعایت شده شوخی ها و طنزها محترمانه است.

تاریخ انتشار: ۱۳۹۸/۰۳/۰۴ ساعت: ۰۶:۵۶:۰۰

https://www.borna.news/بخش-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%87%D9%86%D8%B1-6/848574-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%AE%D8%AA-%D8%B4%DB%8C%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%AD%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%B9%D8%B4-%D8%AA%D9%84%D9%81%DB%8C%D9%82-%D8%B4%D9%88%D8%AF

سرور مؤمنان با سریال‌های کنونی ممکن نیست/ طرح موضوعات دینی در قاب زندگی روزمره

حسین سلطان محمدی:

سرور مؤمنان با سریال‌های کنونی ممکن نیست/ طرح موضوعات دینی در قاب زندگی روزمره

گروه هنر ــ یک کارشناس رسانه گفت: مدیران فعلی سیما حزن و اندوه را برای رسیدن به معنویت مناسبت‎تر می‌دانند. این رویکرد هم باعث شده شادی و سرور ماه رمضان با سریال‌های موجود ممکن نباشد.

حسین سلطان محمدی، منتقد سینما و تلویزیون، در گفت‌وگو با خبرنگار ایکنا؛ درباره ویژگی برنامه‌های نمایشی سیما در ماه رمضان اظهار کرد: تا چند سال پیش همیشه در ایام ماه مبارک سریال‌های طنز یکی از بخش‌های اصلی تولیدات ماه رمضان بود. سریال‌هایی که عمدتاً مخاطب فراوانی داشت، اما چند سالی است که دیگر شاهد کار‌های طنز در این ایام نیستیم. درباره چرایی این اتفاق نظرات متعددی وجود دارد؛ اول نگاهی بدبینانه است که سیما خودخواسته در پی ترویج غم در این ماه است. برای همین سعی می‌کند کمتر برنامه‌های شاد را روی آنتن بفرستد.

وی افزود: با این دیدگاه هم‌عقیده نیستم، چون همان گونه که آن ا گفتم بدبینانه می‌دانم، اما باورم این است در میان مدیران سیما نقطه‌نظرات تغییر کرده است. منظورم این است که برداشتی که مدیران گذشته سیما به برنامه‌های مناسبتی داشتند با مسئولان فعلی متفاوت است. در گذشته برنامه‌های طنز اهرمی بود که در جشن قرآن، مردم را از دریچه‌ای دیگر به میهمانی ماه خدا می‌برد، ولی مدیران فعلی بر این باورند که معانی عمیق‌تر و متعالی‌تر برای این ایام نیاز است که آن‌ها را هم فقط در کار‌های جدی و درام می‌توان یافت.

وی در پاسخ به این مطلب که پخش سه سریال با یک رویکرد و ژانر در ماه رمضان کج‌سلیقگی است، گفت: این گفته تا حدی درست است، چون پخش سه سریال درام پشت سر هم بیننده را خسته می‌کند، اما به هر حال همان گونه که گفتم مسئولان سیما برای این ایام معنویت و عرفان را در حزن و اندوه دیده‌اند، البته در سریال‌های درام تلویزیون عموماً یک رویکرد شایع است. آن‌هم اینکه تمامی مشکلات و شادی‌ها در انتها جای خود را به امید و شادی می‌دهد، هر چند قابل باور بودن چنین تغییر بنیادی غیرقابل باور است.

سلطان‌محمدی متذکر شد: در میان سریال‌های ماه رمضان مجموعه‌های تکراری نیز داریم که از دیگر شبکه‌های سیما پخش می‌شود. جالب است که در میان این آثار تکراری سریال طنز نیز وجود دارد. برای مثال امسال «پایتخت» و «پنجری» روی آنتن رفته است. پس شاید اگر بخواهیم کلی نگاه کنیم، باید گفت تعادل تا حدی در بین سریال‌های تلویزیون وجود دارد، اما اگر محور بحث سه سریال اصلی و جدید سیما در ماه رمضان باشد، همان برداشتی که پیشتر درباره آن حرف زدیم، صادق است.

این کارشناس رسانه یادآور شد: معنویتی شبه‌‎عرفانی که می‌گوید باید در خود فرورفت و هیچ‌گونه واکنش اجتماعی نداشت نگرش فعلی مدیران سیماست، در صورتی که مؤمن در هنگام افطار باید همان گونه باشد که توصیه شده؛ یعنی با سرور و شادی افطار کند، اتفاقی که با کار‌های فعلی سیما ممکن نیست.

وی درباره سریال‌هایی امسال چنین اظهارنظر کرد: دو سریال اول را هنوز ندیده‌ام، اما یک سریال را تماشا کرده‌ام که اثری ناشیانه است که سعی کرده از «شهرزاد» تقلید کند. کم‌توجهی در این سریال تا به اندازه‌ای ضعیف و خام است که در گویش شخصیت‌ها اشتباهات فاحشی را شاهدیم. این شکل کار به نظرم اتفاق بسیار بدی است که برخی مواقع سیما در دام آن، می‌افتد و می‌خواهد با تقلید از یک مجموعه موفق برای خود موفقیت کسب کند، اقدامی که بار‌ها آزمایش شده و راه رسیدن به آن هم همیشه منفی بوده است.

وی در بخش دیگری از سخنانش تأکید کرد: نمونه دیگر این اتفاق را در سریال‌های ماورایی تلویزیون می‌توان مشاهده کرد. چند سال پیش یک یا دو سریال موفق در قالب آثار ماورایی در ماه رمضان روی آنتن رفت که مورد توجه بسیاری قرار گرفت. همین امر باعث شد سال‌ها بعد هم شاهد کار‌های مشابه در این زمینه باشیم، بدون اینکه آثار جدید غنای مفهومی لازم را داشته باشند. در نتیجه چنین آثاری از تلویزیون کنار زده شد و دیگر شاهد چنین کار‌هایی نیستیم.

وی در پاسخ به این سؤال که چرا مردم عموماً از سریال‌هایی که در آن به موضوعات دینی در بستر زندگی روزمره توجه می‌شود روی خوش نشان می‌دهند، توضیح داد: بار‌ها گفته شده مستقیم‌گویی دیگر جواب‌گوی نیاز تماشاگر امروز نیست و مردم دیگر با کار‌هایی که به آن به صورت مستقیم توصیه می‌کند، ارتباط برقرار نمی‌کنند، اما وقتی مخاطبان مفاهیم مدنظرشان را در قالب یک اثر خانوادگی می‌بینند آن را می‌پذیرند و با آن همراه و همسو می‌شوند.

این منتقد رسانه گفت: امسال هم همین اتفاق رخ داده است. البته همان گونه که گفتم دو سریال اول را ندیده‌ام، اما آن طور که شنیده‌ام در سریال «برادر جان» شاهد پرداختن به موضوع «حق‌الناس» هستیم که به شدت جامعه امروز با آن درگیر است، اما چون این موضوع در قالب داستان خانوادگی رخ داده، تماشاگر با آن ارتباط برقرار می‌کند و این کار توانسته پرمخاطب‌ترین سریال کنونی سیما باشد.
سلطان محمدی در پایان این گفت‌وگو تأکید کرد: مایلم در خاتمه به برنامه‌های کودک سیما در این ماه اشاره‌ای کوتاه کنم. خوشبختانه برنامه‌سازی برای این سن بسیار متفکرانه‌تر از دهه‌های قبل شده است. در برنامه‌های فعلی تلاش می‌شود موضوعات دینی زبانی کودکانه داشته باشد، برخلاف گذشته که لحن برنامه‌ها شکلی ناصحانه داشت.

تاریخ انتشار: ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۸ - ساعت: ۰۹:۵۲

http://iqna.ir/fa/news/3812704/سرور-مؤمنان-با-سریال‌های-کنونی-ممکن-نیست-طرح-موضوعات-دینی-در-قاب-زندگی-روزمره

«نمایه»/ سینمای تخریبگر ناموفق!

«نمایه»/ سینمای تخریبگر ناموفق!

سینماسینما، حسین سلطان محمدی

 

سینماگران سینمای ایران در الگوگیری از رفتار سینمای عمدتا غربی، بی توجه به معیارهای فرهنگی و دینی و عرفی جامعه خودمان رفتار می کنند و انتظار دارند تماشاگران نیز همانند خودشان، از این رفتار، تبعیت کنند. این نکته و همچنین معیارهایی از روند جهانی یکسان سازی رفتار و کردار، باعث شده تا برای رسیدن به همسان سازی نزدیکتر، به انهدام بنیان های رفتاری و فرهنگی داخلی دست یازند و همان اداهای پست مدرنیسم در زیرپانهادن قواعد گذشته را درآورند. این موضوع با توجه به اکران فیلم «تختی» و رسیدن به انتهای زمان نمایش آن، بیشتر قابل بررسی و محک زدن است.

اگر در جامعه غربی رفتارهایی در منظر عموم دیده می شود و افشاگری ها یا گسست هایی اخلاقی و رفتاری برای تماشاگر به نمایش گذاشته می شود، با حال و هوای تجربی و تصویری و حافظه ای مردمان آن سرزمین ها هماهنگ است و متناسب با این نگره ها و برای رسیدن به بیشترین همراهی تماشاگر، آثار تصویری متنوعی ساخته و نمایش داده می شود؛ به گونه ای که رسانه، بالاترین تأثیر را بر آن جامعه می گذارد؛ اما نمی توان همان نسخه را برای جامعه ای با ویژگی های متفاوت پیچید. حتی تصاویر زندگینامه ای – مانند مورد اخیر فیلم «کتاب سبز» – یا افشاگرانه – نظیر فیلم هایی چون «جی. اف. کی» – نیز در آن جوامع، متناسب با باورهای فکری مردم آنجاست و مردم به این آثار به عنوان پارتیزان های فکری که خطوط فکری و فرهنگی ریشه دار در مردم را به هم می زند، نگاه نمی کنند. اما فیلمی مانند «تختی»، تخریبگر اندیشه مردم شده و نوعی ادای فیلمیک و پیامد دلبستگی به سینمای بیگانه بوده است.

در «تختی» برای نخستین بار به صراحت اعلام می شود که او خودکشی کرده بود و نه آن طور که طی نیم قرن به مردم گفته شده بود، به دست رژیم پهلوی «شهید» یا کشته شده است. همین، بسادگی باور مردم به قهرمان ملی بودن این شخص و مبارز دربرابر حکومت گذشته و مردمداری او را به هم ریخته است. ضمن آنکه دقت نشد که در اصول دین اسلام، فردی که خودکشی می کند، در آن دنیا عقوبت سختی درانتظار اوست و فردی عزیز نیست. بنابراین، قهرمانی که در خانواده مسلمان زیسته و مرام پهلوانی از او نقل می شود و رفتارهایی پوریای ولی وار برایمان از او نقل کرده اند، برای مردم عادی در اندازه یک آدم زبون و ذلیل که خودکشی کرده، تنزل یافته است.

تلاش های مذبوحانه صاحبان قلم و سخن در رسانه های گوناگون برای جلب نظر مردم به این فیلم هم اثر نکرد و فیلم، برخلاف انتظار، توفیق لازم را به دست نیاورد. از این تجربه ها کم نداریم که معمولا از این زاویه در سینمای ما به آن اندیشیده نمی شود. در سال ۱۳۸۰، فیلمی اکران شد به نام «رنگ شب»، که در آن، مردی به اشتباه فکر کرده که زنش فاسد است و بنابراین در شهر راه افتاده و شروع به کشتن زنان فاسد می کند و حتی زن خودش را نیز می کشد و در انتها که دستگیر می شود، پلیس به او می گوید که از اول اشتباه کرده و دربرابر پرسش افسر تحقیق که چرا به شک افتادی و زنت را کشتی، به افسر پلیس می گوید که – نقل به مضمون – «خودت وقتی خانه نیستی و سر کار می آیی، چقدر از خانه مطمئنی». بدین ترتیب نوعی شک مزمن و دائمی را به اندیشه تماشاگر می اندازد که باید نسبت به همه چیز و سلامت رفتاری خانه و خانواده، مشکوک بود. آیا تماشاگر ایرانی این نوع نگره سازی را برتافته است؟ مشخص است که نه و شاید یکی از دلایل شکست تجاری «تختی» هم، همین شکست تصویر و باور دائمی نسبت به شخصیتی چون تختی است که مردم بنا بر اندیشه درونی خود، از آن استقبال نکردند و دربرابرش ایستادند. شاید این فیلم اگر در گروه «هنر و تجربه» اکران می شد بیشتر مورد توجه قرار می گرفت و می شد به نظریه خودکشی، به عنوان یک یافته تاریخی نگاه کرد، اما وقتی در اکران عمومی آورده می شود، یعنی حکم یقینی است ولی مردم ایران با هرگونه درگیری با ناهنجاری های اخلاقی، به راحتی نمی پذیرند که چنین یافته هایی مستقیم توی صورتشان کوبیده شود، مانند تجربه ای که در فیلم «رنگ شب» رخ داد!

تاریخ انتشار: ۱۳۹۸/۰۲/۲۴ - ساعت: ۱۳:۱۵

https://cinemacinema.ir/naghd/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D8%A8%DA%AF%D8%B1-%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82/

 

اغلب چهره‌های مشهور محتوای رمضانی برنامه‌های تلویزیونی را منتقل نمی‌کنند!

یک منتقد:

اغلب چهره‌های مشهور محتوای رمضانی برنامه‌های تلویزیونی را منتقل نمی‌کنند!(اخبار ادبی و هنری)

یک منتقد تاکید کرد که چهره‌های مشهور در کسوت مجری، محتوای دینی ویژه برنامه‌های رمضانی را به مخاطبان خوب منتقل نمی‌کنند.
حسین سلطان محمدی در گفت‌وگو با خبرنگار کیهان ضمن بیان مطلب بالا گفت: معاونت سیما، این نگرانی بزرگ را دارد که چهره‌های مشهور از حیث دانش دینی و آگاهی‌های مذهبی نتوانند بار محتوایی برنامه را به‌دست گیرند و حس و معرفت دینی را منتقل سازند.
سلطان محمدی ادامه داد: البته این نگرانی کاملا بجاست و بارها نیز ثابت شده است که اغلب آنها توان لازم برای اجرای برنامه دینی را ندارند.
این منتقد تصریح کرد: باید بپذیریم کار اجرا، امری تخصصی است و بهتر است هر کسی کاری را انجام دهد که توانایی آن را دارد. نباید فکر کنیم یک چهره مشهور به حکم بازیگر بودن یا قرار داشتن در جایگاه شهرت، یعنی نسبت به اجرا یا هر کار تخصصی دیگر، موفق ظاهر خواهد شد. کم نبودند برنامه‌هایی که با چنین تصوری، از حیث محتوایی و جذب شایسته مخاطب، لطمه دیدند و شکست خوردند.

تاریخ انتشار: 22 اردیبهشت - صفحه 3 - ستون اخبار ادبی و هنری

http://kayhan.ir/fa/issue/1562/3

 

تلویزیون میان ماه عزا و ماه مبارک رمضان تفاوت قائل شود!

تلویزیون میان ماه عزا و ماه مبارک رمضان تفاوت قائل شود!

گزاش هفته با موضوع بررسی جای خالی سریال های طنز در ماه رمضان امسال؛

تلویزیون میان ماه عزا و ماه مبارک رمضان تفاوت قائل شود!

برخلاف سال های گذشته، صدا و سیما برای ماه رمضان امسال هیچ سریال طنزی تدارک ندیده است. این موضوع را با منتقدان و تهیه کنندگان تلویزیون بررسی کردیم که حاصل آن را از نظر می گذرانید.

جبار آذین منتقد سینما و تلویزیون در گفتگو با خبرنگار برنا درمورد تاثیر تولیدات تلویزیون در ماه های مناسبتی بر مردم، گفت: یکی از ویژگی های مهم که می تواند در دستور کار رسانه های کشور از جمله صدا و سیما قرار گرفته و برای آن برنامه ریزی مطلوبی صورت گیرد، ایام مناسبت های ملی، اجتماعی و دینی است. این مناسبت ها شرایطی را فراهم می آورند تا رسانه ها به ویژه صدا و سیما بتوانند با ارائه برنامه های مناسب و شایسته بین خود و مردم پل ارتباط قوی و فرهنگی بزنند. اما متاسفانه در سال های اخیر کمتر دیده شده سازمان صدا و سیما با لحاظ فرهنگ، سلیقه و نیاز مخاطب دست به تولید برنامه های مناسب در مناسبت ها بزند. به گونه ای که در زمان و مناسبت شادی ها از جمله ایام نوروز متاسفانه ما شاهد تولید برنامه ها و به خصوص سریال های مناسب این ایام که پاسخگوی شایسته انتظار مخاطب باشد نبودیم. ویژگی دیگری که مناسبت ها دارند با توجه به نوع مناسبات می تواند پلی بزرگ برای اتصال جامعه با صدا و سیما ایجاد کند که سبت های مذهبی و در راس آنها ماه مبارک رمضان است.

آذین با تاکید بر اینکه صدا و سیما باید هنرمندان کاربلد را به تلویزیون برگرداند، افزود: صدا وسیما با تولید برنامه های رمضانی که ماه عبادت شادی و خودسازی مسمانان است باید افزون بر درنظر گرفتن مولفه های ماه مبارک رمضان همراه و همگام با مخاطبان به معنویت ها پرداخته و با درنظر گرفتن خصوصیات این ماه به همدلی و همراهی مخاطبان مسلمان تلویزیون بپردازد. یکی از مهم ترین مولفه هایی که این سازمان باید در تولید برنامه های مناسبتی برای ماه مبارک مبارک رمضان درنظر بگیرد افزون بر لحاظ محتوا مذهبی توجه به شادی و امید در برنامه های تولیدی است. اما این مهم درست از زمانی که مدیریت صدا و سیما دچار تغییرات مکرر شده و پای هنرمندان حرفه ای سینما و تلویزیون، کاربلدان و برنامه ساز از تلویزیون بریده شده به ندرت در تلویزیون قابل مشاهده بوده است.

وی ادامه داد: در واقع اغلب تولیدات مناسبتی چه در برنامه های اجتماعی، سرگرمی و سریال ها آثاری متوسط و گاه با سوژه های تکراری و بیشتر از آنچه امیدوار کننده باشند با ارائه داستان های ناامید کننده و تلخ و سیاه باعث آزار مخاطب شده اند. این رخ داد در دو سال اخیر به شدت باعث ریزش مخاطب تلویزیون شده است.

آذین با اشاره به جای خالی سریال های طنز در ماه رمضان گفت: امسال هم گرچه دست صدا و سیما در ارائه دست کم مجموعه های تلویزیونی برای ماه مبارک رمضان چندان خالی نیست اما با توجه به تبلیغات ارائه شده و نمایش تیزرهای سریال هایی که برای ماه رمضان درنظر گرفته شده می توان دریافت که این سریال ها هم چندان همسو با ذوق و سلیقه فرهنگ و نیاز مخاطب نیستند. به عبارت دیگر نه آن خصوصیات لازمه یک سریال معناگرای رمضانی را دارند و نه می توانند به نیاز مخاطب که امروزه بیش از هر مسئله دیگر باید مدنظر صدا و سیما قرار گیرد پاسخ دهد.

وی افزود: صدا و سیما باید آگاهانه میان ماه عزا و ماه مبارک رمضان تفاوت قائل شود. سال گذشته اغلب برنامه و سریال های تلویزیون ناامید کننده و غم انگیز بود، اگر قرار باشد امسال هم این سازمان بر همان مدار حرکت کند باز هم شاهد ریزش مخاطب و به ناچار روی آوردن بخش های دیگری از مردم به سوی استفاده از برنامه های نه چندان پسندیده ماهواره ها باشیم. لذا دعوت از علاقه مندان حرفه ای و تولید برنامه های مناسب ایام ویژه رمضان و تغییر در نوع نگاه و برنامه ریزی برای تولید در این سازمان نه فقط در آن مناسبت ها بلکه در طول سال با توجه به خواست ها و انتظارهای مردم می تواند صدا و سیما را که متاسفانه در چند سال اخیر کاملا در مدار و مسیر انحصارگرایی کامل و اسپانسرزدگی قرار گرفته از مهلکه ای که گرفتار آن است نجات دهد.

جبار آذین در پایان با اشاره به تاثیر منفی و مخربی که اسپانسرها روی صدا و سیما گذاشتند بیان داشت: متاسفانه در چند سال اخیر این نگاه فرهنگی نیست که بر برنامه ها تولیدات و سریال های تلویزیون سلطه دارد که در واقع سرمایه، نفوذ و نظر اسپانسرها تعیین کننده شده است. از این رو اسپانسرها با سرمایه گذاری و حتی دخالت در چگونگی شکل دهی قصه ها و استفاده از عناصر هنری و غیرهنری برای برنامه ها اساس برنامه ریزی در صدا و سیما را بهم ریختند که لازم است این معزل ضدفرهنگی از تلویزیون برچیده شود.

چشم هایمان در ماه رمضان به سریال های تکراری آی فیلم و تماشا است

حسین سلطان محمدی

حسین سلطان محمدی منتقد سینما و تلویزیون با اشاره به اینکه صدا و سیما در ماه مبارک رمضان امسال سنت شکنی کرده است، گفت: آقای میرباقری برای ماه رمضان امسال وعده برنامه های شاد و مفرح دادند. برای مثال درعین حال که برنامه «ماه عسل» را نداریم؛ برنامه «عصر جدید» که در محتوا متنوع و سرگرم کننده است روی آنتن می رود. در هر حال امیدواریم صدا و سیما هرچه پیشفرض داشته است، درست از آب دربیاید.

این منتقد با بیان اینکه اقدام صدا و سیما در نداشتن سریال طنز غیرقابل پذیرش است افزود: وقتی سال ها مردم را به دیدن سریال طنز در ماه رمضان عادت می دهیم باید در همین مسیر پیش برویم تا قاعده برهم نخورد. این اقدامی که صدا و سیما انجام داده غیرمنتظره و نپذیرفتنی است در واقع صدا و سیما با این اقدام خود سنت شکنی کرده است. درست تر این بود حداقل یک سریال قصه طنز را از پیش می برد. بدیهی است اگر تمام سریال هایمان درام و عاشقانه باشد در فضای غمگین و مذهبی فرو می رود و این مفهومی که سال های گذشته در بین مردم جای انداختیم مبنی براینکه ماه رمضان مبارک و بهترین ماه مسلمانان است را به هم می ریزد.

وی ادامه داد: امیدوارم این سریال هایی که امسال صدا و سیما تدارک دیده آنقدر جذابیت داشته باشد که مردم پای تلویزیون بشینند. با این رویه ای که صدا و سیما پیش گرفته نشان می دهد دوباره داریم به سمت سریال های شیطان، فرشته، روح و ماوراء که فضای سنگین معنوی برای مخاطب ایجاد می کند بر می گردیم. در این شرایط باید چشم بدوزیم به شبکه های آی فیلم و تماشا تا ببینیم با سریال های تکراری چقدر می توانند مخاطب را پای تلویزیون نگه دارند.

نویسندگان دیگر حس و حال طنز نوشتن ندارند

علیرضا سبط احمدی

علیرضا سبط احمدی تهیه کننده سینما و تلویزیون مشکلات موجود در جامعه را عامل ساخته نشدن سریال های طنز دانست و گفت: تمام ما تهیه کنندگان، کارگردانان، نویسندگان و مدیران تولید بارها و بارها شاهد این بودیم که صدا و سیما همیشه از کارهای طنز استقبال کرده و در جلسات مختلف همیشه از ما خواسته کار طنز ارائه دهیم تا مردم لذت ببرند اما باید بپذیریم روحیات و حس و حال نویسنده نزدیک به روحیات موجود در جامعه است.

وی در همین مورد ادامه داد: طنزی که بتواند از متن دربیاید، برای جامعه باشد و بتواند مردم را قلقلک دهد در فیلمساز بروز نمی کند. متاسفانه کشور ما مدت های طولانیست درگیر فشارهای اقتصادی و اجتماعی است و هر طرفی به آن فشار وارد می شود. نویسندگان و تولیدکنندگان هم در همین جامعه زندگی می کنند و طبیهی است حس طنز از آنها بر نمی آید. هرکدام از ما که در این جامعه زندگی می کنیم، وقتی به هم می رسیم به جای اینکه بگوییم و بخندیم بحث های سیاسی و اقتصادی می کنیم. متاسفانه در شرایط کنونی کمتر می بینیم که خانواده ها شاد و خوشحال باشند. برای مثال همین روزها که بحث گران شدن بنزین داغ است وقتی خیابان می رویم می بینیم مداوم همه در حال صحبت کردن از تاثیر گران شدن بنزین در سفره هایشان هستند. مسلم است در این شرایط هیچ کسی حال خندیدن ندارد.

سبط احمدی با اشاره به اینکه طنزهای سینما مبتذل هستند بیان داشت: طنزهایی که در سینما کار می شود طنزهایی نیست که با مردم بتوانند با آن جوشش پیدا کنند و با روحیات آنها سازش داشته باش، عموما طنزهایی است که با فضای اروتیک، شوخی های جنسی و جسمی ایجاد طنز می کند. این نوع طنز مبتذل است و هیچ ارزشی ندارد.

این تهیه کننده مشکلات اقتصادی و گران شدن همه دستگاه ها و ابزارها را عامل دیگری در ساخته نشدن سریال های طنز دانست و اظهار کرد: همانطور که عرض کردم از نظر من اولین دلیل در نساختن سریال های طنز نداشتن روحیه شاد در سازندگان ما است. دومین مورد مشکلات و مسائل اقتصادی است که امروزه گریبان گیر همه شده است. من به عنوان تهیه کننده اگر بخواهم دوربین را از تهران بیرون ببرم باید هزینه های بسیار سنگینی را متحمل شوم که با بودجه ناچیز صدا و سیما همخوانی ندارد. زمانی که تلویزیون دستش بازتر بود می گفت 6 کار برای فلان مناسبت بسازید تا ما از بین آنها 2 سریال را پخش کنیم باقی را هم بعد از مناسبت پخش می کنیم. صدا و سیما به مراتب با این روش کار کردن دست پخش، تهیه کننده، کارگردان و... را باز می گداشت تا اینکه کاری را دم مناسبت با عجله و هول هولکی تحت هر شرایطی بسازیم.

علیرضا سبط احمدی در پایان گفت: من می توانم همین لحظه  100 مورد قصه گریه داریم تعریف کنم اما دو مورد طنز  هم نمی توانم بگویم. متولین جامعه و دولت باید بازتاب این فشارهای اقتصادی و اجتماعی را که در جامعه وجود دارد ببینند و برای آن فکری کنند. وگرنه تا زمانی که شرایط جامعه به این صورت باشد هیچ کس حس و حال خندیدن هم  ندارد چه برسد به طنز نوشتن.

خبرنگار: الهام مرادی

تاریخ انتشار: ۱۳۹۸/۰۲/۲۰ - ساعت: ۰۶:۰۰:۰۰

https://www.borna.news/بخش-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%87%D9%86%D8%B1-6/841259-%D8%AA%D9%84%D9%88%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D9%88%D9%86-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%A7%D9%87-%D8%B9%D8%B2%D8%A7-%D9%85%D8%A7%D9%87-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%B1%DA%A9-%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D9%81%D8%A7%D9%88%D8%AA-%D9%82%D8%A7%D8%A6%D9%84-%D8%B4%D9%88%D8%AF

تکه پرانی‌های سیاسی بی‌اثر در سینمای کمدی

سینمای ایران

سینمای کمدی جدا از هدف ایجاد سرگرمی و لذت برای مخاطب گاهی دنبال اهداف دیگری در لایه‌های زیرین خود هم می‌رود. هجو، هزل موضوعات جدی و اشاراتی در قالب طعنه‌های طنز و گزنده خاصیت آثار کمدی است و زمانی که موضوع آن مسائل سیاسی، اقتصادی و... باشد به دلیل حساسیت‌هایی که این موضوعات در جامعه دارد بیش از پیش هم به چشم خواهد آمد.

صبا کریمی/

سینمای کمدی جدا از هدف ایجاد سرگرمی و لذت برای مخاطب گاهی دنبال اهداف دیگری در لایه‌های زیرین خود هم می‌رود. هجو، هزل موضوعات جدی و اشاراتی در قالب طعنه‌های طنز و گزنده خاصیت آثار کمدی است و زمانی که موضوع آن مسائل سیاسی، اقتصادی و... باشد به دلیل حساسیت‌هایی که این موضوعات در جامعه دارد بیش از پیش هم به چشم خواهد آمد. فضای جامعه ما به گونه‌ای است که ناخواسته مسائل فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی گاهی با سیاست آمیخته می‌شود و عجیب نیست وقتی در یک کمدی شاهد طعنه زدن به بدنه‌های مختلفی همچون فضای اجتماعی و سیاسی جامعه هستیم. گرچه سینمای ما در این مورد قدری محافظه کارانه‌تر عمل می‌کند و ارجاعات سیاسی مثری را در این گونه آثار نمی‌بینیم و بیشتر شاهد شوخی‌های خفیفی هستیم که اغلب مواقع به لودگی و ساده انگاری تنه می‌زند.

«اخراجی‌ها»، «گشت‌ ارشاد» و «گشت2»، «تلفن همراه رئیس جمهور»، «مصادره»، «ایران برگر»، «اکسیدان»، «مارموز» و... تنها نمونه‌هایی از فیلم‌های کمدی با رگه‌های سیاسی است. از این مهم هم نباید گذشت که اساساً چیزی به نام کمدی سیاسی وجود ندارد و در بهترین حالت می‌توان آثاری که محتوای اینچنینی دارند را در دسته بندی سینمای اجتماعی ـ انتقادی قرار داد. با این حال پرسش اینجاست که آنچه از سینمای کمدی بیرون می‌آید و گاهی هم نقبی به نارضایتی‌های اجتماعی و مسائل سیاسی می‌زند تا چه حد در فضای اجتماعی رخنه می‌کند و اساساً تأثیرگذاری آن چگونه است. نمونه اخیر این سینما، «ژن خوک» ساخته سعید سهیلی است که در ادامه فیلم‌های نیش و کنایه‌دارش همچون دوگانه «گشت ارشاد» و «کلاشینکف» ساخته است. فیلمی که این بار سراغ ژن‌های متفاوت جامعه رفته و برخلاف آنچه خودشان فکر می‌کنند ژن خوب هستند، آن‌ها را با لحنی گزنده «ژن خوک» خطاب می‌کند. فیلم تازه سهیلی برخلاف «گشت2» که با فروش 19 میلیاردی توانست رتبه پنجم پرفروش‌ترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران را به دست بیاورد، نتوانسته پس از 6 هفته، فروش خود را به 3 میلیارد برساند و با وجود اینکه موضوع حساسی دارد اما ظاهراً آن گونه که باید به مذاق مخاطبانش خوش نیامده است.

حسین سلطان محمدی، منتقد سینما درباره ارجاعات سیاسی در فیلم‌های کمدی می‌گوید: کمدی از برخورد غیرمتعارف با مسائل جدی جامعه ایجاد می‌شود و طبعاً غیرمنتظره بودن آن مردم را به خنده وادار می‌کند. معمولاً شوخی‌ها در جامعه به نوع نگاه و انتخاب واژگانی برمی‌گردد که ما به صورت روزمره از آن‌ها استفاده می‌کنیم. فضای مجازی، جامعه امروز را بسیار با خود درگیر کرده و انتقادات و تمسخرهایی نسبت به وضعیت موجود در جامعه اعم از بحث‌های اجتماعی، فرهنگی، برخورد ایجابی یا سلبی حکومت و... در این فضا موجب شده مردم هر جایی به این مباحث بربخورند احساس کنند که همه مسائل ختم به مباحث سیاسی می‌شود.

وی در ادامه می‌افزاید: در حالی که از گذشته هم این گونه نبوده و سیاست به مسائلی در حوزه کسب قدرت و مدیریت جمعی از جامعه مرتبط می‌شده و متمرکز بر حاکمیت طلبی و حاکمیت پذیری بوده است اما در جامعه ما وضع به گونه دیگری است و هر کس که بتواند از طعنه، مزاح و شوخی‌هایی که در فضای مجازی وجود دارد، در فضای سنتی و شفاهی بهترین کلمات و طعنه آمیزترین را استفاده کند به ظاهر برنده است. در سال‌های اخیر مسائلی همچون فضای سیاسی و آسیب‌هایش، اختلاس‌ها، نگرش‌های متفاوت جناح‌های سیاسی نسبت به یکدیگر، فضای مجازی و همه آنچه که در سطح عموم جامعه، روشنفکران و رجال سیاسی در حرکت است مردم را درگیر کرده و موجب شده با استفاده از قدرت کلمات، نگاه طعنه آمیز، هجو و هزل داشته باشند. حال فیلمساز از مجموع این‌ها فیلم می‌سازد و تصمیم می‌گیرد یا به صورت عامیانه به آن‌ها بپردازد که نتیجه‌اش فیلم‌هایی مانند «تگزاس»، «لس آنجلس تهران»، «هزارپا» و حتی فیلمی مانند «گشت ارشاد» می‌شود که سازندگانش معتقدند اثری سیاسی است اما به نظرم به صورت عام به این مباحث پرداخته شده است و در سطح مقامات یا سیاست به مفهوم قدرت طلبی کمتر اثری دیده‌ایم و از این زاویه کمتر به آن پرداخته شده و تمام مزاح و طعنه‌هایی که به اختلاس‌ها و ژن خوب زده می‌شود صرفاً تک نمونه‌هایی که مطرح شده را به تصویر می‌کشند و هیچگاه به صورت عمده روند و جریان آن را بررسی نمی‌کنند.

وی دلیل عدم پرداخت مستقیم به این جریان را عدم ذکاوت سازنده اثر می‌داند و می‌گوید: به نظرم این طور که فکر کنیم سانسور اجازه نمی‌دهد به این مضامین پرداخته شود، اشتباه است. من یک عبارتی از بهمن فرمان آرا دیدم که برایم بسیار جالب بود. ایشان جایی گفته است اگر به من بگویند یک یا چند پلان فیلمم را حذف کنم نگران نیستم چون چیزی از اثر کم نمی‌شود و در واقع روال مفهوم داستانی که تعریف می‌کنم یکسان است و از ریتم خارج نمی‌شود. فیلمساز وقتی اثری می‌سازد باید بداند در چه چارچوبی باشد و چه ضوابط و قواعدی را باید رعایت کند و سلیقه‌های مسئولان گوناگون متأثر از جناح‌های مختلف سیاسی، متأثر از نگرش‌های فرهنگی و مذهبی که در جامعه قدرت است را در نظر بگیرد؛ اگر همه این‌ها را بشناسد طبیعتاً با خط قرمزها آشناست و مسیر را می‌شناسد و می‌تواند با وجوه و جنبه‌های گوناگون آن بازی کند.

این کارشناس فرهنگی تأکید می‌کند: فیلم «ژن خوک» هم همین گونه است. براساس ماجرای ژن خوب شکل گرفته و به نظرم اینجا شکل بدتری پیدا کرده است و طعنه نه چندان معقولی می‌زند که می‌توان آن را بیشتر بازی کلامی دانست و در واقع نوعی از حرص ناشی از انفعال و عدم توانایی در مقابل این افراد را به نمایش می‌گذارد. ژن خوب به همان بحث آقازاده‌ها برمی‌گردد که از قدیم مطرح بوده و امروز به ژن خوب تبدیل شده است و در راستای تحول واژگانی این واژه جایگزین شده است. در مفهوم آقازادگی یک نوع اختیار سوء استفاده وجود داشت اما در مفهوم ژن که امروز استفاده می‌شود اختیاری وجود ندارد و خودشان فکر می‌کنند ذاتاً نسل آن‌ها این‌گونه شکل گرفته و پرورش یافته است.

این منتقد به طعنه‌های سیاسی در فیلم‌های سعید سهیلی اشاره می‌کند و می‌گوید: به نظرم فیلم‌های سهیلی همچون دوگانه «گشت ارشاد» و «ژن خوک» اشاراتی دارد اما چندان تأثیرگذار نیست. طعنه‌های سیاسی در واقع وانمود کردن به این مسئله است که من می‌توانم کمی تندتر به جلو حرکت کنم. سهیلی هم شاید از همان جهتی حرکتی کرد که گاهی حاتمی کیا و ده نمکی را به آن منسوب می‌کنیم. سعید سهیلی نیز به یکسری سلیقه‌ها و مدیریت‌های سینمایی در دوره 40 ساله پس از انقلاب نزدیک بود. همان طور که در مورد امثال حاتمی کیا و ده نمکی معتقدیم که هاله‌ای حمایتی اطرافشان شکل گرفته و می‌توانند فراتر از فیلمسازان بدون حامی به این گونه مباحث بپردازند و خودشان را درگیر این فضا کنند، سهیلی هم از این فضا استفاده کرده است اما خروجی آثار طنزش که آمیخته با طعنه و کنایه است هیچ اثرگذاری سیاسی ندارد.

سلطان محمدی با مطرح کردن یک پرسش این طور ادامه می‌دهد: به نظر شما تأثیر سیاسی که در گذر زمان در اثری مانند «آژانس شیشه‌ای» وجود دارد بیشتر است یا مزاح‌های کلامی که در «گشت ارشاد» یک و دو و فیلمی مانند «نهنگ عنبر» می‌آید؟ مشخص است که در نمونه اول تغییرات دوره‌ای فضای سیاسی را بهتر می‌توان دید، حتی «بادیگارد» نیز نمونه خوب دیگری است که می‌توانیم به آن اشاره کنیم. نسل قدیمی انقلاب باید در حال حاضر به چه چیزی توجه کند و از چه چیزهایی غافل شده است؟ سبک حفاظتی ایده آل امروز چیست؟ پرسش‌هایی که پاسخ آن‌ها به خوبی در «بادیگارد» داده شده است. اما نگاهی به «گشت ارشاد» نشان می‌دهد که بیشتر با یک بازی زبانی روبه‌رو هستیم که گاهی به قدری تکرار شده که در واقع تکرار بیش از حد آن را فاقد اثر می‌کند. سعید سهیلی با این سبک فیلمسازی وانمود می‌کند که با نگاه سیاسی جلو می‌رود و اثرش سیاسی است در حالی که صرفاً درگیر بازی کلامی است.

این منتقد اضافه می‌کند: در سال‌های اخیر وانمود کرده‌ایم که جامعه غمگین است در حالی که در سطح شهر پر از شادی است. در واقع برای توجیه این همه کمدی کم ارزش و اصطلاحاً من درآوردی بسادگی به لودگی کلامی رسیده‌ایم. مشخص است که اگر پرداختن درست به مباحث سیاسی مدنظر باشد چه فیلمسازانی از نگاهی درست به آن پرداخته‌اند. می‌بینیم چه کسانی بیشتر محل توجه یا حمله بودند. حتی خود حاتمی کیا هم این تغییرات را داشته است. اخیراً هم به عنوان هنرمند سال انقلاب انتخاب شد و هوشنگ گلمکانی نیز به تغییرات وی اشاره کرد و گفت: من حاتمی کیای قدیمی را که فیلم می‌ساخت و اعتراض کلامی نمی‌کرد بیشتر دوست دارم و می‌بینیم که حاتمی کیا می‌گوید من همانم و این نشان می‌دهد فیلمش، شخصیتش و نگاه سیاسی‌اش به قدری جدی است که روی جامعه تأثیرگذار است اما سطح متوسط جامعه با این شکل کمدی‌ها همچون «ژن خوک» یا کمدی‌هایی همچون «رحمان 1400»، «تگزاس» و... به تسکین درونی و روانی می‌رسد، اما کسانی که به دنبال تأثیرگذاری هستند قطعاً فیلمی مانند «بادیگارد» را قدرتمندتر از آثاری همچون «گشت ارشاد» می‌دانند.

این منتقد به نمونه دیگری اشاره می‌کند و می‌گوید: «بوی پیراهن یوسف» با محوریت انتظار ساخته شده است، آقای ده نمکی هم درباره «زندانی‌ها» مدعی است که اثرش درباره مفهوم انتظار است و به نظرم کمتر کسی جز خود ایشان به مفهوم انتظار در فیلم پی برده است؛ بنابراین نتیجه می‌گیریم شیوه بیان موضوع، ارزش و میزان تأثیرگذاری آن را نشان می‌دهد و بعضاً فیلم‌های کمدی که گاهی تکه پرانی‌های سیاسی می‌کنند عملاً تأثیری در فضای جامعه ندارند.

طهماسب صلح جو اما معتقد است: این نوع کمدی‌ها در عرصه سینما و حتی برنامه‌های قدیم رادیو و تلویزیون رواج داشته است و به نظرم نمی‌توانیم به آن‌ها نام کمدی سیاسی بدهیم. این‌ها در واقع کمدی انتقادی است که بعضاً هجوآمیز هم هستند و گوشه و کنایه‌ای هم به مسائل سیاسی می‌زنند.

وی می‌گوید: این فیلم‌ها از شرایط اجتماعی انتقاد می‌کنند و اگر بخواهیم این گونه آثار را دسته بندی کنیم می‌توان آن‌ها را کمدی‌های اجتماعی انتقادی قلمداد کرد که به فراخور شرایط زمانه این موضوعات بیشتر جلب توجه می‌کند و امروزه هم اگر این گونه فیلم‌ها بیشتر ساخته می‌شود و مردم از آن‌ها استقبال می‌کنند به این دلیل است که این مسائل در فضای جامعه پر رنگ شده است و اتفاقاً فیلم هایی هم ساخته می‌شوند که به آن‌ها گوشه و کنایه می‌زنند، اما با این اوصاف این گونه آثار در جایگاه خودش دارای ارزش است.

این منتقد قدیمی سینما درباره گسترده شدن سیطره فضای مجازی در سینما می‌گوید: همین مسائلی که به آن اشاره کردم نشأت گرفته از نفوذ فضای مجازی در جامعه است. یک زمانی چیزی به نام سینمای اجتماعی وجود داشت و نکاتی که این فیلم‌ها مطرح می‌کردند برای تماشاگر تازگی داشت اما امروزه فضای مجازی عملاً چیزی برای سینمایی که بحران‌های اجتماعی را مطرح می‌کند باقی نگذاشته است و در واقع این فضا از سینما جلو افتاده است. ضمن اینکه لزوماً این فیلم‌ها دیگر آگاهی دهنده نیستند و صرفاً با این موارد شوخی می‌کنند که مردم ببینند و بخندند، چه بسا فاقد ارزش‌های محتوایی است و حرف تازه‌ای برای گفتن ندارد.

ساعت انتشار: ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸ - ساعت: ۱۴:۱۳

http://qudsonline.ir/news/654822/تکه-پرانی-های-سیاسی-بی-اثر-در-سینمای-کمدی

«نمایه»/ سینما دربرابر ما!؛ به بهانه ماجرای اکران فیلم «رحمان ۱۴۰۰»

«نمایه»/ سینما دربرابر ما!؛ به بهانه ماجرای اکران فیلم «رحمان ۱۴۰۰»

سینماسینما، حسین سلطان محمدی

وقایع رخ داده درباره فیلم «رحمان ۱۴۰۰» و حواشی آن، نشان داد که در سینمای امروز هستند کسانی که دربرابر ما – به مفهوم مجموعه باورهای حاکم بر جامعه فعلی – ایستاده اند. این موضوع، پیامد گسترش تدریجی نابهنجاری اخلاقی و بخصوص نابهنجاری کلامی در آثار عمدتا موسوم به کمدی سال های اخیر است که با باورهای فرهنگی جامعه ما، خواه با منشأ دینی تحلیل شود و خواه با منشأ دیگر، متفاوت است.

فیلم «رحمان ۱۴۰۰»، اصلاحات می خورد و با محدودیت سنی ۱۲ سال اکران می شود و سیستم ناتوان نظارت بر عملکرد ساختار سینمای ایران، متوجه نمی شود که نسخی از فیلم بدون اصلاحات اعلام شده در حال اکران است و حتی این سیستم آنقدر فشل است که خودش این محدودیت سنی در سالن ها را جدی نمی گیرد و بچه ها نیز همراه والدین بی دقت، به تماشای این فیلم در سالن های سینمایی رفته اند. بعدا از طریق کسانی که از این اقدام توزیع کننده بسیار آشنای این فیلم خبر داشته اند، به طریقی لو می رود که اعتراض های در حال توسعه در اذهان مردم به این فیلم و نیز در بعضی مجاری مجازی، ناشی از این نمایش این نسخ است و در اینجاست که ناظران، به اجبار بیرونی و نه ایفای وظیفه اداری، فیلم را از اکران بر می دارند. اگرچه در زمان نگارش این متن – غروب ۲۸ فروردین – هنوز براساس مندرجات سایت سینما تیکت، در سه شهر بوشهر و لاهیجان و چالوس، اکران این فیلم، ادامه دارد. این خلاصه ساده ماجراست، اما داستان از جهاتی دیگر هم قابل بحث است. چون جمعی از سینماگران سخن سر داده اند که توقیف این فیلم غلط است یا متأسفیم یا فشار بر روی سینما زیاد است و سینما دیگر تحمل این نوع برخورد را ندارد و الخ. اما این دوستان آگاهانه سرنا را از سر گشادش می نوازند.

اصولا در این چهل سال، با هر روشی که بود، تلاش شد تا اندیشه در سینما به همراه سرگرمی توسعه یابد. تلاش شد با محمل قانونی یا با شعار آرمانی و اقدام قانونی منبعث از این آرمان، در سینما اعمال سیاست شود. تلاش شد به عنوان یک انسان، ابتدا به مغز او خوراک داده شود و سپس به قلب و عاطفه و احساس توجه شود. اما با مسامحه بیش از اندازه و با چشمپوشی از همین قانون های نه چندان محکم، آنچه به دست آمد، توجه رو به نزول از مغز و قلب و احساس انسانی به اسافل انسانی در آثار سینمایی است. یعنی به «لذت گناه آلود» تمسک جسته شده است. قاب های بعضا مثالی این فیلم که در آثار دیگر هم همراه با کلمات نادرست، دیده شده، بیانگر این است که عده ای آگاهانه در حال به چالش کشیدن بنیان های فرهنگی جامعه هستند و مردم را به بهانه بشدت پوشالی «نیاز به شادی» و مانند آن، به فروپاشی ذهنی کشانده اند. سینمایی که ادعا می شد به صورت یک مکتب اخلاقی یا مکتبی حاوی اندیشه و سخن، در چهل سال اخیر، در جهان مطرح است، اکنون باید دلنگرانش بود که وسوسه سود مادی آن را به عصر حجر فیلمفارسی برنگرداند.

طبیعی است که این رویه باید همه صاحبان اندیشه را به این محمل نزدیک کند که به جای نظارت ساکت، به اقدام جدی و فعال در مقابله با این نگرش در حال توسعه و رو به عادی نمایی برآیند. اینکه کسی به بهانه فیلم از توقیف درآمده اش بعد چند سال به توقیف این فیلم اعتراض کند، یا هنرمندی که قبلا در یکی از جشن های انجمن منتقدان می گفت ما در فیلم های مان به دنبال هشدار دادن هستیم و نه ایجاد فساد، معترض شود یا سومی که خود کم کم به بهانه تحلیل شرایط اجتماعی و نقد آن به حیطه این نوع فیلمها در حال قربت تدریجی است از عدم تحمل فشار به سینما بگوید (بماند که فشار از کدام سو و چه فشاری؟)، بخواهند اقدام قانونی را به چالش بکشند، کاری بسیار نابجاست.

چهل سال اندیشه فرهنگی در این سینما و وجود چهره های شاخصی در تداوم این نگرش فرهنگی به ما هشدار می دهد که نباید گذاشت سینما بیش از این به ورطه سرگرمی نازل سقوط کند. و شاید وقت آن است که از سازمان سینمایی بخواهیم هر آنچه از اختیارات قانونی در شوراهایی چون اکران یا صدور پروانه نمایش یا مانند آن را که به صنوف تفویض کرده است بازنگری کند و تا وقتی قانون بنیادین وزارت ارشاد و آیین نامه های آن که نظارت بر فعالیت های فرهنگی را از وظایف این وزارت خانه دانسته دچار تغییر بنیادین نشده، آن را بی کم و کاست اجرا کند؛ مگر آنکه حرکتی مبتنی بر اندیشه و سرگرمی سالم برای اصلاح این رویه آغاز شود و ما از این دغدغه که سینما در برابر ما به مفهوم عام جامعه و فرهنگ قرار گرفته، فاصله بگیریم.

تاریخ انتشار: ۱۳۹۸/۰۱/۲۹ - ساعت: ۱۱:۴۴

https://cinemacinema.ir/naghd/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D8%9B-%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%85%D8%A7%D8%AC/

 

بازیگران ؛ بازیگر بمانند بهتر است!

 بازیگران ؛ بازیگر بمانند بهتر است!

بررسی حضور بازیگران در عرصه کارگردانی؛(بخش هفتم)

بازیگران ؛ بازیگر بمانند بهتر است!

حسین سلطان محمدی معتقد است بعضی از بازیگرانی که بدون هیچ تخصص و توانایی وارد عرصه کارگردانی می شوند اگر همان بازیگر بمانند بهتر است، تازه اگر بازیگر خوبی هم بوده باشند.

حسین سلطان‌محمدی، منتقد سینما و تلویزیون، در گفتگو با خبرنگار برنا درمورد ورود بازیگران به عرصه کارگردانی گفت: بازیگران اگر از لحاظ تخصص و حرفه‌ای این توانایی را دارند حضورشان در کارگردانی هیچ اشکالی ندارد. کسی نمی‌تواند بگوید این بازیگر چون در حوزه دیگر کار می‌کرده الان نمی‌تواند وارد این هنر شود. اما اگر کسی بدون توانایی و تخصص کاری انجام دهد که خروجی خوبی نداشته باشد بهتر است همان در بازیگری بماند.

وی ادامه داد: این ماجرا شبیه فوتبال است. بازیکنان فوتبال زمانی که وارد این ورزش می‌شوند دوره‌های لازم و تخصصی را می‌گذرانند. سپس وارد تیم های لیگ 4، 3، 2 و 1 می شوند. یعنی کارشان را از تیم‌های دسته‌های پایین‌تر شروع می‌کنند تا آب دیده شوند و تجربه بالایی به دست بیاورند. مشکل سینما و تلویزیون ما این است که چون بازیگران بازی کردند و مورد هدایت کارگردان‌های مختلفی بودند و هر آنچه را که در ساخت یک فیلم مطرح است را دیدند باعث می‌شود بدون اینکه دانش آکادمیک بگذرانند و پله پله شروع کنند یک دفعه از بازیگری به کارگردانی فیلم بلند سردر بیاورند. افرادی مثل رضا عطاران، مهران مدیری از افراد موفقی هستند که خودشان را با ساخت فیلم کوتاه، سریال و.. محک زدند و به تدریج وارد سینما و ساخت فیلم بلند شدند. امروزه مانند این افراد در هنر کم می‌بینیم.

سلطان‌محمدی تاکید کرد باید یک سازوکار و معیاری مشخص شود تا افراد بتوانند وارد عرصه کارگردانی شوند. او در همین خصوص توضیح داد: ارشاد یا صنفی که می‌خواهد مجوز ساخت اثری را صادر کند باید از طرف مقابل روزمه کاری بخواهد، از او بپرسد چند فیلم کوتاه با چه کیفیتی ساخته است، سرمایه از کجا آورده و... اما متاسفانه در تلویزیون و سینمای ما اینگونه نیست. عمده دوستان به فکر این هستند رابطه پیدا کنند. برای مثال چندین سال است در تیتراژ سریال‌ها نام مسئول برق را یک اسم تکراری می‌بینیم. این یک مثال کوچک است که خودش نشان می‌دهد بقیه عوامل چه جوری انتخاب می‌شوند. وقتی اکثر بازیگران فیلم‌ها در مهمونی‌ها انتخاب می‌شوند یعنی تخصص اصلا مهم نیست و اینگونه می شود که طی یک‌سال یک‌سری از بازیگران روی کار می آیند و دیده می شوند.

سلطان‌محمدی با اشاره به تازه‌ترین ساخته سعید آقاخانی گفت: هر بازیگری که می‌خواهد وارد کارگردانی شود باید حساب و کتاب درستی در نظر گیرد. برای مثال سعید آقاخانی که سریال نوروزی «نون.خ» را امسال بازی و کارگردانی کرد دچار ضعف‌های بسیاری بود. در سریال، ابهام‌های زیادی وجود داشت که ما در سریال پایتخت نمونه آن را نمی‌دیدیم. در تمام طول داستان این سریال سوال‌های زیادی برای مخاطب ایجاد می‌شد که تا پایان داستان هم حل نشد. احتمالا به همین دلیل هم است آقاخانی تصمیم گرفت فصل دوم آن را نیر بسازد.

این منتقد در پایان با اشاره به نقش موثر تهیه‌کنندگان در حمایت از کارگردانان تازه وارد بیان داشت: تهیه‌کننده در تبدیل یک بازیگر به کارگردان خوب نقش موثری دارد. اگر تهیه‌کننده شناخت بالایی داشته باشد می‌تواند کارگردان خوب که این هنر در وجودش است را شناسایی و انتخاب کند، ضعف‌های آن را برطرف کند، عوامل دقیق و درستی را سرکار بیاورد، از لحاظ بودجه و مدیریت تولید؛ خوب عمل می‌کند و مجموعه را به نظم برساند.

تاریخ انتشار: ۱۳۹۸/۰۱/۲۷ - ساعت: ۰۵:۵۹ 

https://www.borna.news/بخش-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%87%D9%86%D8%B1-6/834256-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%A8%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D8%AA%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%AA

 

استقبال مردم از سریال نوروزی « نون.خ»

یک منتقد سینما و تلویزیون عنوان کرد

استقبال مردم از سریال نوروزی « نون.خ»

یک منتقد سینما و تلویزیون با بیان اینکه سریال« نون.خ» این سریال با گویش کردی و شیرین زبانی، روایت های زندگی ایرانی را به تصویر کشید، گفت: این مجموعه به دلیل ویژگی زبان کردی و طنزی آمیز بودن مورد استقبال شهروندان قرار گرفت.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی سیما؛ حسین سلطان محمدی در گفت و گو با روابط عمومی معاونت سیما در خصوص سریال نوروزی « نون.خ» گفت: این مجموعه به دلیل ویژگی زبان کردی مورد استقبال شهروندان قرار گرفت. مردم مجموعه موفق پایتخت را به دلیل گویش شمالی در ذهن داشتند. این سریال با گویش کردی و شیرین زبانی، روایت های زندگی ایرانی را خیلی ساده و بدون اضافات فیلم های سینمایی به تصویر می کشد. اینگونه زندگی برای مردم آشناست و آن ها را برای ادامه سریال کنجکاو می کند.
 وی افزود: سعید آقاخانی تمام تلاشش را به کار می گیرد تا بتواند داستان را تا پایان مدیریت کند. تصورم این است که مخاطب برای دانستن پایان داستان، سریال را دنبال می کند.
این منتقد تلویزیون در خصوص جذب مخاطب توسط سریال های نوروزی تصریح کرد: با توجه به اینکه مخاطب ما عادت کرده در مناسبت های خاص مثل نوروز و ماه مبارک رمضان برنامه های ویژه ببیند، تلویزیون را وادار به تولید می کند. حتی اگر کیفیت دچار نوسان شود، باز هم تلویزیون به دلیل تقاضای مخاطب ناچار به عرضه است.
سلطان محمدی ادامه داد: البته در مناسبت هایی مثل دهه فجر هم تلویزیون برنامه های مناسبتی دارد، اما چون مخاطب پراکنده است و تلویزیون در یک ساعت خاص بیننده ندارد، به طور معمول سریال های دهه فجر خیلی پررنگ ارزیابی نمی شوند. ولی ماه رمضان و نوروز دو محدوده زمانی است که تلویزیون در سال های اخیر در آن ها فعالیت زیادی داشته است. به همین دلیل تماشاگر انتظار دارد یک تولید جدید ببیند.
وی تصریح کرد: مجموعه های ایرانی در آغاز جذابیت ندارند، اما به طور معمول در ادامه سریال به مرحله ای می رسد که  تماشاگر برای رسیدن به پایان ماجرا کنجکاو می شود. این کنجکاوی ها به دلیل آمادگی ذهن مخاطب در مناسبت ها  بیشتر می شود. به دلیل افزایش شبکه های تلویزیونی دیگر مخاطب مثل گذشته که فصل فعال تلویزیون پاییز و زمستان بود راضی نمی شود. به همین دلیل در حال حاضر فصل فعال تلویزیون مناسبت های نوروز و ماه رمضان است.
این منتقد سینما و تلویزیون با بیان اینکه سریال« نون.خ» را در قالب طنز پذیرفته ام، گفت: تکیه کلام های این سریال طنز هم مثل تمام سریال های طنز وارد صحبت های روزمره مردم شده است. طنز این سریال در شیرین زبانی و کاراکترهای آشنای طنز است. سعید آقاخانی اگرچه در چند سال گذشته در سینما فیلم های جدی هم بازی کرده است، اما در کلیت پیشینه کمدی پررنگ تری دارد.
سلطان محمدی ادامه داد: بنابراین وقتی سعید آقاخانی را می بینیم و در قسمت های میانی سریال چهره ای مثل علی صادقی در داستان قرار می گیرد، وارد یک کش و قوس هیجانی می شویم. البته آذرنگ خیلی سابقه کمدی ندارد، ولی با گویش کردی وارد داستان می شود. همین طور بازیگرانی که به نظر می رسد کرد هستند؛ به غیر از مهیار که در سن کمتر تجربه بازیگری داشته است. این چهره ها آدم ها را به این باور می رسانند که یک اثر طنز را تماشا می کنند و علاقه مند می شوند بدانند این اثر طنز تا کجا پیش می رود.
وی با بیان اینکه تمام موضوعات طنز ما آغشته به مسائلی چون اختلاس و معضلات اجتماعی کشور است، افزود: در فیلم های سینمایی و آثار تلویزیونی این نکات را به تکرار می بینید. به این دلیل که نویسنده نمی خواهد به طور مستقیم به این مسائل وارد شود، بین طنز عادی از دیالوگ هایی که به معضلات اجتماعی و اقتصادی نزدیک است استفاده می کند. بحث در رابطه با این موضوعات برای تمام مردم آشناست و اینگونه درک داستان برای مخاطب راحت تر می شود.
این منتقد سینما و تلویزیون در خصوص اعتراضاتی که به گویش این سریال شده بود، گفت: مردم شهرها و مراکز از اینکه خودشان را اینگونه پر رنگ ببینند، استقبال می کنند. داستان سراسر صمیمیت است، هیچ کس خلاف ذاتی ندارند و همه در عالم رفاقت هستند. حتی اگر خلیل  خباثت کمی دارد، در بین آن جمع این رفتار کمرنگ است. این سریال مردم کُرد و سرزمین شان را در چهار فصل به زیبایی به تصویر می کشد و بی نهایت مناظر جدید به نمایش می گذارد.  اگر گویش شان هم کمی مشکل دارد، با توجه به تنوع گویش های کردی قابل پذیرش است. اینکه کسی روی گویش ها حساس باشد، شیطنت های مجازی است و نمی تواند واقعیت داشته باشد.
سلطان محمدی با تاکید بر اینکه ایرادات به گویش های این فیلم شیطنت های مجازی است، تصریح کرد: گاهی مطرح می شود که در این سریال زبان کردی و فارسی با هم تلفیق شده اند. وقتی فیلم برای یک جامعه چند زبانه به نام ایران پخش می شود، باید برای همه مفهوم باشد. طبیعتا نمی توان فیلمی با غلظت گویش کردی برای عموم مردم ایران پخش کرد. سیعد آقاخانی اصالت کُردی دارد و با افتخار این داستان را روایت می کند.
شایان ذکر است؛ « نون.خ» سریال شبکه اول سیما به کارگردانی سعید آقاخانی و تهیه‌کننده مهدی فرجی است که پیشتر مدیر شبکه اول سیما بود.
 این مجموعه درباره مردم یک شهر کُردنشین است که محصول آن ها تخمه است. مردم این منطقه تخمه‌های شان را به نون.خ یا نورالدین خانزاده می‌دهند و او هم همه را به تاجری می‌دهد تا به ترکیه بفرستد و با قیمتی خوب بفروشد. ماجرا از آنجا شروع می‌شود که تاجر از دنیا می‌رود. اهالی روستا که از آن تاجر طلبکارند پول شان را از نون.خ که رابط آن ها با تاجر بوده است می خواهند.

تاریخ انتشار: 1398/01/17 - ساعت: 11:01

http://www.iribtv.ir/portal/newsview/23990

 

گمان توهین به زبان کردی در «ن خ» مضحک است/ «زوج یا فرد» از الگوی ساده‌ای پیروی می‌کرد/ سریال‌های منا

گمان توهین به زبان کردی در «ن خ» مضحک است/ «زوج یا فرد» از الگوی ساده‌ای پیروی می‌کرد/ سریال‌های مناسبتی فضای منحصر به زمان پخش‌شان را دارند

بررسی سریال‌های نوروز 98 (بخش دوم)؛

گمان توهین به زبان کردی در «ن خ» مضحک است/ «زوج یا فرد» از الگوی ساده‌ای پیروی می‌کرد/ سریال‌های مناسبتی فضای منحصر به زمان پخش‌شان را دارند

حسین سلطان محمدی با اشاره به سریال‌های تلویزیون در ایام نوروز گفت: «ن خ» را می‌توان بهترین سریال پخش شده در ایام نوروز دانست.

حسین سلطان محمدی، منتقد سینما، در گفت‌وگو با خبرنگار برنا، اظهار داشت: سریال «ن خ» تا حدی مخاطب را یاد سریال «پایتخت» می‌انداخت اما قصه در جغرافیا و گویشی دیگر بود. چنین رویکردی که گویش‌ها و زبان‌های متفاوت کشور در سریال‌های طنز اخیرمان بسیار زیاد شده را نباید از زاویه بامزگی دید و نباید بگوییم چون چیزی برای دستاویز شدن نداریم به سمت گویش رفته‌ایم.

سلطان محمدی خاطرنشان کرد: گمان اینکه قرار است در یک سریال لهجه‌ها یا گویش‌ها مورد تمسخر قرار بگیرند اصلا درست نیست و ما باید به این مسأله اینگونه نگاه کنیم که صاحبان گویش‌های مختلف با شنیدن صدایشان و دیده شدنشان توسط رسانه ملی خوشحال می‌شوند. مطمئناً هر قومیتی از دیده شدن در رسانه ملی استقبال می‌کند و برخی مواقع در فضای مجازی ما شاهد حواشی و حرف‌هایی هستیم که به قدری بی اساس هستند که این صحبت‌ها چندان دوام نمی‌آورند.

وی افزود: نکته جالب درباره «ن خ» این است که کارگردان این فیلم سعید آقاخانی خود کرد است و این ذهنیت که فردی کرد زبان به مسخره کردن گویش خود در تلویزیون اقدام کرده تا حد زیادی مضحک است و اتفاقاً وقتی زبان کردی در یک سریال تلویزیونی با گویشی دلنشین برای مردم ایران پخش می‌شود برای مردم کرد زبان اتفاق خوشایندی محسوب می‌شود.

این منتقد در ادامه گفت: فضای دوگانه روستایی و شهری در این سریال به خوبی کنار هم قرار گرفته بود و به گونه‌ای حتی «ن خ» نشان می‌داد که مردم روستایی از لحاظ اخلاقی افراد بهتری هستند و از طرفی ثروتمندان شهری افرادی ابله بودند که به سادگی قابل گول خوردن بودند ولی روستایی‌ها به راحتی وارد معاملات نمی‌شدند. در این فیلم روستایی‌ها به بهترین شکل معرفی شده بودند و افرادی مهمان‌نواز، مهربان و با اخلاقی هستند. در این سریال در نهایت دوگانه شهر و روستا به نفع روستا به پایان می‌رسد.

سلطان محمدی در ادامه اظهار داشت: به این سریال نقدهایی نیز وارد است، از جمله آنها می‌توان به جا نیفتادن گزینه هواپیما اشاره کرد و همچنین کاراکتر سیروس با بازی علی صادقی نیز در این سریال به خوبی جا نگرفته بود در حالیکه در «پایتخت» قرار گرفتن کاراکترها در بین داعش بسیار جاافتاده و منطقی بود. اتفاقاتی که در سریال «ن خ» با هواپیما رخ داد اگر در یک فیلم هالیوودی بود مطمئناً منطقی می‌شد اما در جغرافیای سریال «ن خ» به هیچ وجه آن اتفاقات منطقی نبود.

وی در ادامه گفت: سریال «زوج یا فرد» به عنوان دیگر سریال مطرح تلویزیون در ایام نوروز از الگوی ساده‌ای پیروی می‌کرد و در این سریال کاراکترهایی حضور داشتند که بازیگران با نوع بازی‌شان آن‌ها را مشخص کرده بودند و به نوعی مشخص است که هدایت هاشمی، مهران غفوریان، مرجانه گلچین و یوسف تیموری به همان شکل گویش، شکل حرف زدند و حرکت دست و پا که در دیگر فیلم‌ها از آنها سراغ داریم دیده می‌شدند.

این منتقد در پایان گفت: در «زوج یا فرد» کارگردان و فیلمنامه‌نویس به قدرت بازیگران تکیه کرده و بازیگران نیز قدرتشان نمود بیشتری در سریال دارد و به نوعی فیلمنامه‌نویس و کارگردان از بازیگری عقب مانده بودند.

سلطان محمدی در پایان تأکید کرد: در ایام نوروز با توجه به اینکه موقعیت زمانی یک موقعیت شاد است مطمئناً سریال‌های شاد و مفرح منطقی‌تر به نظر می‌رسند. حتی در ایام ماه رمضان نیز سریال‌ها در فضای منحصر به ماه رمضان هستند و مدتی است ما شاهدیم که این سریال‌های مناسبتی در عین شاد بودن فضیلت‌ها را نیز به تصویر می‌کشند به طور کلی سریال‌های مناسبتی فضای منحصر به زمان پخششان را دارند.

تاریخ انتشار:  ۱۳۹۸/۰۱/۲۴ - ساعت :۰۶:۰۶

https://www.borna.news/بخش-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%87%D9%86%D8%B1-6/831626-%DA%AF%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D9%88%D9%87%DB%8C%D9%86-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B6%D8%AD%DA%A9-%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%B2%D9%88%D8%AC-%DB%8C%D8%A7-%D9%81%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%88%DB%8C-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86%D8%A7%D8%B3%D8%A8%D8%AA%DB%8C-%D9%81%D8%B6%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D9%86%D8%AD%D8%B5%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D8%AE%D8%B4-%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF

 

گلزار موفق‌تر از گودرزی در اجرا/رویکرد سیما در حوادث «واکنشی» است

سلطان‌محمدی با مهر مطرح کرد؛

گلزار موفق‌تر از گودرزی در اجرا/رویکرد سیما در حوادث «واکنشی» است

گلزار موفق‌تر از گودرزی در اجرا/رویکرد سیما در حوادث «واکنشی» است

حسین سلطان‌محمدی منتقد سینما و تلویزیون ضمن ارائه تحلیلی از عملکرد تلویزیون در تعطیلات نوروز، از رویکرد «واکنشی» سیما در پوشش حوادث نوروزی گفت.

حسین سلطان محمدی منتقد سینما و تلویزیون در گفتگو با خبرنگار مهر به ارائه تحلیلی درباره عملکرد تلویزیون در نوروز ۹۸ پرداخت و در آغاز درباره سریال‌های نوروزی که امسال از شبکه‌ها پخش شد، بیان کرد: ما پیش از این تجربه موفقی به نام «پایتخت» داشته‌ایم که در نوروز یا رمضان پخش شد و سریال «نون.خ» را می‌توان تجربه دیگری در راستای همین الگو دانست.

وی ادامه داد: استفاده از لوکیشن شمال، گویش محلی و بازیگران محلی و همچنین شوخی‌هایی با برخی از رویدادهای اجتماعی و سیاسی کشور الگوی موفق «پایتخت» بود و در اینجا نیز ویژگی‌هایی مثل جغرافیای کردستان که البته لوکیشن آن کمتر به چشم آمد، استفاده از گویش کردی، بازیگران محلی و همین پرداختن به برخی رویدادهای سیاسی اجتماعی مثل بحث پولشویی یا نتانیاهو از جمله توفیقات این سریال بود.

وی درباره نگاه کلی این سریال نسبت به کردها و مناطق غیرشهری عنوان کرد: در این سریال نگاهی القا شد که مردم روستا باهوش‌تر از مردم شهری هستند. درواقع نشان داد که مردمان بومی صاف و صادق و دقیق جلو می آیند. شما می‌توانید این نگاه را در مصادیقی مثل تفاوت در ۲ داماد خانواده خانزاده ببینید. به طور مثال مهیار ویژگی‌هایی دارد که به سیروس می چربد. خانواده او را حمایت می‌کند و با حضور چند روزه در تهران می‌تواند شغل پیدا کند.

این منتقد سینما و تلویزیون اضافه کرد: با همه این ویژگی‌های مثبت اما سریال نقاط ضعفی هم داشت از جمله اینکه قصه و داستان یک دست جلو نرفت.

کلیشه دعوت از هنرمندان شکست

وی در بخش دیگر درباره برنامه‌های ترکیبی و گفتگو محور نوروز بیان کرد: علی ضیا توانست در ویژه برنامه تحویل سال با به رأی گذاشتن افرادی مثل نرگس کلباسی سد کلیشه دعوت از هنرمندان را بشکند.

صداوسیما معمولاً واکنشی جلو می‌رود و بر این اساس کارش سرعت گرفت و در روزهای بعد، سیل را به خوبی پوشش داد سلطان محمدی همچنین درباره برنامه «خندوانه» اظهار کرد: هنرمندان وقتی به عنوان پاسخگوی پرسش‌های رامبد جوان به برنامه‌های او می‌آیند برنامه جذاب‌تری را رقم می‌زند اما مسابقه‌هایی که رامبد بین این هنرمندان برگزار کرد، جذابیتی نداشت و سطحی بود.

وی همچنین با نگاهی به مسابقات تلویزیونی شبکه سه توضیح داد: مسابقه «عصر جدید» کار بی‌نظیری است و مخاطبان بسیاری را هم جذب کرده است و حتی من با مدل کپی این مسابقه مشکلی ندارم. اینکه ما بتوانیم با یک الگوی جهانی مدل ایرانی خود را ارائه کنیم و مهارت‌های خودمان را به رخ بکشیم اتفاق جذابی است. به طور مثال در این مسابقه یک دختر تیرانداز شرکت کرد و یا دختری از خوزستان حضور یافت و هوای آنجا را به نقاشی درآورد که اینها اتفاقات خوبی بود. یا اصلاً همین که در یکی از برنامه‌ها خانواده‌های شهدا حضور یافتند اتفاقی بود که لازم بود به رخ کشیده شود و تبلیغ خوبی است.

گلزار موفق‌تر از گودرزی در اجرا

سلطان محمدی با یک مقایسه میان «پنج ستاره» با اجرای حمید گودرزی و «برنده باش» با اجرای محمدرضا گلزار می‌گوید: مخاطب با اجرای گلزار بهتر همراه می‌شود و از طرفی نحوه حضورش بیشتر کمک‌کننده است. گودرزی در صورت پاسخ درست شرکت‌کننده باز هم ممکن است او را به شک و تردید بیندازد ولی گلزار فقط در صورت پاسخ غلط چنین کاری انجام می‌دهد. با این حال فکر می‌کنم در نوع سوالات این مسابقه باید نوعی بررسی شود چون برخی از سوالات به درد عموم نمی‌خورد ولی همین که مردم زیادی را پای خود می‌نشاند عملکردی عالی را نشان داده است.

این منتقد در بخش دیگر با اشاره به برنامه‌های اسپانسرمحور تلویزیون عنوان کرد: من در ایام نوروز برنامه «قندپهلو» را دیدم و متوجه شدم که حتی این برنامه هم اسپانسرمحور شده است و خنده‌دار است که این برنامه‌ها هم گرفتار اسپانسرینگ شده‌اند.

وی با اشاره به پخش این برنامه‌های محتوایی در ایام نوروز گفت: تلویزیون در این ایام چند برنامه محتوایی مثل «قند پهلو» در شبکه آموزش و گزیده‌هایی از «شوکران» در شبکه چهار را نمایش داد و حیف که این برنامه‌ها کمتر دیده شدند.

سلطان محمدی اضافه کرد: ما در حوزه ادبیات چند برنامه شاخص داریم که «قندپهلو» و «مشاعره» دو نمونه از آنها هستند، اینها برنامه‌های ضروری تلویزیون هستند که محتوایی عمیق دارند و اتفاقاً با مخاطب ساده جلو می‌آیند در برابر برنامه‌هایی که با چهره‌های پر سروصدا جلو می‌آیند.

این منتقد و فعال رسانه‌ای در بخش دیگر درباره اطلاع رسانی صداوسیما نسبت به پوشش سیل عنوان کرد: شبکه خبر روزهای اول سیل خیلی طبیعی جلو آمد اما وقتی حجم خبرها زیاد شد رسانه ملی هم واکنش‌های بیشتری نشان داد. البته صداوسیما معمولاً واکنشی جلو می‌رود و بر این اساس کارش سرعت گرفت و در روزهای بعد، سیل را به خوبی پوشش داد.

وی درباره نوع اطلاع رسانی‌ها نیز توضیح داد: تلویزیون بیشتر تمرکزش روی امدادرسانی رسمی متوجه بود درحالیکه ما امدادرسانی‌های فردی زیادی هم داشتیم که دوربین تلویزیون کمتر سراغ آنها رفت و فقط به اطلاع رسانی و مصاحبه‌های رسمی با مدیران بسنده کرد.

تاریخ انتشار: ۱۹ فروردین ۱۳۹۸ - ساعت: ۱۱:۱۰

https://www.mehrnews.com/news/4583661/گلزار-موفق-تر-از-گودرزی-در-اجرا-رویکرد-سیما-در-حوادث-واکنشی

«نمایه»/ سینما در کنار ما یا در مقابل ما؟!

سینماسینما، حسین سلطان محمدی

سینما، یکی از ابزارهای مهم در بازنمایی اندیشه ها و تصورات و برداشت های انسانی است. یک برداشت می گوید: «وقتی نگرشی در سینما شکل می گیرد، می توان اطمینان داشت که این نگرش پیش از این در جوامع نهادینه شده است؛ سینما تنها این فرصت را به جوامع می دهد که ناخودآگاه جمعی خود را در آن به نظاره بنشینند.» و یکی از مهم ترین نگرش های حاکم بر جهان امروز و بازتاب آن در سینما، که از آن به عنوان یکی از مهمترین ویژگی های دوران پست مدرن نیز نام می برند؛ «شک و تردید نسبت به اصول و قواعد پذیرفته شده پیشین» است. دوران پست مدرن دورانی است مملو از بی اعتمادی، بدبینی، تناقض و تردید. تردید نسبت به چارچوب های نظری واحد و تأکید بر ناممکن بودن هر نوع تعریف مطلق و جامع از آنها.

آیا سینمای ایران در مسیر پست مدرن حرکت می کند؟ یا بازنمایی!؟ و آیا آنچه در آن می گویند و نشان می دهند، بر همین منوال باید به صورت نظری تعبیر شود یا با واژگان و برداشتی دیگر؟ شروع بحث کمی نظری شد. بگذارید به بعضی مصادیق هم اشاره کنیم.

در افتتاحیه جشنواره فجر، شنیدیم که گفتند، ««شما راویان ۱۴۰۰ساله چه می کنید که مردم هنوز ترانه ای ایران مرا گوش می دهند ولی نتوانستید تغییری ایجاد کنید؟»؛ کارگردانی گفت: «مگر غیر این است که ما هشت سال جنگیدیم؟ دستاورد آن چه بوده؟ هیچی. چه بر سر رزمندگانی که شهید شدند آمد؟ یک سری آقازاده آمدند. کی خورده و کی برده؟ اصلا گیرم که حرف فیلم این است. دارد حرف اساسی می زند. مگر ترس و واهمه ای داریم که بخواهیم با فیلممان متلک بگوییم؟ من یک ایرانی‌ ام و عاشق وطنم هستم.»؛ در یک فیلم، جوان ایرانی برنده یک پروژه در یک جزیره دربرابر رقبایی چون یک آقازاده(!)، در حالی نشان داده شد که به راحتی مشروب می خورد و در میان زنان در چرخش است و احتمالا ایران آینده متعلق به جوانانی اینچنین است؛ در فیلم دیگری، دختر جوانی در حالی به مجازات مادر و عموی خطاکار خود دست می زند که خود به صورت ازدواج سفید زندگی می کند و در خانه ای که براحتی انواع مشروبات الکلی در آن است، بالیده و بزرگ شده؛ در داستان فیلم دیگری که به تاریخ ۲۰۲۰ اشاره دارد، کاپیتان تیم ملی تکواندو ایران نیز با دختری به صورت ازدواج سفید زندگی می کند؛ در فیلم دیگری همراه روایت دو دانشجو شدیم و رابطه غیرقانونی میان یک پسر و دو دختر و همراهی عاطفی با این ناهنجاری را تا آنجا به جلو بردند که پدر یکی از این دختران بسادگی از کنار این موضوع که چرا این پسر مدام در عیادت و همراهی دخترش در مرکز درمانی دیده می شود، بازخواستی از چرایی همراهی این پسر ندارد و احتمالا باید راضی هم باشد (انگار فیلم «۵ تا ۷» را می دیدیم که در بخشی از آن، دختربچه قهرمان زن فیلم به عاشق یا اصطلاحا فاسق مادرش می گفت، ما خوشحالیم که تو دوست پسر مامانمون هستی)؛ در فیلم دیگری هم که کپی «رخ دیوانه» بود در رابطه بی قاعده و خلاف پسرها و دخترها و رابطه آزاد جنسی میان دو نفر از آنها، کشته شدن پدر و بارداری نامشروع، کمترین احساس شرمساری در یکی از قهرمانان دختر فیلم را دیدیم و اینکه در جامعه فرضی داستان، حفظ جنین نامشروع و بزرگ کردن آن، مشکلی پیش نمی آورد! و تکمله این بریده های نه چندان تصادفی، نقل قول روز تشییع جنازه مرحوم خشایار الوند که، «آقای ملکی (کامران) می‌گفت که امروز روز بدی است، روز سختی است. بله! امروز واقعاً روز سختی است. ولی در چهل سال گذشته کدام روز ما روز خوبی بوده؟ این خشایار الوند، یک منافق واقعی بود چون مردم را می‌خنداند. خنده یا مکروه یا حرام است. یکی از این دو تا هست. رقص و شادی مکروه یا حرام است. بالاخره یکی از این دو تا هست. این منافق (خشایار الوند) مردم را می‌خنداند. در چهل سال گذشته ما همش در برهه حساس بودیم و باید خفه‌خان می‌گرفتیم، نمی‌خندیدیم. سرمان در لاک خودمان بود. چون برهه حساس، برهه حساس…. تمام این چهل سال… تمام این‌روزهایش… .»

آیا سینمای ما در مقطعی از تاریخ معاصر ما که پایان چهل سال حاکمیت فعلی و ورود به دهه پنجم در آن جشن گرفته می شد و بررسی آنچه گذشت و آنچه باید در ادامه بشود، دربرابر این نوع اندیشه و رویه جاری در کشور ایستاده و از منظر «پست مدرنیسم» به شورشی بعضا آگاهانه و بعضا از سر احساس دست زده است؟ اگر چنین است، یعنی باید بینگاریم جامعه آرمانی این نوع نگرش سینمایی انباشته از روابط نامشروع از نظر قانون و فرهنگ و همراهی با الگوهایی غیرفرهنگی است؟ که قطعا ثبات اجتماعی در پی نخواهد داشت. دنیای حاکم بر روایات سینمای ایران چقدر با قواعد اندیشه ای و بنیادین سینما که تثبیت اصول زیست جمعی در آن وجود دارد و حاکمیت قانون و پیروزی خیر بر شر، همراهی دارد؟ اصولا خیر این نوع نگرش سینمایی در چیست و چه چیزی را شر خودش می داند؟ چقدر این روند که بعضا فیلمسازان ارزشی مآب هم در آن در حال غوطه ور شدن هستند و برایشان بعضا روابط خلاف قاعده دختر و پسری یا روابط غیرقانونی، طبیعی است و از آن برای رسیدن به هدفی گفتاری و به مثابه توجیه وسیله، استفاده کرده اند، در حال ریشه دواندن است؟ آیا بتدریج در حال انفکاک اندیشه ای میان سینماگران و اندیشه زیست جمعی و بنیادین انسانی در جامعه فعلی هستیم؟ یا سینمای ما نسبت به بروز این رویه ها و دنیای متصور در ادامه چنین روابط داستانی، در حال هشدار دادن به جامعه و اندیشه ورزان آن و حرکت جمعی به سوی نهادینه کردن قواعد انسانی با هر نام ملی، دینی، فرهنگی و هنری است؟

عجالتا عطف به آنچه در اختتامیه جشنواره رخ داد و واکنش جمعی جامعه سینمایی و فرهنگی نسبت به چگونگی دریافت سیمرغ یک کارگردان از جشنواره را شاهد بودیم یا واکنش بعضی دوستان نسبت به گفتار نقل شده در مراسم مرحوم الوند، حمل بر صحت می کنیم و همه را جزو دلسوزان سینما می دانیم و آنچه را در این نمونه ها یاد شد، بیانگر خواست پنهان سینماگر اندیشه ورز برای اصلاح ناهنجاری های پیش آمده در جامعه امروز می انگاریم، مگر خلافش ثابت شود!

 

تاریخ انتشار: ۱۳۹۷/۱۲/۲۲ - ۱۰:۳۷

https://cinemacinema.ir/naghd/%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%87-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%DA%A9%D9%86%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%A7-%DB%8C%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84-%D9%85%D8%A7/

 

«لحظه گرگ‌ و میش» مشابه سریال‌های ترکی/ واقعیت‌های تاریخ معاصر این نیست

نقد حسین سلطان‌محمدی بر سریال پرمخاطب تلویزیون «لحظه گرگ‌ و میش» مشابه سریال‌های ترکی/ واقعیت‌های تاریخ معاصر این نیست

«حسین سلطان محمدی» منتقد سینما و تلویزیون در گفت‌وگو با خبرنگار رادیو و تلویزیون خبرگزاری فارس، در نقد سریال «لحظه گرگ و میش» به کارگردانی همایون اسعدیان گفت: اقبال مردمی نشان می‌دهد که سریال‌ساز باید به چه نکاتی توجه کند، اما در توجه به این قضایا از سازندگان سریال‌ها خواهش می‌کنم قصه‌هایشان را که مملو از نشانه‌های امروزی است، به سمت وقایع شناسنامه‌دار تاریخ معاصر نبرند و داستان امروزی خود را بسازند. بسیاری از مواردی که در این سریال دیده می‌شود از بنیان و پایه اشتباه است و هیچ قرابتی با واقعیت ندارد و روابط بین شخصیت‌ها از پایه بی‌اساس و دارای مشکل است.

               

 وی با اشاره به اینکه در آن دوره از تاریخ  دختر و پسر به این راحتی با یکدیگر ارتباط نداشتند، بیان داشت: در آن زمان اصلا این‌طور نبود و جریان ارتباط‌های بین دختر و پسر به سختی شکل می‌گرفت. اما در این سریال می‌بینیم که دختر و پسر اول باهم به توافق می‌رسند و بعد تازه تصمیم می‌گیرند تا خانواده‌ها را در جریان ارتباطشان قرار دهند. عمده رابطه‌های دختر و پسری در این سریال قابل نقد است. کارگردان سریال در فیلم سینمایی «بوسیدن روی ماه»، حجب و حیای آن موقع را خوب بیان کرده بود و آن هم در سکانسی که مادران آن دو شهید مفقودالاثر از علاقه این دو به یکی از آشنایان خبر می‌دهند و اینکه حجب و حیایشان و  ابراز نکردن این عشق، باعث شد که نفر سومی به خواستگاری آن دختر بیاید. حالا چطور در این روایت جدید از دوران جنگ، آن حجب و حیا در کاراکترهای آن زمان دیده نمی‌شود؟ این یکی از روابط نامطلوب امروزی است که نباید در قالب ۳۰ سال پیش قرار داده می‌شد و انگاره جدیدی برای نسلی آفریده شود که از جنگ، فقط نقل خاطره دارند.

این منتقد در ادامه نیز بیان داشت: داستان این سریال در سال ۶۲ که سال‌های جنگ است، آغاز می‌شود. در آن زمان مرجع دینی اول کشور امام خمینی (ره) است. نظریه رسمی امام خمینی که در رساله‌شان هم آمده این بود که غیر مسلمانان جزو کفار هستند و نباید چیزی از دستشان گرفت و خورد و در فقه، خوراکی که از دست آنها می‌گیری و می‌خوری حکم نجاست را دارد؛ مگر با رعایت شرایطی، اما در این سریال شخصیتی به نام «رازمیک» وجود دارد که به راحتی با خانواده اصلی قصه رفت‌وآمد می‌کند و در خانه‌های هم غذا می‌پزند و می‌خورند. این یکی از مواردی است که با فتاوای رسمی آن زمان همخوانی ندارد.           

سلطان محمدی همچنین درباره بخشی دیگر از تفاوت فرهنگی خانواده‌های آن زمان با آنچه در سریال به تصویر کشیده شده است، گفت: کجای غیرت خانواده‌های ایرانی آمده که در خانه‌ای که خواهر ۱۸ ساله دارید بدون اطلاع خانواده، پسر نامحرم بیاوری؟ و بدتر اینکه او را به جای خودت در اتاقت اسکان دهی! در حالت عادی اگر خواهر فرضی، با لباس راحت خانه و بدون پوشش در اتاق برادر می‌رفت و ناگهان پسر غریبه ای در آنجا می‌دید، چه راه حلی برای آن بود؟

وی گفت: اشاره‌ام به آغاز سریال است که اخیرا در یادآوری نحوه آشنایی حامد با یاسمن، به آن اشاره مجدد شد! بهتر است دوستان این گونه وجوهات احتمالی در بعضی خانواده‌ها را از سریال‌هایشان حذف کنند تا فضای خانوادگی ایرانیان با توضیف ساختگی، دچار شائبه نشود. فرزندان خانواده مرکزی روایت هم، مرزهای حجب و حیا و محرم و نامحرم را خیلی رعایت نکرده‌اند. دختر خانواده با حامد، بدون پیوند شرعی مرتب ارتباط گفتاری و عاطفی دارد.‌ هادی با سیما و احسان با طاهره. حتی لو دادن علاقه احسان به طاهره در کنار دیگ آش پشت پای کاراکتر مسیحی روایت، بسیار خام‌دستانه است. در این قبیل صحنه‌ها، داریوش مهرجویی در کنار دیگ شله زرد در فیلم لیلا، حجب و حیای دقیق‌تری را به تصویر کشیده بود.

          

وی با اشاره به یکی دیگر از این موارد نیز بیان داشت: یکی از سکانس‌هایی که با دیدن آن خنده‌ام گرفت، نشان دادن و استفاده از کوپن برای خرید و صرفه‌جویی برای مصرف سوخت بود. آیا مخاطبی که با تماشای چند قسمت از این داستان متوجه شده این خانواده از شرایط مالی خوبی برخوردارند، برای مثال پدربزرگ طلافروشی دارد و تعداد قابل توجهی از اقوام و بستگان پزشک هستند، می‌تواند به راحتی ماجرای خرید کوپنی و دردسرهای آن و خرید سوخت را باور کند؟! همه این‌ها از منطق روایی داستان به دور بود. یادم است آن زمان، ما که از خانواده‌های پردرآمد مثل خانواده «وحدت» سریال نبودیم، می‌توانستیم گاهی برای تامین مایحتاج خود، سوخت آزاد خریداری کنیم و بشکه‌هایمان در خانه همیشه پُر بود!

سلطان محمدی با اشاره به نحوه کارگردانی همایون اسعدیان در این سریال عنوان داشت: اسعدیان در این سریال به طریقی نشانه‌های پاره پاره را کنار هم قرار داده است، اما در نهایت نتوانسته به خوبی از آنها بهره‌برداری کند و به عقیده من در اجرا ما شاهد شتاب در ساخت هستیم که قطعا آثارش در بعضی سکانس‌ها به وضوح دیده شده است.

سریال  «لحظه گرگ و میش» این شب‌ها از شبکه سه سیما پخش می‌شود. موضوع اصلی و جذاب از دید مخاطب عشق دختر و پسری به نام حامد و یاسمن است. حامد با برادران یاسمن به جبهه می‌رود و دیگر خبری از او نمی‌شود. بی‌خبری از زنده بودن یا اسارت حامد چندسال طول می‌کشد. در این ایام یاسمن دائم به فکر عشقش و بی صبرانه در انتظار خبری از اوست. خبرها حکایت از شهادت حامد دارد. دختر بعد از مطمئن شدن از شهادت حامد تصمیم به ازدواج می‌گیرد. چند سال می‌گذرد و حامد زنده از اسارت برمی‌گردد. نکته سریال اینجاست که وقتی یاسمن متوجه بازگشت عشق قدیمی‌اش یعنی حامد می‌شود به هم می‌ریزد! همه فکر و ذهنش می‌شود عشق قدیمی! جسمش در کنار شوهر و خانواده‌اش است، اما فکر و حواسش پیش عشق قدیمی‌اش. حامد هم مدام در فکر زنی متاهل است که سال‌ها قبل عاشقش بود. به سبک سریال‌های ترکیه‌ای...   

سریال «لحظه گرگ و میش» به کارگردانی همایون اسعدیان این شب‌ها از شبکه سه سیما پخش می‌شود.

 

تاریخ انتشار: ۱۳۹۷/۱۲/۶- ساعت: ۱۰:۴۸

https://www.farsnews.com/news/13971129000515/لحظه-گرگ‌-و-میش-مشابه-سریال‌های-ترکی-واقعیت‌های-تاریخ-معاصر-این-نیست

 

 

«شبی که ماه کامل شد» نشانه رشد آبیار است/ شباهت «یلدا» به پشت صحنه «ماه عسل»!

سلطان‌محمدی در گفت‌وگو با فارس:«شبی که ماه کامل شد» نشانه رشد آبیار است/ شباهت «یلدا» به پشت صحنه «ماه عسل»!

یک منتقد آثار سینمایی معتقد است «نرگس آبیار» در کارگردانی فیلم «شبی که ماه کامل شد» نسبت به آثار قبلی خود رشد بسیاری داشته و این فیلم در جشنواره امسال یکی از آثار موفق به شمار می‌رود.

«شبی که ماه کامل شد» نشانه رشد آبیار است/ شباهت «یلدا» به پشت صحنه «ماه عسل»!

  • «حسین سلطان محمدی» در گفت‌وگو با خبرنگار سینمایی خبرگزاری فارس درباره فیلم‌های سینمایی جشنواره فیلم فجر گفت: من در سینما چارسو امسال فیلم‌ها را دنبال می‌کنم و طبق آنچه که تا به حال در این سینما به نمایش درآمده، امسال هم مثل هر سال، برخی فیلم‌ها راضی کننده نبوده، برخی متوسط و برخی هم حیرت‌انگیز بودند.  

**«شبی که ماه کامل شد» نشانه رشد کارگردان آن است

وی درباره فیلم‌های حیرت‌انگیز جشنواره امسال توضیح داد: فیلم سینمایی «شبی که ماه کامل شد» به کارگردانی خانم نرگس آبیار فیلمی بسیار حیرت‌انگیز بود. از نوع اجرا، داستانی که انتخاب کرده و برداشته بود و بحثی که پیگیری کرده بود، جذابیت بسیاری داشت. این فیلم از زاویه دید یک موضوع عاشقانه و خانوادگی رسید به یکی از موضوعات حساس و مطرح جمهوری اسلامی در سال‌های اخیر.

وی ادامه داد: بحث‌های مربوط به عبدالمالک ریگی و جنایات او و چیزی که نمونه دیگری از آن را امروز در پاسگاه شهر نیک‌شهر استان سیستان و بلوچستان دیدیم که به یک پاسگاه حمله کرده‌اند، دستمایه ساخت «شبی که ماه کامل شد»، بود.  نحوه پردازش و نشان دادن موضوع خیلی خوب بود و جای تعجب داشت که چنین اثری با ورود طولانی به داستان در انتها خیلی خوب جمع شد.

سلطان محمدی تصریح کرد: «شبی که ماه کامل شد» یکی از بهترین آثار خانم آبیار بود که نشانه رشد و کمال ایشان را در این اثر می‌دیدیم. این فیلم نشان داد که کارگردان‌های زن ما تا این حد رشد کرده‌اند که جای بسیار خوشحالی است. 

**«یلدا» شبیه پشت صحنه «ماه عسل» بود

وی همچنین درباره دو فیلم «جاندار» و «یلدا» توضیح داد: داستان جاندار مشابه یلدا بود ولی کارگردانان در جاندار دقیق و حرفه‌ای و منظم موضوع را باز کرده بودند و توانسته بودند مخاطب را به یک نتیجه‌گیری برسانند، اما تا همین اندازه شاید انتقادی باشد که نتوانسته‌اند داستان را جمع کنند گرچه راه حل آن وجود داشت.

وی تاکید کرد: اما یلدا شبیه به پشت صحنه یک قسمت از برنامه «ماه عسل» آقای احسان علیخانی بود و حتی انتهای داستان هم کاملا مشخص بود و هیچ نکته جدید و یا ساختار نویی نداشت. بحث رضایت، عفو، مقاومت و شرط و شروط مطرح بود که جاندار در این زمینه پردازش خوبی داشت. 

**«درخونگاه» فیلم سال ۹۷ نیست

این منتقد در ادامه درباره فیلم «درخونگاه» نیز اظهارداشت: این فیلم متعلق به سال ۹۷ نیست. فیلم یک فیلم انتزاعی است و من البته حرف‌های کارگردان را متناقض می‌دانم. او می‌گوید من عاشق وطنم هستم، چطور می‌توانم در ایران کار کنم و ضدایرانی فیلم بسازم؟از آن طرف می‌گوید فیلم من ضد جنگ است که دو حرف کاملا متناقض است چون جنگ ما در نتیجه دفاع بود و امروز هم او برای مردمی فیلم می‌سازد که همه جنگ را با پوست و خونشان درک کرده‌اند.

وی با بیان اینکه کارگردان انگار در این جامعه حرکت نمی‌کند، عنوان داشت: در فیلم، تک قهرمانی وارد شهر شده که می‌خواهد پرورش ماهی راه بیاندازد و تصمیم دارد نیازمندان را هم جمع کند اما حالا که می‌بیند پول از سمت خانواده‌اش رفته، دچار واکنشی غیرمنطقی می‌شود. یک تعقیب و گریز راه می‌اندازد و آخر هم به یکباره ساکش را جمع می‌کند و می‌رود.  

وی در پایان گفت: این شخصیت این همه مقاومت کرده و حالا با یک تلنگر که از سوی خانواده‌اش بوده، سکته می‌کند. در حالی که ما می‌بینیم این کاراکتر بدن و روحیه بسیار مقاومی دارد. زخم‌های بدن نشان می‌دهد که در غربت از مصائب گوناگونی عبور کرده ولی حالا به یکباره سرنوشتی عجیب برایش رقم می‌خورد. 

**حضور افراد غیرمرتبط در سالن چارسو 

سلطان محمدی در بخش دیگری از گفت‌وگو به حضور افراد غیر مرتبط در سالن چارسو اشاره کرد و گفت: به نظر می‌رسد افراد غیر مرتبط به سینما به راحتی در این سالن عبور و مرور دارند و چه کسی مسئول ورود آنهاست؟ این تعداد به قدری زیاد شده که منتقدان، هنرمندان و خبرنگاران برای دیدن یک فیلم باید در صفی طویل بایستند و جالب اینجاست که همه سالن‌ها هم پر هستند. 

 

تاریخ انتشار: ۱۳۹۷/۱۱/۱۴ - ساعت: ۰۹:۲۲

https://www.farsnews.com/news/13971113000502/شبی-که-ماه-کامل-شد-نشانه-رشد-آبیار-است-شباهت-یلدا-به-پشت-صحنه-ماه-عسل

 

منتقدان سینماسینما پیرامون فیلم‌های جشنواره تا پایان روز سوم چه گفتند؟ / جملات کوتاهی که می‌تواند به

منتقدان سینماسینما پیرامون فیلم‌های جشنواره تا پایان روز سوم چه گفتند؟ / جملات کوتاهی که می‌تواند به شما در بهتر دیدن فیلم‌ها کمک کند

منتقدان سینما در روزهای جشنواره فیلم فجر علاوه بر نوشته‌های بلند خود پیرامون فیلم‌های جشنواره جملات کوتاهی را پیرامون آثاری که تا به امروز دیده‌اند در یک جمله می‌نویسند.

 

 

به گزارش سینماسینما، این جملات می‌تواند به نگاه بهتر مخاطبان سینما و توجه به رویکرد جشنواره‌ فیلم فجر موثر باشد. جملات کوتاه منتقدان سینماسینما را پیرامون فیلم‌های جشنواره تا پایان روز سوم می‌توانید در ادامه بخوانید.

لازم به یادآوری است این حرکت تا پایان جشنواره ادامه خواهد داشت.

 

محمدرضا مقدسیان:

تیغ و ترمه: پوراحمد را می توان موید این نکته دانست که بزرگانی چون او روزگار خوب فیلمسازی شان را سپری نمی کنند و فیلم نساختن با این شیوه بهترین خدمت در حق خودشان و خاطرات ما با ایشان است.

بنفشه آفریقایی: ایده داستانی متهورانه، بازیهای قابل اعتنا و اتمسفر خوش آب و رنگی دارد.ایده فیلم اما پرداخت مناسبی ندارد،خرده داستانها و نقاط عطف دیر و ضعیف نوشته و درنهایت سرسری پایان می یابد.

درخونگاه:  کاملا عیان رنگ و بوی آثار کیمیایی را دارد.کارگردان در خلق اتمسفر بصری فیلم موفق بوده، فیلمنامه فیلم اما در حد یک مقدمه طولانی و یک کره گشایی بی منطق و خام دستانه باقی میماند.

ناگهان درخت: کاملا مرتبط و همزمان غیرمرتبط است با «در دنیای تو ساعت چند است».مایه های عاشقیت،نوستالژی،تم مشنگی و نگاه فانتزی و خیال پردازی به کار است اما فیلمی منسجم در کار نیست.

قصر شیرین:  کمینه گرا،خودبسنده،خوش آب و رنگ، بی لکنت و کاملا همراهی برانگیز و همدلانه است و یک نقطه مهم در کارنامه میرکریمی، حامد بهداد و محسن قرایی است.دو بازیگر کودک فیلم تماشایی هستند.

سمفونی نهم:  بلاتکلیف و هیجان زده است و به هیچ وجه در اندازه نام های همراه با اثر از آب در نیامده است.این فیلم همه چیز می گوید و هیچ نمی گوید.اجرای علیرضا کمالی و ساره بیات جز نقاط مثبت کار است.

 

حسین سلطان محمدی:

درخونگاه: فیلم با تاریخ روایت تابستان ۱۳۷۰، ترویج ناامیدی و بی انگیزگی و عدم تلاش برای سال ۱۳۹۷ بود. با مرگ قهرمان سالم در انتهای فیلم!

مردی بدون سایه: الگوی آشنای کارگردان در فیلمهای اخیرش و بحث شک و بدگمانی، با شروعی بسیار خشن و پایانی تیره و تلخ و البته، باز! با شبهه احتمال مرگ قهرمان مثبت!

 

یزدان سلحشور:

بهارستان خانه ملت: مستندی درباره مجلس شورای ملی از مشروطیت تا انقلاب ۵۷؛ خوش ریتم و  دارای زیرگفتارهای متعدد مخصوصاً در بزنگاه های تاریخی که دست بابک بهداد -کارگردان- احتمالاً در پرداختن صریح به آن ها بسته بوده.

درخونگاه: فیلمی خوش ریتم از سیاوش اسعدی ؛ با زیرگفتارها و نشانه های درون متنی سینمای پیش از ۵۷ و لبریز از دیالوگ نویسی به شیوه کیمیایی؛ و  تداوم سعی امین حیایی در ایفای نقش های متفاوت.

مردی بدون سایه: ملودرامی کُند؛ بدون ارائه ایده ای تازه در روابط زوجین؛ نوعی چشم و هم چشمی با اصغر فرهادی در آخرین ساخته اش، از سوی علیرضا رئیسیان با نیم نگاهی به اسپانیا.

یلدا: جمع و جور و با شکل روایی تازه ای در سینمای ایران؛ البته کُند تا رسیدن به نخستین تنش ها

روزهای نارنجی: فیلمی بی ادعا اما فکرشده و منسجم با ریتمی بسیار کُند که برای مخاطب خاص هم  این کُندی خسته کننده است.

جان دار: یک فیلم خوب از سینمای بدنه پیشنهاددهنده با ایده ای نه چندان تازه و بازی های قابل توجه و البته پایانی که مخاطب عام این نوع سینما را راضی نخواهد کرد.

آشفتگی: فیلمی  از فیلمسازی کهنه کار در ملودرام که ریتم ملودرام را به اثری معمایی-روانشناختی تحمیل کرده و با برداشتی آشکار از سرگیجه و آقای ریپلی بااستعداد.

معکوس: متأثر از  اشتباهات ساختاری فیلم های ناموفق[نه محشر] مسعود کیمیایی

مسخره باز: فیلمی که اگر فیلمنامه داشت می توانست واقعا خوب باشد اما خوب نیست

شبی که ماه کامل شد: پر از نمایش عریان خشونت به فجیع ترین شکلی که در سینمای ایران سابقه نداشته

 

شادی حاجی مشهدی:

بچه خور: همه مختصات یک فیلم کوتاه خوب را دارد، به شکل نفس گیری بیننده را با یک قصه پرکشش و عاشقانه که با تلخی های بسیار عجین شده، همراه می کند و  در جای درست به پایان می رسد

درخونگاه: با ادای دین به سینمای کیمیایی و با شخصیت پردازی های آشنا، از دل خاکسترهای گذشته قهرمانی زخم خورده بازمی گردد تا حق خود را از زندگی  بگیرد…اتفاق اصلی دیر رخ می دهد، جنگ و مهاجرت تقبیح می شود، اما قاب های بصری قوی  و بازی های خوب از نکات مثبت فیلم است

مردی بدون سایه: قرار است یک درام اجتماعی مدرن باشد اما کندی نیمه اول، و ابهامی که شخصیت اصلی مرد، در نیمه پایانی از روی دیگر  این سکه آشکار می کند، بیش از آنکه به مخاطب تلنگر بزند، او را گیج می کند، مانیفست اصلی فیلم خطاب به زنان است: زنان باید به خود تکیه کنند تا آزار نبینند…

 

سحر عصرآزاد:

معکوس:

ایده ای قدیمی با پرداختی نخ نما که دیر آغاز می شود و تازه نزدیک به انتها رویکردی به ژانر اکشن و اتومبیلرانی دارد که جذابیت و کارگردانی خوبی در این بخش دارد.

سال دوم دانشکده من: ایده ای درخشان با وامداری به “با او حرف بزن” آلمودوار که در پرداخت بی جان و کم مایه است و نمی تواند مخاطب را با این موقعیت دراماتیک ویزه وارد رابطه تنگاتنگ کند. اما نمی توان از پایان درخشان فیلم صرفنظر کرد.

غلامرضا تختی: خوانش شخصی فیلمساز از بیوگرافی پررمز و راز تختی بدون آنکه ادعای واقعی و کامل بودن داشته باشد، برشی هایی است از پازل زندگی این اسطوره ملی که با خوانشی شاعرانه دراماتیزه شده است.

آخرین داستان: یادآور گنجینه های اصیل ادبی برای اقتباس و درام پردازی و تلاش درخور برای ارتقای استانداردهای انیمیشن سازی سینمای ایران

بنفشه آفریقایی: خوانشی جدید از مثلث عاشقانه در میانسالی و تلاش برای خلق یک درام درونی و متکی بر جزئیات که در پایانبندی درخور، درمی ماند.

تیغ و ترمه: سهل انگار و اغراق آمیز در رویکرد به روابط بین نسل های جامعه امروز و روابط عاطفی و بخصوص اغراق شده در کنشمندسازی قهرمان

درخونگاه: هوشمندانه در انتخاب بستر زمانی درام برای وارد کردن نقدی که در زمان حال نیز موضوعیت دارد و تلاش برای خلق خانواده و کاراکترهایی غیرکلیشه ای

 

علی اصغر کشانی

قصرشیرین: اثری که ثابت می کند پایان بندی چقدر می تواند بر جذابیت های یک فیلم سینمایی موثر باشد.

ناگهان درخت: اثری به لحاظ ساختار، فضاسازی، موسیقی، حسگرایی، جنبه های روایی و یادآوری خاطرات کامل، ولی از نظر قصه لاغر و فقیر. و البته اثری نمونه ای در ارتباط عمیق مادر و فرزند.

 

تاریخ انتشار: ۱۳۹۷/۱۱/۱۳ - ساعت: ۱۶:۰۰

https://cinemacinema.ir/news/%D9%85%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%85%D9%88%D9%86-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C/

 

نقدشبانه فیلمهای فجر در سیما منطقی نیست/فقدان برنامه‌ساز سینمایی

یک منتقد سینما در گفتگو با مهر:

نقد شبانه فیلمهای فجر در سیما منطقی نیست/فقدان برنامه‌ساز سینمایی

نقدشبانه فیلمهای فجر در سیما منطقی نیست/فقدان برنامه‌ساز سینمایی

حسین سلطان‌محمدی منتقد سینما از نقد شبانه فیلم‌های حاضر در جشنواره فیلم فجر در برنامه‌های سینمایی تلویزیون انتقاد کرد.

حسین سلطان محمدی منتد سینما و تلویزیون در گفتگو با خبرنگار مهر درباره نقد فیلم‌های سینمایی که این شب‌ها در برنامه‌های سینمایی تلویزیون اتفاق می‌افتد، گفت: این شکل از نقدهای سریع چندان منطقی نیست چون ذهن‌ها هنوز خسته و هنوز از یک فیلم بیرون نیامده است، به اصطلاح می‌توان گفت مفاهیم هنوز در ذهن رسوب نکرده است.

وی ادامه داد: همه برداشت‌ها در این روزها حس‌های لحظه‌ای است و براساس منطق دو دو تا چهارتایی درست نیست.

این منتقد سینما با اشاره به یکی از نویسندگان حوزه سینما در عرصه بین‌الملل عنوان کرد: برخی از این نویسندگان بین‌المللی معتقد هستند که آنچه از سینما در ذهن شما شکل می‌گیرد بعدا می‌تواند به شکل متمرکزتر نوشته شود. 

وی اضافه کرد: برنامه‌های سینمایی ما امروز براساس این نقدهای لحظه‌ای شکل می‌گیرد در حالی که سال‌ها پیش هوشنگ گلمکانی منتقد سینما درخواست کرد که در بازه زمانی جشنواره نقد نکنید چون این استنباط‌ها بسیار لحظه‌ای است و منتقد فرصتی برای جمع کردن و تحلیل درست فیلم ندارد.

سلطان محمدی درباره رویکرد برنامه‌های سینمایی تلویزیون که به چند بخش در حوزه نقد و مسایل سینما منحصر می‌شود، اظهار کرد: ما برنامه‌سازی نداریم که بتواند به ساختارهای متفاوت بپردازند. همه چیز سینما قابل خبرگیری است، اگر به الگوی هالیوود نگاه کنیم برای فیلمبرداری مجله دارند، درباره طراحی صحنه حرف می‌زنند و به حوزه‌های مختلفی می‌پردازند.  

وی با اشاره به اینکه دوربین صداوسیما می‌تواند به مکان‌های مختلفی برای گزارش جشنواره فیلم فجر برود، عنوان کرد: ما یک سال در بولتن جشنواره به سختی توانستیم وزارت ارشاد را راضی کنیم تا به سالن مخصوص مقامات و مسئولان ارشد سیاسی برویم و از آنجا گزارش‌های خوبی هم گرفتیم. تلویزیون می‌تواند مجوز چنین مکان‌هایی را بگیرد اما بلد نیست به دنبال رایزنی برای این کارها برود.

این منتقد سینما در پایان گفت: برنامه‌های سینمایی فقط به سینمای رسانه و پردیس ملت می‌پردازند درحالیکه شاید جزییات آن حتی به درد مردم هم نخورد.

تاریخ انتشار: 13 بهمن ۱۳۹۷ - ساعت ۰۹:۰۸

https://www.mehrnews.com/news/4529923/%D9%86%D9%82%D8%AF%D8%B4%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%AC%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7-%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%81%D9%82%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C

http://irananews.com/613456/%D9%86%D9%82%D8%AF%D8%B4%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%AC%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7-%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3/

http://nakhostnews.com/1397/11/%D9%86%D9%82%D8%AF%D8%B4%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%AC%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7-%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3/

http://www.dana.ir/news/1454820.html/%D9%86%D9%82%D8%AF%D8%B4%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%AC%D8%B1-%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7-%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D9%81%D9%82%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D8%B2-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C

http://www.jahannews.com/news/669811/%D9%86%D9%82%D8%AF%D8%B4%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%AC%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7-%D9%85%D9%86%D8%B7%D9%82%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA

 

تلویزیون یا بنگاه استعدادیابی/ وقتی رسانه به تب شهرت دامن می‌زند

تلویزیون یا بنگاه استعدادیابی/ وقتی رسانه به تب شهرت دامن می‌زند

برنامه‌های استعدادیابی در تلویزیون اگرچه مخاطبان زیادی دارد اما فراگیری این سبک از برنامه‌سازی در سال‌های اخیر چقدر مبتنی‌بر یک سیاست‌گذاری مدون و هدفمند است؟

خبرگزاری مهر- گروه هنر- عطیه موذن: آیا تلویزیون به تب «دیده شدن» و «شهرت‌طلبی» دامن می‌زند؟ این سوالی برای آغاز این گزارش است. برای پاسخ به این سوال می‌توان از نظریه شناخته شده «برجسته‌سازی» کمک گرفت که مدعی است رسانه‌ها بر شناخت و نگرش مردم و تعیین اولویت‌های ذهنی آنان از طریق انتخاب و برجسته‌سازی بعضی از موضوعات و رویدادها تاثیر می‌گذارند. به عبارت دیگر رسانه اگرچه نمی‌تواند تعیین کند که مردم «چگونه» بیندیشند اما می‌تواند تعیین کند که مردم «درباره چه» بیندیشند.

این نظریه درباره رسانه‌های جمعی مثل تلویزیون رسمی کشور زمانی بیشتر اهمیت می‌یابد که بدانیم این رسانه جمعی به‌طور بالقوه ۸۰ میلیون مخاطب دارد و در تحقیقات و نظرسنجی‌های سازمان صداوسیما اعلام می‌شود که دست کم ۷۶ درصد مخاطب و بیننده این رسانه هستند.

اگرچه یک اولویت اصلی نظریه «برجسته‌سازی» اولویت سیاسی است اما تلویزیون گاه با نداشتن استراتژی و سیاستگذاری‌های درست و مناسب موضوعاتی را برای مخاطب برجسته می‌کند که شاید حتی در اولویت خودش هم نبوده و اساسا هم نباید در سیاستگذاری‌های رسانه‌ای که مدعی است قرار است فرهنگسازی یک کشور را به دست بگیرد و سبد کالای فرهنگی مردمش را تعیین کند، وجود داشته باشد. با این حال تلویزیون این روزها در رقابت با شبکه‌های ماهواره‌ای و در پیشتازی برای جلب نظر مخاطب به سمت راهکارهایی می‌رود که غالباً پیامدی معکوس با اهداف اولیه برای مخاطب به همراه دارد.

قضیه این بار نه به سریال‌های گاه بی‌کیفیت مربوط می‌شود نه به شکل و فرم و حتی حجم پیام‌های بازرگانی و نه حتی به اسپانسرها و ستاره-مربع‌هایی که در پس برنامه‌های تلویزیونی خودنمایی می‌کنند؛ این بار این سوال زمانی مطرح می‌شود که با انتخاب هر شبکه و کمی مکث روی آن انواع تیزرهای شرکت و ثبت نام در مسابقات استعدادیابی را می‌بینید؛ مسابقاتی که به نام استعدادیابی و سرگرمی می‌آیند اما هنوز مشخص نیست هدف و سیاستگذاری اصلی‌شان چیست؟ و آیا صداوسیما که صدالبته یکی از کارکردهای آن سرگرمی است، باید سرگرمی را فقط در مسابقات استعدادیابی جستجو کند؟ ساخت چندین پروژه بزرگ با عنوان مسابقه استعدادیابی هم اکنون در دستور کار سیما قرار دارد، مسابقاتی که در حوزه‌های مختلف طراحی شده‌اند و در بهترین حالت طبق نظریه «برجسته‌سازی» پیامد اولیه آنها دامن زدن به تب شهرت و دیده شدن در جامعه خواهد بود. صداوسیما که قرار است به عنوان رسانه‌ای مرجع در جمهوری اسلامی فعالیت داشته باشد گاه با برخی رویکردها و توسل به برخی روش‌ها مثل مجلات زرد عمل می‌کند که تنها در پی افزایش مخاطب و بیشتر دیده شدن هستند.

همین الان هم به تعداد شبکه‌های اصلی، مسابقه‌های استعدادیابی در دست تولید است که یا تیزرهای آن‌ها در حال پخش است و یا برای جذب شرکت کننده فراخوان داده‌اند. مسابقاتی که مخاطب می‌داند با حضور در آن‌ها اولین جایزه‌اش حضور در قاب تلویزیون و «دیده شدن» در مقابل چشمان مخاطب است؛ همان مخاطبی که این روزها در شبکه‌های مجازی و اجتماعی بیشتر از هر علم و دانش و معرفت با انبوهی از اطلاعات پراکنده مواجه می‌شود و در محیطی رشد کرده است که در آن همه تشنه دیده شدن و چهره شدن هستند.

فصل یک؛ سونامی استعدادیابی در سیما

اما وقتی از تب تولید برنامه‌های استعدادیابی در شبکه‌های مختلف سیما صحبت می‌کنیم، منظورمان چیست؟

شبکه دو سیما بیشتر از یک ماه است که تولید مسابقه‌ای با نام «فوتبالی‌ها» را کلید زده است. مسابقه‌ای که در آن تاکید می‌شود برای علاقه‌مندان بین ۸ تا ۱۸ سال است و در چند فصل به تهیه‌کنندگی حمید اسکویی تولید خواهد شد. از آنجایی که قرار بوده فصل اول آن در ایام دهه فجر از این شبکه پخش شود، احتمالا خروجی آن زودتر از همه مسابقات استعدادیابی در سیما روی آنتن می‌رود.

درست به موازات تولید این مسابقه فوتبالی، مسابقه فوتبالی دیگری در شبکه سه در حال طراحی است که «ستاره‌ساز» نام دارد و جواد فرحانی تهیه‌کننده آن است. خداداد عزیزی و فیروز کریمی از چهره‌های فوتبالی کشور در تیم کارشناسی این مسابقه حضور دارند و در تیزرهای آن در کنار محمدحسین میثاقی چهره امیرعلی دانایی از بازیگران سینما و تلویزیون نیز دیده می‌شود.

اینکه این دو مسابقه درست در یک بازه زمانی تولید می‌شوند خود اولین شاهد مثال برای نبود سیاستگذاری کلان در تلویزیون است. مسابقه «ستاره ساز» در شبکه سه که جوانان و ورزش در آن محوریت دارند تولید می‌شود و شاید این شبکه از اولویت بیشتری برای تولید این مسابقه برخوردار باشد با این حال هنوز جز انتخاب کارشناسان مسابقه و حضور میثاقی و دانایی اطلاعات و جزییات دیگری از این مسابقه در دسترس نیست.

در همین شبکه، این روزها تیزر دیگری از یک برنامه با نام «عصر جدید» پخش می‌شود که حدود چند ماه پیش علی فروغی مدیر شبکه سه سیما با حضور در برنامه «حالا خورشید» وعده آن را داده و گفته بود که قرار است احسان علیخانی با یک تلنت شو یا همان برنامه استعدادیابی به شبکه سه بیاید.

در تیزرهای این مسابقه که ابتدا به دلیل تخصص احسان علیخانی در اجرا تصور می‌رفت در حوزه اجرا و یا تخصص‌هایی مشابه باشد تاکید می‌شود که این مسابقه، نوعی استعدادیابی در همه زمینه‌ها و برای همه سنین و اقشار است. علیخانی خود اجرا و تهیه‌کنندگی این مسابقه را بر عهده دارد و قرار است مخاطبان در زمینه‌های ورزشی، هنری و سرگرمی ویدئوهایی پنج دقیقه‌ای را برای این برنامه ارسال کنند که احتمالا تلنت شویی خواهد بود که بیشتر بر سرگرمی استوار است تا تخصص.

شبکه چهار سیما از سال ۹۰ مسابقه‌ای با نام «چهار، سه، دو، یک» را روی آنتن برد که طی این سال‌ها پنج فصل از آن روی آنتن رفت. این مسابقه البته ادعایی برای استعدادیابی ندارد اما فرم و ساختار برنامه مسابقه‌ای است که شرکت‌کننده خود را در حوزه‌های مختلف سینما، بازیگری، دوبله و... می‌آزماید و در سایت این شبکه برای ساخت سری جدید آن فراخوان داده شده است.

همچنین این روزها بهروز افخمی نیز که قرار بود در ۲ برنامه سینمایی در شبکه سه و پنج حضور یابد علاوه‌بر ویژه‌برنامه‌ای که در ایام برگزاری جشنواره فیلم فجر روی آنتن خواهد برد در تدارک ساخت برنامه استعدادیابی «فیلمساز» نیز هست؛ برنامه‌ای که قرار است در چند فصل روی آنتن برود و اولین فصل از آن قبل از ماه رمضان ۹۸ به پخش می‌رسد اما هنوز مشخص نیست که اولین فصل از این مسابقه فیلمسازی در چه حوزه‌ای از سینما باشد و کدام قشر از علاقه‌مندان به این حوزه را به میدان وارد خواهد کرد.

با این حال اگر حتی در یک بخش هم به بازیگری بپردازد باز با مسابقه دیگری که هم اکنون در حال تولید است و به تازگی فراخوان آن منتشر شده است موازی‌کاری خواهد داشت؛ مسابقه «هنرپیشه» که محمدمهدی عسگرپور تهیه‌کننده و بیژن میرباقری کارگردانی آن را بر عهده دارد حدود یک سال است که در پروسه طراحی و تولید برای شبکه نسیم در دستور کار قرار دارد و از مخاطبان به عنوان «سوپراستارهای آینده» دعوت می‌کند تا با طی مراحل ثبت نام، برای حضور در برنامه آماده شوند.

این مسابقه که جزییات بیشتری از آن نسبت به مسابقه «فیلمساز» بهروز افخمی در دسترس است در روزهای پیش چند تن از کارشناس- داوران خود را نیز معرفی کرد که از جمله آن‌ها همایون اسعدیان است. علی‌رغم اینکه یکی از جذاب‌ترین و پرمخاطب‌ترین حوزه‌ها در مسابقه‌های استعدادیابی بازیگری است اما شاید تولید یک مسابقه در حوزه بازیگری در یک شبکه و طرح مسابقه‌ای دیگر در شبکه‌ای دیگر موازی‌کاری دیگری برای نمایش نبود سیاستگذاری‌ها در سیما باشد به ویژه اینکه احتمالا از شبکه نسیم، بیشتر انتظار می‌رود تولید یک مسابقه سرگرم‌کننده را در دستور کار قرار دهد تا شبکه پنج سیما که بیشتر شبکه‌ای با رویکردهای اقتصادی و شهری تعریف شده است.

در کنار این مسابقاتی که در پروسه تولید قرار گرفته‌اند نام‌های دیگری هم شنیده می‌شوند که احتمالا در راهروهای صداوسیما در حال لابی برای تصویب طرح‌های خود با نام مسابقات استعدادیابی هستند و مخاطب را احتمالا طی یکی دو سال آینده با حجمی از برنامه‌ها روبرو می‌کنند که قرار است استعدادهایشان را بسنجند!

هنوز خروجی هیچ یک از این برنامه‌ها روی آنتن شبکه‌های سیما نرفته و قطعا در این نوشتار قرار نیست به ارزیابی کیفیت این آثار بپردازیم اما این سوال مطرح است که تلویزیون و سیاستگذاران صداوسیما با طراحی این حجم از مسابقات استعدادیابی در پی تحقق کدام هدف هستند؟ آیا این مسابقات واقعا قرار است در پی استعدادیابی نوجوانان و جوانان برای فوتبال و سینما باشد یا صرفا برنامه‌هایی برای سرگرمی هستند؟ آیا صرفا شاهد رقابت شبکه‌ها برای جذب حجم زیادی از مخاطب ریزش کرده در این سال‌ها هستیم یا تلویزیون به عنوان فراگیرترین رسانه کشور که مواضع آن برای مخاطب از اعتبار و رسمیتی جدی برخوردار است، قرار است تب جدیدی را در جامعه ایجاد کند؟ صداوسیما تا به امروز چه دستاوردی در این حوزه داشته است؟

فصل دوم؛ آنچه گذشت...

قطعا مسابقه‌های استعدادیابی یکی از ساختارهای جذاب در برنامه‌سازی تلویزیونی است که در دنیا هم طرفداران پروپا قرصی دارد. تلویزیون جمهوری اسلامی ایران هم از ابتدای دهه ۹۰ با ساخت برنامه‌های تلویزیونی در حوزه‌های مختلف به سمت تجربه این آثار رفت. این مسابقه‌ها هم برای خود شرکت‌کننده‌ها و هم برای مخاطبان ساختار پربیننده‌ای است و برنامه‌سازان در این سال‌ها با انواع برنامه‌های استعدادیابی دست به تجربه‌های مختلف زده‌اند و البته برخی از این مسابقه‌ها که در ساختاری حرفه‌ای تر برگزار شده‌اند استعدادهای جدیدی را هم معرفی کرده‌اند.

از جمله این مسابقه‌ها «جادوی صدا» بود که در حوزه دوبله و صدا فعالیت کرد و افشین زی‌نوری اجرای این مسابقه را در شبکه سه سیما برعهده داشت، قرار بود فصل سوم آن نوروز ۹۷ روی آنتن برود اما دیگر خبری از این مسابقه نشد. همچنین در شبکه سه مدتی نیز برنامه «موج شب» با اجرای مسعود فروتن روی آنتن رفت که رویکرد آن تست گرفتن در حوزه اجرا بود و از این مسابقه نیز مجری ای برای فعالیت به تلویزیون معرفی نشد.

شاید از موثرترین برنامه‌ها در حوزه استعدادیابی در شبکه سه، «آقای گزارشگر» باشد که توانست گزارشگرانی را هم به برنامه‌های فوتبالی اضافه کند و متقاضیان بسیاری برای حضور در این برنامه ثبت‌نام کرده‌اند. این برنامه از سال ۹۳ آغاز به کار کرد و اجرای آن در سال اول بر عهده محمد رضا احمدی و محمدحسین میثاقی بود.

در حوزه موسیقی نیز برنامه «شب کوک» با اجرای باربد بابایی روی آنتن شبکه نسیم رفت؛ برنامه‌ای که اگرچه از همان ابتدا به دلیل مدل برگزاری با نسخه‌های مشابه در شبکه‌های ماهواره‌ای مقایسه شد اما نتوانست خروجی موفقی حتی کمتر از همان برنامه‌ها داشته باشد و معلوم نیست در دو فصل برگزاری برنامه چند استعداد به عنوان خواننده به جامعه معرفی شدند!

همانطور که پیش‌تر هم اشاره شد، جذاب‌ترین بخش در حوزه استعدادیابی، عرصه تصویر و بازیگری است که خواهان بسیاری دارد و تلویزیون در این حوزه چندین برنامه ساخته است. از جمله این برنامه‌ها مسابقه «ستاره بیست» در شبکه نمایش بود که سال ۹۴ روی آنتن رفت و می‌توانست به واسطه ترکیب بازیگران، موفق هم باشد اما مخاطب چندانی پیدا نکرد و نتوانست جریان ساز باشد.

شاید خلاقیت رامبد جوان در برنامه «خندوانه» با شروع مسابقه‌های «استنداپ کمدی» یا همان «خنداننده شو» و شهرت و شدت دیده شدن کمدین‌های نوظهور این برنامه بود که یک بار دیگر موج علاقه مردم را برای ورود به چنین مسابقه‌هایی تشدید کرد. شهرتی که باعث میشد استعدادهای جدید در برنامه‌ها و مراسم‌ها حضور یابند و بعضا به‌عنوان استندآپ کمدین به این شغل نگاه کرده و حتی وارد حوزه‌های اجرا و بازیگری شوند.

درباره افزایش تب تولید برنامه‌های استعدادیابی با برخی از منتقدان، کارشناسان و حتی خود این برنامه سازان گفتگوهایی داشتیم که در ادامه آنها را می‌خوانید.

فصل سوم؛ از نگاه برنامه‌ساز

حسین مروی تهیه‌کننده «چهار، سه دو، یک» است. برنامه‌ای که یکی از اولین مسابقات با این رویکرد در شبکه چهار بود. مروی درباره ماهیت این مسابقه‌ها به خبرنگار مهر می‌گوید: مسابقه‌های استعدادیابی یکی از برنامه‌های جذاب تلویزیونی در دنیاست و قطعا ضرورت تولید این دست برنامه‌ها از نبودشان بیشتر است.

وی با اشاره به سرانجام برگزیدگان مسابقه‌ای که خود طراحی کرده بود هم اظهار می‌کند: ما البته ادعایی نداشتیم که یک مسابقه استعدادیابی تولید می‌کنیم و هدفمان از حضور شرکت کننده در رشته‌های مختلفِ برنامه برای ارتقای سواد بصری مخاطب بود. قصد ما این بود که هنرهای نمایشی را به زبان ساده تر برای مردم باز کنیم اینکه به طور مثال یک فیلم را چگونه تحلیل کنیم و یا برخورد افراد با هنرهای نمایش چگونه باشد.

این تهیه کننده در پایان سخنانش با اشاره به داوران این مسابقه یادآور می‌شود: البته داورانی مثل ابوالفضل جلیلی و صدرالدین شجره در بخش‌های مختلف این مسابقه حضور داشتند که طی چند فصل برگزاری برنامه بیان کردند از برخی شرکت‌کننده‌ها در آثار خود در سینما و رادیو بهره برده اند.

بهروز افخمی هم که مسابقه «فیلمساز» را در حال طراحی دارد، در اظهارنظر کوتاهی درباره تولید مسابقه‌های استعدادیابی در تلویزیون به خبرنگار مهر می‌گوید: من درباره حوزه‌های دیگر مثل فوتبال و موسیقی نمی‌توانم اظهار نظر کنم اما درباره سینما می‌توانم بگویم کسانی که پول ندارند هزینه‌های کلاس‌های بیرون را بدهند می‌توانند از طریق تلویزیون این آموزش‌ها را ببینند چراکه خود من این آموزش‌ها را از طریق مجلات و برنامه‌های تلویزیونی دریافت کردم.

فصل چهارم؛ از نگاه کارشناسان

حسین سلطان محمدی منتقد سینما و تلویزیون درباره دامن زدن به تب شهرت و دیده شدن در مسابقات استعدادیابی به خبرنگار مهر می‌گوید: این ویژگی طبیعی انسان است که مشتاق است در رسانه‌های تصویری دیده شود اما اگر قرار باشد از این شوق طبیعی استفاده شود با یک مساله مواجه خواهیم شد.

وی با اشاره به مسابقات این چنینی بیان کرد: نکته دیگر این است که ما نمی‌دانیم این مسابقات چه خروجی ای دارند و به طور مثال با مسابقه‌ای مثل «آقای گزارشگر» که عملکرد بهتری داشت چند نفر به گزارشگران فوتبال اضافه شدند.

سلطان محمدی اضافه کرد: بیشتر این مسابقات فقط برای سرگرم شدن طراحی می‌شود و حتی «قندپهلو» که در بخشی از آن طنزپردازها، شعر می‌خواندند هم نیتی برای تربیت نیرو و الگوسازی نداشت و یا بحث‌هایی که اسماعیل آذر در «مشاعره» به راه می‌اندازد فقط شوق به ادبیات را پررنگ می‌کند.

این منتقد تصریح می‌کند: احتمالا برنامه تلنت شو احسان علیخانی نیز یکی از همین برنامه‌هاست که بیشتر برای سرگرمی طراحی می‌شود چون تعداد کمی که برنده نهایی یک مسابقه می‌شوند، در بهترین حالت به جایزه‌ای مادی دست پیدا می‌کنند و دیگر کسی با آن‌ها کاری ندارد. البته نه اینکه بگوییم این برنامه‌ها صرفا برای سرگرمی طراحی می‌شوند چراکه روابط برای انتخاب بازیگر، مجری و... آنقدر پیچیده است که در یک سریال و یا فیلم سینمایی بیشتر ترجیح می‌دهند از افراد مورد شناس خود استفاده کنند.

سلطان‌محمدی در واکنش به تب افزایش برنامه‌های استعدادیابی در تلویزیون عنوان می‌کند: یکی از الگوهای تلویزیون در برنامه‌سازی آن چیزی است که در شبکه‌های ماهواره‌ای موردتوجه مخاطب قرار می‌گیرد و چون می‌بیند بیننده این برنامه‌ها را دنبال می‌کند مشابه همان‌ها را می‌سازد. به طور مثال برنامه ساز مشابه «دورهمی» را می‌سازد و دقت نمی‌کند که دکور آن از برنامه هندی گرفته شده یا خیر و حتی وقتی می‌بیند مردم از این برنامه استقبال کرده اند باز هم می‌خواهد همان الگو را تکرار کند که به شکل ضعیف تر در «شبی با عبدی» بازتولید می‌شود.

وی با اشاره به «شبی با عبدی» و اجرای آیتم‌هایی نمایشی آن توسط گروه‌های تئاتری ناشناس که به‌واسطه فراخوان برای حضور در این برنامه انتخاب شده‌اند هم می‌گوید: حتی این بخش از برنامه «شبی با عبدی» نیز قرار بود نوعی استعدادیابی باشد که در این بخش هم رویکرد ضعیفی داشت و گروه‌های ضعیفی به اجرا پرداختند.

این منتقد در پایان با اشاره به سیاستگذاری صداوسیما در تولید برنامه‌های استعدادیابی می‌افزاید: خروجی این برنامه‌ها نشان می‌دهد که براساس هدف معین کار نمی‌کنند بلکه بیشتر برای آنتن پر کردن تولید می‌شوند. این‌ها ورژنی از برنامه‌سازی هستند که اتفاقا درآمد کلانی هم در پشت آن‌ها وجود دارد.

رضا صائمی دیگر منتقد سینما و تلویزیون است که درباره افزایش مسابقات استعدادیابی در تلویزیون به خبرنگار مهر می‌گوید: اگر امروز تب تولید برنامه‌های استعدادیابی افزایش یافته است روند عجیبی نیست چون در سینما هم همین است. مثلا می‌بینیم اصغر فرهادی فیلمی می‌سازد که موفق می‌شود و بعد همه تلاش می‌کنند تا مشابه آن فضا را تکرار کنند، یا در خود تلویزیون بعد از یک ملودرام یا کمدی موفق بسیار سعی در تکرار آن دارند.

وی ادامه می‌دهد: برنامه «خندوانه» در بخشی با نام «خنداننده شو» کمدین‌های جدیدی را معرفی کرد که لزوما بنایی‌بر تربیت نداشت اما شاید شهرت آن‌ها باعث شد که برنامه‌های زیادی به این سمت کشیده شوند.

صائمی تاکید می‌کند: این روند از برنامه‌سازی تبی است که به سرعت افزایش می‌یابد و بعد هم فروکش می‌کند بنابراین تلویزیون نباید با این رقابت بین شبکه‌ها و برنامه‌ها یک مدل از برنامه سازی را به مد تبدیل کند. به این ترتیب گویی ما شاهد برنامه‌هایی هستیم که از روی دست هم کپی شده‌اند.

فصل پایانی؛ ظرفیتی که نباید هدر رود

فارغ از نکات بسیار دیگری که درباره این سبک از برنامه‌سازی در تلویزیون و تب فراگیر آن در میان برنامه‌سازان می‌توان طرح کرد و مرور همه آن‌ها در حوصله این گزارش نیست، مهمترین نکته توجه به ظرفیتی است که در مسیر تولید این دست آثار به‌وجود می‌آید؛ علاقه مردم برای حضور در چنین برنامه‌هایی مدتی‌ است که بار دیگر باعث شده برنامه سازان به سمت مسابقه‌های بازیگری و نیز موج جدیدی از برنامه‌های استعدادیابی در سیما بروند؛ برنامه‌هایی که احتمالا مهمترین پشتوانه راه‌اندازی‌شان همین گرایش مردم به دیده شدن بوده است.

ظرفیتی که به واسطه اقبال مخاطبان به این دست تولیدات به‌وجود آمده است، هم می‌تواند مفید باشد و هم مضر؛ مفید از این جهت که این برنامه‌ها می‌توانست فصل تازه‌ای از آشتی مخاطبان با رسانه ملی را رقم بزند و زمینه‌ساز شکل‌گیری یک جریان هدفمند و مبتنی‌بر سیاست‌گذاری مدون در حوزه کشف استعداد در حوزه‌های مختلف باشد و مضر از آن جهت که زرق و برق آمار مخاطبان این تولیدات، برنامه‌سازان و سیاست‌گذاران را دچار غفلت از اهمیت این ظرفیت کرده و کل جریان را به بیراهه کشانده است.

علاقه تشدیدشده جامعه امروز برای «دیده شدن» و عرض اندام در رقابت «شهرت مجازی»، واقعیتی است که ویترین شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی را به طور کامل اشغال کرده است و دورخیز رسانه‌ای در مختصات صداوسیما برای سوار شدن بر این موج به بهانه «جذب مخاطب بیشتر» جای نگرانی و هشدار دارد.

موازی کاری و رقابت بین شبکه‌ها در تولید برنامه‌های استعدادیابی در حوزه‌های مشترک یکی از نمودها و نشانه‌های تسلیم شدن در برابر آن زرق و برق و تلاش برای موج‌سواری در این فضای شهرت‌زده است! برنامه‌هایی که شاید اهداف سازندگانشان در زمینه جلب و جذب مخاطب بیشتر و تاحدودی معرفی استعدادهای تازه را در کوتاه مدت برآروده کنند اما در بلندمدت در تضاد و تقابل با یکدیگر به هیچ مقصد معینی نمی‌رسند؛ علاقه به شهرت و رونمایی از استعدادها در میان مخاطبان، ظرفیتی ارزشمند برای برنامه‌سازی در مختصات رسانه ملی است اما نباید اجازه داد این ظرفیت به راحتی هدر برود.

تاریخ انتشار: ۲۵ دی ۱۳۹۷ - ۱۱:۴۴

 

https://www.mehrnews.com/news/4507023/%D8%AA%D9%84%D9%88%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D9%88%D9%86-%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D9%88%D9%82%D8%AA%DB%8C-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%AA%D8%A8-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%AA-%D8%AF%D8%A7%D9%85%D9%86-%D9%85%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%AF

 

حضور در جشنواره برای فیلم سازان نوعی هویت ملی محسوب می‌شود

گفت و گوی «جوان آنلاین» با حسین سلطان محمدی، منتقد و مدرس سینما درباره حضور در جشنواره فجر
 حسین سلطان محمدی منتقد و مدرس سینما در آستانه برگزاری جشنواره فیلم فجر، در خصوص کم و کیف این جشنواره گفت: جشنواره فجر نماد سینمای ملی ماست و باید با شکوه برگزار شود
 
 
 
 
سرويس فرهنگي «جوان انلاين» - بهنام صدقي: حسين سلطان محمدي، منتقد و مدرس سينما در خصوص برگزاري اين دوره از جشنواره فيلم فجر به خبرنگار «جوان آنلاين» مي گويد: من معتقدم جشنواره فجر، نماد فعاليت هويت ملي ما در در حوزه سينماست و بايد با شكوه و با كيفيت برگزار شود و كوچك كردن و محفلي كردن اين جشنواره كار اشتباهي است كه چند دوره قبل قرار بود اين كار بشود كه خوشبختانه نشد.
سلطان محمدي درباره فيلم هاي منتخب اين دوره مي گويد: با وجود اسامي فيلم سازان كه تلفيقي از كهنه كاران سينما و جوانان است، به نظرم جشنواره از نظر كيفيت فيلم ها سطح بالا و قابل قبولي داشته باشد.جشنواره فجر نشان داده هر ساله ميتواند جاي مناسبي براي ظهور و بروز چهره ها و فيلم هاي خوب سينماي ما باشد.
 
فقدان يك ساختار آئين نامه اي ثابت در جشنواره
اين منتقد و مدرس سينما درباره مشكلات و چالش هاي اين جشنواره نيز گفت: به نظرم از جمله مشكلات اين جشنواره مي توان به فقدان يك ساختار آئين نامه اي ثابت در جشنواره اشاره كرد، به نحوي كه در مقابل بعضي رويدادهاي بيروني و برخي خواسته هاي فردي، سيستم جشنواره از قواعد پيش گفته خود، عقب نشيني نكند.

احساس هويت ملي از سوي جشنواره

سلطان محمدي در ادامه مي گويد: نكته ديگر اين جشنواره اين است كه تعداد كثيري از فيلم سازان مشتاق هستند تا با اصرار و با درخواست استمداد، از رسانه ها حتما در جشنواره حاضر باشند. مطمئنا همين موضوع بيانگر نوعي احساس هويت ملي از سوي جشنواره است. اينكه نكته مهمي براي جشنواره است كه فيلم سازان آن را بزرگترين عرصه نمايش فيلم سالانه در ايران مي دانند.

فجر، اعتبار هويت ملي و ايراني

اين منتقد مي افزايد: بي شك همه اين گفته ها، نشان دهنده اين است كه اين جشنواره نوعي اعتبار هويت ملي و ايراني براي فيلم سازان به حساب مي آيد و همه دوست دارند تا به عنوان عضوي از جامعه ملي سينماي ايران در آن حضور داشته باشند.
حسين سلطان محمدي، منتقد و مدرس سينما در خاتمه تاكيد مي كند: در هر دوره و هر ساله ما شاهد ورود چند كارگردان فيلم اولي به اين جشنواره هستيم. ما اگر اين تعداد را از دوره اول جشنواره تا به حال مرور كنيم، مي بينيم كه تا الان خيلي ها در فجر حضور يافته اند. از ميان اين تعداد زياد، تنها عده اندكي توانسته اند فعاليت حرفه اي خود را ادامه دهند و در سينماي ايران پايدار بمانند. اميدواريم اين افرادي هم كه امسال به عنوان فيلم اولي پا به عرصه حرفه اي گري گذاشته اند، بتوانند فرصت عرض اندام پيدا كنند و موفق باشند.
 
تاریخ انتشار: ۲۴ دی ۱۳۹۷ - ۱۶:۵۷
 
 

چرا صداوسیما در مقابل شفافیت مقاومت می‌کند؟

بررسی علت‌های نپیوستن صداوسیما به سامانه انتشار و دسترسی آزاد به اطلاعات

چرا صداوسیما در مقابل شفافیت مقاومت می‌کند؟

 

علیرغم پیوستن سازمان‌ها و نهادهای گوناگون به سامانه انتشار آزاد و دسترسی آزاد به اطلاعات، سازمان صدا و سیما از جمله نهادهایی است که همچنان در مقابل شفافیت مقاومت می‌کند و از بیان علت نپوستن به سامانه هم سر باز می‌زند.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، نزدیک به ۱۶ ماه از راه‌اندازی سامانه انتشار و دسترسی آزاد به اطلاعات می‌گذرد. سامانه‌ای که هدفش شفاف‌سازی هر چه بیشتر عملکرد نهادها و سازمان‌های دولتی است. اولین بار در سال ٨٨ این قانون به نهادهای مختلف کشور ابلاغ شد اما تا زمان دولت دهم خبری از اجرایی شدن آن نبود تا این‌که از سال ٩٦ سامانه‎ای اینترنتی از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی راه‌اندازی شد تا همه مردم بتوانند به اطلاعات طبقه‎بندی نشده دولتی، دسترسی داشته باشند.
ردی از صداوسیما نیست
از تیرماه سال گذشته تا کنون که این سامانه به طور رسمی آغاز به کار کرده است، ٥١٥ دستگاه به‌منظور قراردادن اطلاعات خودشان در دسترس عموم، به این سامانه پیوسته‌اند. اما با وجود بیش از یک سال از راه‌اندازی و آغاز به کار این سامانه، نهادها و سازمان‌های زیادی هنوز هیچ اطلاعاتی از خود را به ثبت نرسانده‌اند و همچنان در مقابل پیوستن به این سامانه مقاومت می‌کنند. صدا و سیما از مهم‌ترین این نهادهاست که همچنان زیر بار شفافیت نمی‌رود و هیچ حضوری در این سامانه ندارد؛ نهادی که اتفاقا عموم جامعه با آن سر و کار دارند و بودجه‌اش هم علیرغم گله و شکایت‌های مدیرانش، اصلا کم نیست.
چرا کسی پاسخگو نیست؟
نپیوستن سازمان صداوسیما به سامانه انتشار و دسترسی آزاد به اطلاعات یک طرف ماجراست و شانه خالی کردن از بیان دلایل این شفاف نبودن روی دیگر سکه. برای تکمیل این گزارش، ده‌ها بار از روابط عمومی سازمان صداوسیما، پیگر دلایل نپیوستن این سازمان به سامانه انتشار و دسترسی آزاد به اطلاعات بودیم اما هر بار با جواب‌های سر بالا که نکته قانع‌کننده‌ای در آن وجود نداشت، مواجه شدیم و در نهایت نیز علیرغم پیگیری‌های زیاد، هیچ پاسخ روشنی نگرفتیم.
در چندین تماسِ ما با روابط عمومی صداوسیما، اعلام شد که برای پیوستن به سامانه، برخی نامه‌نگاری‌ها انجام شده که تا کنون سرانجامی نداشته است. ماجرا اما زمانی پیچیده می‌شود که روابط عمومی صدا و سیما خودش هم در جریان نیست چه مکاتباتی انجام شده و نتیجه آنها چه بوده است و آیا اساسا نامه‌نگاری و مکاتبه‌ای در کار بوده است یا خیر؟
پاسخ دبیرخانه سامانه درباره نپیوستن صداوسیما چیست؟
این ادعای صداوسیما در حالی صورت می‌گیرد که دبیرخانه سامانه انتشار و دسترسی آزاد به اطلاعات، چنین موضوعی را تایید نمی‌کند. بعد از پیگیری از دبیرخانه سامانه انتشار و دسترسی آزاد به اطلاعات، به این پاسخ رسیدیم که تاکنون درخواستی از طرف سازمان صداوسیما مبنی بر پیوستن به این سامانه ارائه نشده است.
برای روشن‌ شدن لزوم پیوستن سازمان صداوسیما به سامانه انتشار و دسترسی آزاد به اطلاعات، با حسین سلطان‌محمدی، منتقد و کارشناس تلویزیون گفت‌وگویی انجام دادیم و از او درباره ضرورت شفافیت در سازمان بزرگ صداوسیما پرسیدیم.
سلطان‌محمدی در گفت‌وگو با خبرآنلاین، درباره این الزام گفت: «نکته مهم در این میان حتی درباره سازمان‌ها و نهادهایی که پیوستند این است که باید دید کارکرد اطلاعاتشان چگونه است و آن اطلاعات به درد چه کسانی می‌خورد؟»
سوال‌های زیادی درباره صداوسیما وجود دارد
هدف از راه‌اندازی سامانه انتشار آزاد و دسترسی آزاد به اطلاعات شفافیت هر چه بیشتر بوده و اینکه عموم مردم از بودجه‌ای که در یک نهاد یا سازمان صرف می‌شود باخبر باشند، خاصه درباره صدا و سیما نیز مردم حق دارند بدانند چه هزینه‌ای صرف چه کاری می‌شود و درآمد از تبلیغاتی که این روزها همه تلویزیون را فرا گرفته در چه زمینه‌ای خرج می‌شود، و یا حتی تلویزیون هزینه و حقوق کارمندانش را که تعدادشان کم نیست را چگونه و از چه منبعی تامین می‌کند، این منتقد تلویزیون دراین‌باره نیز توضیح داد: «در صنعت تبلیغات معمولا به دلایل گوناگون در هیچ جای دنیا صد در صد اطلاعات معمولا مالی‌شان را لو نمی دهند. البته ممکن است ما بگوییم دسترسی آزاد به اطلاعات لزوما مالی نباشد و مثلا به تعداد نیروی انسانی که در هر بخش از نهاد یا سازمانی در نقاط و بخش‌های مختلف مشغول فعالیت هستند مربوط شود. در همین بحث ممکن است اولین گزینه ای که به ذهن من رسانه‌ای برسد این است که در رسانه‌های اصلی  و حرفه‌ای جهان این تعداد پرسنل وجود ندارد و آن سازمان مورد نظر چرا این تعداد کارمند و پرسنل دارد.»
بخاطر برخی اعمال قدرت‌ها شفافیت وجود ندارد
او ادامه داد: «این نکته را هم باید درنظر گرفت که در فضای رسانه‌ای ما همه دیدگاه‌ها صد در صد تخصصی نیست و بسیار هم متنوع‌اند، از طرفی روی هر مسئله‌ای یک ممیزی اعمال می‌شود، نگاه ناظر جامعه ما تنها یک نگاه عمومی نیست و بسیار چند وجهی است  و همه اعمال قدرت می‌کنند، بنابراین رسانه‌ای نیست که بتواند به همین راحتی خودش را باز کند. آن وقت مجبور است به جای یک پرسش تخصصی با انواع سوالات تخصصی و غیرتخصصی روبرو شود و همین باعث می‌شود نهادها و سازمان‌ها از انتشار اطلاعات پرهیز کنند.»
سلطان‌محمدی در ادامه صحبت هایش بیان کرد: «قطعا هیچ مدیری هم از همه عملکردش اطمینان ندارد که بودجه‌ای که گرفته را در چه مسیری توزیع کرده و بنابراین نمی‌خواهد پاسخ دهد، حالا اگر ساختار نهاد و اداره‌ای که درباره‌اش بحث می‌کنیم انحصاری باشد که اوضاع بدتر می‌شود و عملا در لاک دفاعی می‌رود و می‌گوید اساسا چرا باید پاسخگو باشم.»
منابع انسانی و مالی مهمترین نکته سوال‌برانگیز
این کارشناس تلویزیون درباره لزوم پیوستن سازمان صدا و سیما به این سامانه نیز بیان کرد: «در صورتیکه که ما بدانیم اطلاعاتی که قرار است در سامانه انتشار آزاد و دسترسی آزاد به اطلاعات منتشر شود چه اطلاعاتی است و قرار است چه نقطه هدف و مقصدی را طی کند خوب است، اما وقتی صدا و سیما وارد بحث می‌شود اولین نکته همان بحث منابع انسانی و مسائل مالی است، اینکه درآمد بازرگانی چقدر و اینکه تلویزیون مدام ناله می‌زند من پول و بودجه ندارم و نمی‌توانم سریال الف و برنامه خوب بسازم و مجبورم اسپانسرهای فراوان بگیرم و به مخاطبان بگویم کدهای دستوری ستاره فلان و فلان را بگیرید و غیره و غیره چقدر درست است؟»
او در ادامه اضافه کرد: «ما درباره صدا و سیما درباره مسائل بسیار مختلفی و ریزی می‌توانیم بحث کنیم، از شبکه‌های استانی و برون مرزی گرفته تا بحث شبکه کیش و اینکه دوستان می‌گویند سریال‌های ما قیچی می‌شود و.... اما دراین فضای پرتنوع سیاسی به نظر می‌رسد چون سازمانی مثل صدا و سیما می‌داند با نکات مسئله برانگیز روبه رو می‌شود مدیریت‌اش ترجیح می‌دهد مثل خیلی از سازمان‌های دیگر پرهیز کند و وارد بحث نشود.»
 
تاریخ انتشار: ۱۸ دی ۱۳۹۷ - ۰۷:۳۰ https://www.khabaronline.ir/news/1220251/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D8%B5%D8%AF%D8%A7%D9%88%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84-%D8%B4%D9%81%D8%A7%D9%81%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AA-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D8%AF

 

«پایتخت» تصور ذهنی مردم عامی در رویداد های تازه

«پایتخت» تصور ذهنی مردم عامی در رویداد های تازه
علت موفقیت «پایتخت» توجه آن به زندگی معمولی افراد جامعه است؛

«پایتخت» تصور ذهنی مردم عامی در رویداد های تازه

مردم اشتیاق دارند که خودشان را در رویدادهای روز در یک تصویر جدید تر ببینند. و تنها سریالی که می تواند این تصور را داشته باشند سریال پایتخت است.

حسین سلطان محمدی منتقد سینما و تلویزیون در گفتگو با خبرنگار برنا درباره علل موفقیت سریال پایتخت  و استقبال  مردم از این سریال چنین گفت: داستان سریال «پایتخت» از طبقات معمولی و یا حتی از طبقه پایین جامعه است. بر خلاف سایر مجموعه های تلویزیونی که به هر اقتضایی که هست می خواهند به آن آب و رنگی بدهند این آب و رنگ را در شیک پوشی و خانه مجلل و لوازم لوکس خانه و اینها می دهند. سریال پایتخت  رنگ و حرارت و جوشش و روابط انسانی را از همین روابط معمولی بین افراد مثل مدرسه، خانه، خانواده  می گیرد و نگرانی ها، خیانت و کلکی هم اگر در آن هست در حد ساده بین روابط خانواده های به هم پیوسته است. و اینکه این بهم پیوستگی در سطح خانواده های در منطقه و محله و شهری که در نظر گرفته شده در یک چیدمان اجتماعی هسته اصلی را پر و بال می دهند. 

وی افزود: این چیزی است که با وجود تظاهر و با وجود نفوذ  مدرنیته  و همچنین جدایی و انفصال زندگی های هسته ای و دور شدن از خانواده و وصل شدن به حلقه های دوستان و همکاران که در زندگی شهری بعضا پر رنگ دیده می شود، پایتخت، خلاف این قضیه عمل می کند و تمام هم و غم کاراکترهای داستان در اینکه همه چیز را متناسب با مرکزیت هسته خانواده هماهنگ میکند می دانند. این چیزی است که عملا  به بیننده، یک نوع همراهی ذهنی طبیعی داده است انگار که این داستان متعلق به خودشان است.

سلطان محمدی گفت: در سریال پایتخت وقایع اوج و فرودها هم از آنهایی است که خیلی غلو ندارد و بیننده به راحتی می تواند با اتفاقات احساس هم زاد پنداری کند. روند داستان بسیار طبیعی است برای مثال ساخت و ساز زمین های غیر قانونی در طبیعت آزاد و یا اشتیاق به رفتن به خارج و ترکیه برای داد و ستد و یا گیر افتادن در دامن داعش و ...  همه این نتیجه گیری ها به طور طبیعی در بیننده اثر گذار است که تصور این را داشته باشد که ممکن است این اتفاقات برای او هم بیفتد.

وی درباره اشتیاق مردم برای تماشای این سریال تصریح کرد: مردم اشتیاق دارند که خودشان را در رویدادهای روز در یک تصویر جدیدتر ببینند. و تنها سریالی که می تواند این تصور را داشته باشند سریال پایتخت است. تصور من این است که در بانوی عمارت چه واکنشی می توانیم داشته باشیم و یا در سریال بی قرار  و یا در سریال بچه مهندس و ... اینها با تصور فیلم نامه نویس انتزاعی از آب در آمده اند. البته این سریالها قابلیت پی گیری و مشاهده را دارند؛ اما مردم نیاز دارند که با سریالها همزاد پنداری کنند ... مانند سریال گل پامچال، باشو غریبه ای کوچک، زیر تیغ و امسال اینها.

در سریال «پایتخت» در یک محیط شهری همه در کنار یکدیگر گرانیها و شادیها را در کنار یکدیگر می گذرانند.

خبرنگار: مژگان رسولی

تاریخ انتشار: ۱۳۹۷/۱۰/۱۵ ۰۶:۰۰:۰۰

https://www.borna.news/بخش-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%87%D9%86%D8%B1-6/795348-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%AA%D8%AE%D8%AA-%D8%AA%D8%B5%D9%88%D8%B1-%D8%B0%D9%87%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D8%B9%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%B2%D9%87

 

 

حسین سلطان محمدی:«بانوی عمارت»سریال کاملی نیست ، بی رقیب است!

حسین سلطان محمدی:«بانوی عمارت»سریال کاملی نیست ، بی رقیب است!
بررسی دلایل موفقیت سریال بانوی عمارت(بخش دوم)

حسین سلطان محمدی:«بانوی عمارت»سریال کاملی نیست ، بی رقیب است!

حسین سلطان محمدی منتقد سینما و تلویزیون به نقد سریال «بانوی عمارت» پرداخت وعلت پرمخاطب بودن این سریال گفت.

حسین سلطان محمدی منتقد سینما و تلویزیون در خصوص سریال «بانوی عمارت» باخبرگزاری برنا به گفتگو پرداخت.

حسین سلطان محمدی در خصوص سریال «بانوی عمارت» گفت:موفق بودن یا نبودن این سریال باید ارزیابی شود.اینکه مخاطبان و رسانه برخورد مثبت با این سریال دارند نشانه استقبال مخاطبان است.

مخاطبان زیادی این سریال را تماشا می کنند و یکی از دلایل پرمخاطب بودن سریال این است که،این سریال رقیب خاصی ندارد اما با پخش فصل دوم «بچه مهندس»انتظار اتفاقات بهتری را داریم.

سلطان محمدی ادامه داد : «بانوی عمارت» از لحاظ تاریخی و پوشش بازیگران با سریال«شهرزاد» رقابت می کند .این سریال مانند سریال «شهرزاد» از یک قهرمان خانم جوان استفاده می کند که بحث رقابت عشقی ،سیاسی و قدرت در میان است .

سریال «بانوی عمارت» با پرداخت بیش از حد به جزیئات که گاهی بیش از حد طولانی می شود باعث جذب مخاطبان زیادی شده است.

فرخ الزمان ، بهجت ، جواهر وحتی آهو از اسامی مطرح در داستان هستند که رقابت های عشقی و قدرت نمایی این افراد مخاطب را کنجکاو نگه داشته برای دیدن ادامه سریال همچنین پوشش زیبا و تنواع مراسمات شاد در مقایسه با سریال های امروز ی که با رنگ های تیره بیان شده مخاطب را کنجکاو نگه داشته است.

این سریال تاحدودی به رقابت با سریال های کره ای پرداخته است که زنان نقش عمده در تصمیم گیری های مختلف دارند، دراین سریال هم مردان تابع راهنمایی و تصمیات زنانه هستند.

در «بانوی عمارت» انواع مثلث ها و مربع های عشقی بین شازده وهمسران و.... دیده می شود.

داستان این فیلم هدف مشخصی ندارد و نویسنده اعلام کرده که در حال نوشتن فصل دوم این سریال است شاید هدف این سریال در فصل دوم مشخص شود.

این منتقد بیان کرد: این داستان وقایع نگاری خوبی ندارد و تقربیا در سبک سریال «هزاردستان» علی حاتمی است، و برای اینکه از روایت این این داستان ایراد نگیرند تاریخ گذشته را بیان می کند.

حسین سلطان محمدی گفت : رنگ و لباس خوب عناصرگوناگون فرمولی است که باعث موفقیت تلویزیون می شود.

منظور از عناصر گوناگون،کارکترهای شخصیتی فراوان است که باعث جذب مخاطب می شود و این جذب مخاطب ریشه در لایه های قدیمی و خانوادگی ما دارد.

این منتقد گفت : سریال «بانوی عمارت» سریال کاملی نیست اما بخاطر بی رقیبی و کم بودن سریال های در حال پخش مخاطبان استقبال زیادی از این سریال کرده اند.

 

تاریخ انتشار: ۱۳۹۷/۱۰/۱۲ ۰۶:۰۰:۰۰

https://www.borna.news/بخش-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF-%D9%87%D9%86%D8%B1-6/794825-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%B3%D9%84%D8%B7%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%88%DB%8C-%D8%B9%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%A8%DB%8C-%D8%B1%D9%82%DB%8C%D8%A8-%D8%A7%D8%B3%D8%AA

 

اوج‌های خوبی در فیلم‌نامه «بمب» وجود دارد/ رواج روزافزون کمدی‌های سخیف

حسین سلطان‌محمدی:
اوج‌های خوبی در فیلم‌نامه «بمب» وجود دارد/ رواج روزافزون کمدی‌های سخیف

حسین سلطان‌محمدی، منتقد و کارشناس سینما در گفت‌و‌گو با ایکنا فیلم سینمایی «بمب؛ یک عاشقانه» را اثری معقول و متعادل توصیف کرد و گفت: این فیلم دیدگاه کارگردانی است که در زمان جنگ نوجوان بوده و آنچه در فیلم رخ می‌دهد را تجربه کرده است. برای بیان این نگاه هم یک پیوند خانوادگی را دست‌مایه کارش قرار داده است تا نشان دهد عوامل بیرونی خانه به چه نحو اتفاقات داخل را تحت تأثیر خود قرار می‌دهد. جالب است بدانید در این فیلم اضطراب‌ها به‌عنوان عاملی مطرح می‌شود که نزدیکی خانواده‌‌ها را در پی دارد.
وی افزود: شاید این‌گونه به نظر آید فیلم ریتم کند دارد، زیرا جنس کارهایی که جنگ را تصویر می‌کنند تند است، اما باید در نظر داشت قصه فیلم به‌شتاب بیشتر نیاز نداشته است. بگذارید بمب را با «آباجان» مقایسه کنم. در آباجان همان زمان (دهه 60) روایت می‌شود، اما قصه ریتم تندی دارد، چون قصه‌ای این شتاب را طلب می‌کند. آنجایی که دختر گم می‌شود یا این‌که در انتظار بازگشت فرزندش است، اما در بمب قصه چنین محرک‌هایی ندارد، پس طبیعی است روند کار چنین پیش رود.
این کارشناس سینما ادامه داد: شاید آنچه در جنگ رخ‌داده برای رزمندگان شکلی جدی‌تر داشته باشد، اما تمام آدم‌هایی که در آن برهه زندگی کردند هم جنگ را درک و لمس کرده‌اند. در بمب چنین اتفاقی را شاهد هستیم. یک زندگی خانوادگی در آستانه ازهم‌پاشیده شدن است، اما جنگ باعث می‌شود مجدد صمیمیت بین این زوج حاکم شود. در کلامی دیگر در بمب نشان داده می‌شود روابط فردی انسان‌ها می‌تواند به‌واسطه اتفاقات بیرونی دستخوش تغییر شود حال ممکن است این تغییر در جهت مثبت باشد یا منفی.
بازسازی نماهای قدیمی در تولیدات نمایشی رشد چشمگیری پیدا کرده است
وی درباره میزانسن و دکوپاژ خوب این فیلم سینمایی هم‌چنین توضیح داد: خوشبختانه در چند سال اخیر ما تجربه خوبی در بازسازی فضاهای قدیمی داریم. «ماجرای نیمروز» یا «کیمیا» گواه روشنی برای این ادعا هستند، البته یک نکته متفاوت در بمب وجود دارد. آن‌هم اینکه پیمان معادی کارگردان فیلم به‌واسطه این‌که فضای هالیوود را درک و حس کرده به ظرایفی دقت کرده که در کارهای دیگر شاید کمتر به آن‌ها پرداخته‌شده باشد. همچنین دقت نظری که در بمب شده به ما نشان می‌دهد در شرایطی که ما یک شهرک سینمایی مناسب برای کارهای شهری نداریم هم، می‌شود از موقعیت‌های ممکن استفاده کرد تا کار آبرومندی چون بمب ساخته شود.
سلطان محمدی با بیان این‌که فیلم‌نامه بمب، حرکت سینوسی خوبی دارد، گفت: اوج‌های خوبی در فیلم‌نامه این کار وجود دارد. برای مثال در بخشی از فیلم زوجی جوان دارای مشکل شدید هستند آن‌ها تا آستانه جدایی پیش می‌روند، اما زمانی که داستان شکلی تخت به خود می‌گیرد بمباران‌ها آغاز می‌شود. این شوک دهی در چند بخش دیگر فیلم نیز رخ می‌دهد. مطلب دیگری که در این فیلم به نظرم می‌رسد توجه به قهرمانانی است که در وجود هر یک از ما نهفته است. در بمب، آدم‌های عادی در شرایطی که دستخوش بحران می‌شوند رفتاری از خود نشان می‌دهند که تنها از عهده یک قهرمان برمی‌آید.
نگاه ستایش آمیز بمب به عشق
این سینماگر تأکید کرد: جایگاه عشق در بمب ستایش‌آمیز است. دو نوجوان فیلم بسیار پاک یکدیگر را دوست دارند و دیدارشان تنها به زمان بمباران خلاصه‌شده، همچنین عشقی که میان دو شخصیت اصلی وجود دارد کمتر در زمان حال مشاهده می‌شود. تمام این لحظات خوش به ما نشان می‌دهد، در روزگاری که از بسیاری امکانات امروز را نداشتیم نسبت به هم مهربان‌تر بودیم.
وی درباره شخصیت‌های فرعی فیلم نیز گفت: اگر باور داریم شخصیت‌پردازی‌ها در فیلم خوب است به این دلیل است که ما آن دوران را تجربه کرده‌ایم، اما شاید یک نوجوانان امروزی اتفاقات که در فیلم رخ می‌دهد را باور نکند، چون وقتی می‌بیند در مدرسه خود شاهد آن رفتارها نیست. برای همین اساس، افرادی بیشتر بمب را می‌پسندند که نسبت به آن دهه نوستالژی دارند. درباره نقش سیامک انصاری هم باید مطلبی را بیان کنم. این بازیگر در اذهان به‌عنوان بازیگر طنز شناخته‌شده، اما معادی سعی نکرده از این پیش‌زمینه استفاده کند، هرچند نقش شیرینی خاص خود را دارد، ولی به‌هیچ‌وجه کمیک نیست.
سینما در اختیار کاسب‌کاران
این فیلمساز در جواب به پرسشی دیگر مبنی بر این‌که چرا چنین کارهایی قادر نیستند در گیشه به فروش مطلوبی دست پیدا کنند؟ تأکید کرد: برای این سؤال، برخی شرایط بد اقتصادی را جواب می‌دانند، اما من با این توجیه موافق نیستم، چون باورم این است رواج روزافزون کمدی‌های سخیف نشئت‌گرفته از دیدگاه کاسب‌کارانه برخی فیلم‌سازان است. این سوداندوزی در سینما در حالی است که جواب بسیاری از پرسش‌های روز جامعه را فیلم‌هایی نظیر بمب می‌دهد.
وی در پایان تأکید کرد: نقد فیلم‌های به‌اصطلاح طنز به معنای زیر سؤال بردن این حوزه نیست، چون بسیاری از شاهکارهای سینمای جهان در این ژانر ساخته‌شده‌اند. در ایران نیز کارهای خوبی بسیاری در این رابطه تولیدشده که قادر است الگو باشد. فیلم «مار موز» یکی از این کارهای موفق است که در عین طنز بودن نگاهی دلسوزانه به آنچه در جامعه رخ می‌دهد، دارد.
 
تاریخ انتشار: ۰۹ دی ۱۳۹۷ - ۰۸:۰۰
 
 

«ده برادر»؛ متناقض ولی بدون تأثیر!/ نگاهی به یک مستند «جشنواره سینما حقیقت»

سینماسینما، حسین سلطان‏‌محمدی

در مستند «ده برادر»، بتدریج و گام به گام، با ده برادر یک خانواده رو‏ به رو می شویم، که هفت نفر از آنان، همانند پدرشان، معتاد هستند و البته از معتادان خرده پا به شمار می آیند. هسته اصلی رویداد در این تعداد معتاد کوچک اما به شکل مزمن و البته تبعات سال‌ها اعتیاد آنان بر سایر افراد خانواده و مشخصا یکی از برادرانی است که تا اندازه‏ای به مراقبت از اینها اشتغال دارد.

نخستین نکته ای که با دیدن این اثر به چشم می آید، چگونگی دریافت مواد مخدر و مصرف آنها توسط این افراد است. جامعه ای که به طور دقیق مشخص نبود کدام منطقه کشور است، از برخورد نیروی انتظامی و قوه قضائیه اش با معتادان و جمع کردن آنها داستان دارد اما از نحوه تأمین مواد برای این افراد در این خانواده، طی سالیان سال و احتمالا برای افراد دیگر، تصویر و مجازاتی ندارد. قضیه دسترسی به مواد مخدر به اندازه ای در این منطقه عادی است که راحت از مصرف مواد خانواده، فیلم و عکس یادگاری هم دارند!

به هر شکل، با روایت نه برادر از ده برادر آشنا می شویم؛ چون یکی از ده برادر، شهید شده و تنها از قاب عکسش، باید حدس بزنیم که مدافع حرم بوده یا در بمبگذاری در کربلا به شهادت رسیده و اصلا از نحوه شهادتش، نکته ای بیان نمی شود. از باقی برادران، یکی از این جمع جدا شده و در شهر دیگری با خانواده زندگی می کند و راوی داستان که مجرد مانده، سالم هستند و بقیه، یعنی هفت نفر دیگر آلوده به اعتیاد – البته برادر اول و برادر دیگری، ترک اعتیاد کرده اند-؛ و یکی از این هفت نفر بر اثر سکته مغزی احتمالا در پیامد اعتیاد، درگذشته است.

با عبور از روایت تک به تک این هشت برادر زنده مانده، به تبعاتی که بر اثر اعتیاد بر آنها حادث شده، اعم از برخوردهای جامعه با آنان یا برخورد انتظامی و امثال آن، آشنا می شویم اما این آشنایی در هیچ بعدی، برای بیننده عادی، واجد اثر سلبی نسبت به اعتیاد نیست. یعنی ما با افرادی رویارو شدیم که اصلا در اجتماع محل زندگی شان، تنبیه اخلاقی یا رویگردانی اجتماعی حادی را شاهد نبوده اند – بگذریم که در زبان ادعا دارند برخورد جامعه با آنان بد بوده – و راحت فرزندان دو برادر به درس خواندن اشتغال دارند یا یکی از آنان ازدواج کرده و مشغول کار است و بقیه هم ابایی از بیان مشکلات و وضعیت اعتیادشان در برابر دوربین ندارند بخصوص همسرانشان که با وجود اعتراض و غرولند، همراه شوهران معتاد یا ترک اعتیاد کرده خود اما آسیب دیده، زندگی می کنند و اهالی محل یا آشنایان هم هر زمان لازم بوده، برای اینها ضمانت داده اند و اینها را برای مدتی از زندان به مرخصی آورده اند. به سخن دیگر، این فیلم محکمی برای بیان تبعات اعتیاد بر خانواده و آسیب های اجتماعی آن نیست و بیشتر از جهت تعداد برادران معتاد و البته وجود تناقض هایی چون، مادر زحمتکش و پدر معتاد و همچنین خانواده ای با این تعداد معتاد اما واجد شهیدی از کربلا، به گونه‏‌ای که کوچه محل سکونت – به شهادت تیتراژ انتهایی فیلم – به نام این برادر شهید است و نیز شغل ناگفته برادری که مجرد مانده و مراقب برادران معتاد خود است و می کوشد آنان را از اعتیاد دور نگه دارد، جذابیت و کنجکاوی دارد.

ما در این فیلم فقط با یک روایت مواجهیم بدون کوچکترین اثر ماندگاری که بتوانیم نسبت به اعتیادی که به نظر می رسد از تریاک است اما نامی هم از شیشه برده می شود، موضع‌گیری داشته باشیم و برای همین، تنها به عنصر استثنای موجود در فیلم باید نظر داشت و اینکه این قضیه به طور غیرمستقیم، برای خودشان هم آنقدر جالب است که بدون کمترین احساس شرمساری، بدون شطرنجی شدن چهره‏هایشان، در برابر دوربین مواد می کشند و حرف می زنند و … !

تاریخ انتشار: ۱۳۹۷/۰۹/۳۰ - ۱۵:۰۹

http://cinemacinema.ir/naghd/%d8%af%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%d8%af%d8%b1%d8%9b-%d9%85%d8%aa%d9%86%d8%a7%d9%82%d8%b6-%d9%88%d9%84%db%8c-%d8%a8%d8%af%d9%88%d9%86-%d8%aa%d8%a3%d8%ab%db%8c%d8%b1-%d9%86%da%af%d8%a7%d9%87/

 

سلطان محمدی: انتخاب آثار جشنواره فجر باید بر اساس اصول فرهنگی و معیارهای اجتماعی باشد/ هیأت انتخاب م

هیأت انتخاب جشنواره فجر از منظر سینماگران/۲

سلطان محمدی: انتخاب آثار جشنواره فجر باید بر اساس اصول فرهنگی و معیارهای اجتماعی باشد/ هیأت انتخاب مرعوب فضاسازی ها نشود

سینماپرس: حسین سلطان محمدی منتقد سینما و کارشناس فرهنگی همزمان با فعالیت هیأت انتخاب سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر گفت: انتخاب آثار جشنواره فجر باید بر اساس اصول فرهنگی و معیارهای اجتماعی که اکثریت کشور آن را قبول دارند انجام شود هم اکنون ما در آستانه ۴۰ سالگی پیروزی انقلاب اسلامی هستیم و همگان روی اصول و معیارهای فرهنگی مان که برآمده از انقلاب اسلامی است آگاهی کامل داریم.

وی در گفتگو با خبرنگار سینماپرس افزود: یکی دیگر از نکاتی که اعضای هیأت انتخاب جشنواره فیلم فجر باید توجه ویژه و جدی به آن داشته باشند رعایت استانداردهای فنی و حرفه ای در آثار است؛ اصولاً فیلم هایی که از استانداردهای لازم پذیرفته شده در سطح جهانی بهره نبرده اند و از لحاظ فنی و تکنیکی ضعف هایی دارند و هچنین همانطور که پیش از این تأکید کردم آثاری که با معیارهای فرهنگی و اجتماعی تعریف شده کشور تطابقی ندارند نباید به هیچ عنوان در جشنواره فیلم فجر حضور داشته باشند.

سلطان محمدی سپس با بیان اینکه طی سال های برگزاری جشنواره ما همواره با اعتراض بخش اعظمی از فیلمسازانی روبرو بودیم که فیلم های شان به هر دلیلی توسط هیأت انتخاب رد شده اند اظهار داشت: اصولاً هر فیلمسازی معتقد است کار خودش خوب و بدون نقص است و قطعاً ما و یا هر کس دیگری تا زمانی که فیلم ها را ندیده باشد نمی تواند به این نتیجه برسد که کدام آثار بهتر هستند و کدام فیلم ها نقص دارند و از این رو بهتر است تا زمان دیده شدن کامل آثار هیچ قضاوتی از سوی رسانه ها و عموم اهالی سینما نسبت به عملکرد هیأت انتخاب صورت نگیرد و اگر بعد از دیده شدن همه آثار اگر ضعفی در انتخاب اعضای هیأت انتخاب بود مطرح شود.

این منتقد سینما خاطرنشان کرد: از سوی دیگر آنچه مهم است اینکه اعضای هیأت انتخاب مرعوب برخی فضاسازی ها نشوند! برخی از سینماگران سعی دارند با فضاسازی های تبلیغاتی برای فیلم شان به خصوص در فضای مجازی اعضای هیأت انتخاب را مجاب کنند تا اثرشان را در میان آثار انتخابی خود قرار دهند.

وی در پایان این گفتگو افزود: مهمترین نکته ای که اعضای هیأت انتخاب باید به آن توجه داشته باشند این است که آثار رسیده به دبیرخانه جشنواره را با طمأنینه رصد و بازبینی کنند و جزئیات فیلم ها را با نگاهی تخصصی بررسی نمایند و اجازه ندهند هیچ گونه فضاسازی تبلیغاتی، فشار بیرونی و... آن ها را از هدف اصلی خود که انتخاب شایسته ترین فیلم ها برای حضور در جشنواره فجر انقلاب اسلامی است دور کند.

تاریخ انتشار: سه‌شنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۷ - ۱۰:۵۵

http://cinemapress.ir/news/105799/%D8%B3%D9%84%D8%B7%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8-%D8%A2%D8%AB%D8%A7%D8%B1-%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%81%D8%AC%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%B1-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%B3-%D8%A7%D8%B5%D9%88%D9%84-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C

 

پنهان شدن کمدی های سری دوز پشت گیشه میلیاردی

چهار منتقد در گفت و گو با بانی فیلم از کم و کیف فیلمهای روی پرده و سرنوشت کمدی ها می گویند

پنهان شدن کمدی های سری دوز پشت گیشه میلیاردی

بانی فیلم، گروه سینمای ایران، نصیبه کریمی: در شرایطی که اندکی از جریان کاذب فروش چند میلیاردی کمدی های مبتذل و سطحی فاصله گرفته ایم و حتی دو – سه مورد کمدی تازه از راه رسیده حتی نتوانسته اند رضایت چندانی را جلب کنند، به نظر می رسد شاید بتوان به فروکش کردن روند استقبال مردم از این دست تولیدات سینمای ایران امید بست. فیلمهایی که حرفی برای گفتن ندارند و صرفا به طمع گیشه چند میلیاردی، تند تند پشت هم ساخته می شوند و این اواخر حتی از رسیدن به مرز یک میلیارد هم عاجز مانده اند. با این حال برخی از منتقدانی که نمونه شان در گزارش پیش رو جزو مصاحبه شوندگان بانی فیلم هستند، معتقدند روند استقبال از چنین فیلمهای ضعیفی دست کم به این زودی کاهش نخواهد یافت. در این باره هم اشاره می کنند به فضای فرهنگی و اجتماعی و اولویتهای شبکه ها و رسانه های ارتباطی مجازی که سطح سلیقه مردم را پایین آورده اند. منتقدانم در این میان نقش سریالهای ترکیه ای و تولیدات بعضا نازل صدا و سیما را نیز در تنزل سطح سلیقه مردم دخیل می دانند.در واقع برخی از سینماگران با تکیه به خواسته های همین مردم، رویکرد پررنگی به ساخت کمدی ها دارند که به دلیل عدم کار کارشناسی و نبود محتوامحوری در فیلمنامه ها، نتیجه منتهی به اغلب ساخته هایی روی پرده می شود که ارزش یک بار دیدن را نیز ندارند. چیزهایی که آمده اند تا به خیال خود گیشه را تسخیر کنند و متعاقب آن دم از محبوبیت و مورد علاقه مردم بودن بزنند. حال آنکه تاریخ بزودی درباره این تولیدات نازل قضاوت خواهد کرد.گزارش حاضر تحلیلهای چند خطی چهار منتقد سینمای ایران درباره فیلمهای روی پرده است و در ضمن آن از آنان خواسته ایم تا پیش بینی شان را از آینده کمدی های ضعیف امروز با ما در میان بگذارند.

***محمدتقی فهیم:بزودی تاریخ مصرف کمدی های ضعیف روی پرده تمام می شود

محمدتقی فهیم معتقد است: فیلم های ضد سینما معمولاً هیچوقت در تاریخ تداوم نیاورده اند؛ البته در مقاطعی پول هایی به جیب زده اند، ولی هیچوقت ماندگار نشده و تداوم پیدا نکرده اند.این منتقد سینمایی درباره ارزیابی اش از فیلم هایی روی پرده نمایش به بانی فیلم گفت: تقریباً بیشتر فیلم ها را دیده ام، ولی اساساً در این اکران فیلم های کمدی اعم از آنهایی که تاجر هستند، تاجر به معنی آنکه تهیه کنندگانی متخصص سینما نبوده اند و حالا بنا به دلایلی در سینما سرمایه گذاری کرده اند و حتی آن کمدیهایی که به اصطلاح روشنفکرند و سازندگانشان در طیف روشنفکران قرار می گیرند و دست به کمدی سازی زده اند که از فیلم «خانم یایا» بگیرید تا فیلم «کلمبوس»، «لس آنجلس- تهران» و…. ،مجموعاً از اینها نمی توان به عنوان یک فیلم کمدی مورد پذیرش یاد کرد و همگی آنها پس از چندی فراموش می شوند. در ایم میان حتی فیلم «خانم یایا» (عبدالرضا کاهانی) با بک گراندی که کارگردانش دارد، باز هم مورد پسند و استقبال سینماروها قرار نمی گیرد و حتی کارنامه قبلی فیلمساز هم به تبع آن زیر سوال می رود. فیلم «لس آنجلس- تهران» (تینا پاکروان) که اصلاً فیلمی خنده دار نیست. این دست فیلم ها اصلاً موقعیت خنده دار ندارند و اساساً طنازانه نیستند، در میان فیلم های در حال اکران اصلا نمی توان نمونه ای پیدا کرد که بگوییم حداقل نمونه بهتری است و بتوان آنرا مثبت ارزیابی کرد. باعث تأسف است که یک سری فیلمسازان خوب وارد حوزه ای شده اند که نه تنها باعث افتخار نیست، بلکه به گذشته و سابقه شان لطمه وارد می کند. این قبیل فیلم ها متأسفانه به کل سینما لطمه می زنند.وی درباره اعتراض اغلب سینماروها نسبت به برخی از کمدی های اکران شده در ماههای اخیر و ارزیابی اش از احتمال کاهش روند استقبال از این دست فیلم ها در آینده، افزود: تاریخ سینما نشان داده هم در غرب و هم در سینمای ایران قدیم که این فیلم های سطحی و سخیف متکی به ذائقه مخاطبان هستند و براساس شرایط موج سواری می کنند و معمولاً تداوم ندارند. بخصوص در فیلم های قدیمی ایران در سالهای اواخر دهه ۵۰ عملاً موج فیلم های بی ملاحظه و بی پرواتر از رده خارج می شوند و سینماروها هم از آن استقبال نمی کنند، چون این فیلم های سطحی و مبتذل معمولاً دیگر توانایی و ظرفیت جذب سینماروها را ندارند. اینها رقابت را به فیلمهایی که پله پله و کارشناسی شده به موضوعات تابو شده جامعه می پردازند یا خطوط قرمز را می شکنند، می بازند و بزودی ناچارند تا متوقف شوند. یعنی باید رقابت را واگذار کنند؛ مثلاً فیلم «هزارپا» (ابوالحسن داودی) سقف این تابوشکنی و یا عبور از خطوط قرمز عُرفی جامعه است و از این بالاتر اگر می خواهد از فیلم «هزارپا» عبور کند، باید بیشتر وارد حوزه حریم شکنی شود تا بخشی از سینماروهایی که اینگونه فیلم ها می پسندند را به خودش جذب کند. به دلیل اینکه شرایط اجتماعی و سیاسی و مدیریت جامعه این اجازه را نمی دهد این فیلم ها با غلظت بیشتری جلو بروند، می توان پیش بینی کرد که این موج در آینده نزدیک فروکش می کند و مثل بقیه ادوار تاریخی، سینماروها خود این فیلم ها را پس می زنند، چون این فیلم ها اساساً ضد سینما هستند. معمولاً وقتی فیلمی با درام خوب و داستان پردازی جذاب و پرکشمکش ساخته می شود، تداوم دارد، اما فیلم هایی که ذائقه سطحی دارند اینها از یک مقطع فروکش می کنند و از قافله عقب می مانند. الان شاید سینمای ما به مدد این فیلم ها در جذب سینماروهایی در ابعاد دو میلیون نفر موفق بوده، ولی از آن سو، بیست میلیون سینمارو را از دست داده ایم و این یکی از اشتباهات مدیریتی سینما و فیلمسازان است که فکر می کنند این فیلم ها خیلی موفق هستند، در حالی که به این شکل نیست. البته معمولاً هم طیف طبقه متوسط جامعه که برای سرگرمی صرف به سینما می روند از نظر آماری محدود هستند. اگر فیلم ها به صورت اصولی با قواعد درست و دراماتیک ساخته و با استانداردهای درست فیلمسازی اکران شوند، می توان پیش بینی کرد فیلم هایی با بالای ده میلیون تماشاگر داشته باشیم. پیش بینی من این است دوران حکومت و تاریخ مصرف فیلم هایی با این نوع ساختار خیلی موقتی است و سینماروها بزودی اینها را پس می زنند. همانطور که در دنیا هم همین اتفاق افتاده است. سینمایی ماندگار است که حتماً بر اساس قواعد درست بنا شود اگر کمدی با قواعد کمدی ساخته شود و اگر طنز بر اصول طنازی استاندارد استوار باشد، ماندگار می ماند. متأسفانه در شرایط فعلی یکه تازی با فیلم های کمدی و به عبارت بهتر، به ظاهر کمدی است. فیلم های ضد سینما معمولاً هیچوقت در تاریخ تداوم نیاورده اند؛ البته در مقاطعی پول هایی به جیب زده اند، ولی هیچوقت ماندگار نشده و تداوم پیدا نکرده اند.

***احمد طالبی نژاد:مخاطبان کمدی های ضعیف، همان تماشاگران سریالهای سخیف ترکیه ای هستند!

احمد طالبی نژاد اعتقاد دارد: سینماروها کاری به نظر منتقدان و کارشناسان ندارند و سلیقه آنان را منتقدان تعیین نمی کنند، بلکه سلیقه شان را همان سریال های سطحی صدا و سیما و سریال های ترکیه ای سخیف تعیین می کنند!این منتقد سینمایی درباره ارزیابی اش از فیلم هایی روی پرده نمایش به بانی فیلم گفت: فیلم های «گلدن تایم» (پوریا کاکاوند) که در گروه هنر و تجربه اکران است، «بمب یک عاشقانه» (پیمان معادی) و «مغزهای کوچک زنگ زده» (هومن سیدی) را دیده ام. نظرم را در موردشان به طور جداگانه نوشته ام. به طور کلی این سه فیلم هر کدام در جا و موقعیت خودشان فیلم های قابل بحثی هستند. بقیه فیلم های روی پرده را ندیده ام و طبعا قضاوتی درباره شان ندارم. در شرایطی که همه درباره هجوم ابتذال به پرده های سینما حرف می زنند و اعتراض می کنند که حق هم دارند، واقعیت اینکه سه فیلمی که دیده ام شامل این ماجرا نمی شوند. به رغم اینکه زیاد طرفدار فیلم «مغزهای کوچک زنگ زده» نیستم و اصولا نگاهم به فیلم هایی که هومن سیدی می سازد، نگاه مثبتی نیست به دلیل اینکه شتابزدگی در آنها به چشم می خورد و نگاه ژورنالیستی و گزارشی در ساخته های او هست، ولی به هر حال نمی شود این را کنار فیلم های تجاری از جمله «خانم یایا» (عبدالرضا کاهانی) قرار داد. «مغزهای کوچک زنگ زده» در هر حال فیلم قابل بحثی است، حالا چه موافق آن باشم و یا نباشم. یا فیلم «بمب یک عاشقانه» فیلمی است که درباره دورانی تلخ و سیاه در جامعه ما که امیدواریم تکرار نشود ساخته شده. فیلم گرچه ضعف هایی در زمینه شخصیت پردازی و داستان پردازی دارد، ولی در هر حال فیلم جمع و جوری است و صرف نظر از اشکالاتش تصویری از یک دوران را ارائه می دهد.او افزود: «گلدن تایم» هم یک فیلم کاملاً تجربی است و دوازده داستان درباره شهرنشینی و روابط اجتماعی در شهرها راروایت می کندکه بعضی از قسمت هایش فوق العاده خوب و بعضی از قسمت هایش متوسط هستند، ولی در مجموع فیلم قابل دفاعی است. این تصویری کلی از این فیلم هایی است که دیده ام . ضمنا اگرچه بقیه را ندیده ام، اما از اسم هایشان مشخص است که ماجراهای شان چه هست! البته خیلی دلم می خواهد فیلم «گرگ بازی» (عباس نظام دوست) را ببینم.وی درباره اعتراض اغلب سینماروها نسبت به برخی از کمدی های اکران شده در ماههای اخیر با رد اینکه ممکن است روند استقبال از این دست فیلم ها در آینده کاهش پیدا کند، توضیح داد: به نظرم برعکس مخاطبان این دست فیلمها بیشتر هم می شوند. سینماروها کاری به نظر منتقدان و کارشناسان ندارند و سلیقه آنان را منتقدان تعیین نمی کنند، بلکه سلیقه شان را همان سریال های سطحی صدا و سیما و سریال های ترکیه ای سخیف تعیین می کنند! بنابراین اصلاً روند کاهش استقبال از این دست فیلمها را نخواهیم داشت، بلکه تعدادشان بیشتر هم می شود. سینماروها اگر متوجه شوند که منتقدان مخالف این دست فیلم ها هستند، بیشتر از آنها استقبال می کنند. این از یک طرف و از سوی دیگر چنین فیلمهایی نیاز جامعه هم هستند، چون مردم امروز خسته هستند. مردمی که در گرانی و ناامیدی دست و پا می زنند، به هر حال نیاز به سرگرمی دارند و فیلم هایی بدین شکل این امکان را به آنان می دهد و نمی توان وجود چنین فیلم هایی را نفی مطلق کرد. جامعه ما به ساخته شدن فیلم های سرگرم کننده نیاز دارد. یادمان نرود در تاریخ سینما، ژانرهای مختلفی داریم که کارکردهای متفاوتی داشته و دارند. مثلا ژانر فیلم های موزیکال که از سال های آخر جنگ جهانی دوم شروع شد و ۱۰ سالی بعد از جنگ ادامه پیدا کرد؛ برای اینکه مردم خسته از جنگ احتیاج داشتند به سالن سینما بروند، موسیقی گوش کنند و سرگرم شوند. این نیاز طبیعی انسان است که بعد از یک دوران خستگی آور، تفریح کند. در جامعه ما هم به همین شکل است؛ یعنی واقعیت اینکه سینماروها اگر از فیلم هایی مثل «هزارپا» (ابوالحسن داودی) استقبال می کنند، به دلیل آن است که احساس می کنند باید جایی بروند تا بخندند و دقایقی این همه درد و ناامیدی را فراموش کنند.

***جبار آذین:«فیلمک»های کمدی روی پرده، محصول مافیای سینما هستند

جبار آذین می گوید: فیلمسازان گمان می کنند که با دستاویز قرار دادن مناسبات و تمسخر آیین ها، سنت ها و باورهای مردم می توانند به دفعات از آنان برای تماشای فیلم هایشان دعوت کنند که این در حقیقت سوء استفاده و نوعی خیانت فرهنگی به جامعه است.این منتقد سینمایی درباره اعتراض اغلب سینماروها نسبت به برخی از کمدی های اکران شده در ماههای اخیر و ارزیابی اش از احتمال کاهش روند استقبال از این دست فیلم ها در آینده، افزود: سینمای ایران نه فقط در بخش های تولید، مدیریت و مناسبات که در حوزه اکران هم دچار مشکلات و معضلات اساسی است. در سال های اخیر به دلیل اعمال نظرات شخصی و برخی موارد عدم مدیریت و سوء استفاده باندهای مختلف از جمله پولشویان و مافیا از فضای موجود سینما، آثاری در مقابل دوربین گروهی از فیلمسازان قرار گرفتند که کمترین سنخیت محتوایی و معنایی را با فرهنگ و ادبیات و باورهای مردم دارند. در واقع اغلب این «فیلم» که هیچ، «فیلمک» ها آثاری هستند برای گیشه و سودآوری تولید شده اند. یکی از نیازهای مهم و بزرگ امروز مخاطب سینمای ایران احتیاج به امید و شادی و نشاط است. گروهی از فیلمسازان با سوء استفاده از این نیاز اقدام به تولید فیلم های سطحی و نازل بازاری در قالب و ژانر به اصطلاح کمدی کرده اند. متأسفانه همین نوع فیلم ها هستند که در نبود آثار خوب سینمایی و ضعف مدیریت و همت برخی از هنرمندان در گیشه، صاحبان و تولیدکنندگان آنها را صاحب میلیاردها پول می کنند. صد البته پاسخگویی مناسب و شایسته به سلیقه و نیاز سینماروها وظیفه هنرمندانی است که به ویژه در عرصه سینما فعال هستند، چون اساساً سینما براساس نظر و سلیقه و سرمایه مخاطب یعنی تماشاگر پایدار می ماند. لذا چنانچه فیلمی همسو با سلیقه و نظر سینمارو نباشد، بدیهی است مورد استقبال قرار نمی گیرد، اما این نباید زمینه را برای سوء استفاده گروههای نازل ساز سینمایی فراهم کند. این روزها همچنان مثل دو- سه سال اخیر بازار مکاره فیلم های ایران در اختیار برخی از فیلم های سطحی و گاه سخیف و نازل کمدی قرار گرفته است. فیلمک هایی که در واقع نه مؤلفه های ویژه ژانر کمدی و طنز را دارند و نه می توانند حرفی در زمینه مضمون و محتوا برای سینمارو داشته باشند. فیلم هایی که هم اکنون بر پرده سینما جا خوش کرده و عمدتاً به قصد نوازش گیشه تولید شده اند، با تبلیغات گوناگون و دخالت های آشکار و پنهان مافیا سعی در کشاندن سینماروها به سالن های سینما دارند.وی در پایان گفت: فیلم هایی که این روزها بر روی پرده می بینیم، از جمله به عنوان نمونه فیلم «کلمبوس» و یا «آستیگمات» فیلم هایی هستند که صرفاً برای پر کردن کیسه سازندگان تولید شده اند. در این آثار هیچ نشانی از فرهنگ و باورهای ملی و دینی ایرانیان نمی بینیم. مضاعف بر اینکه چون سطحی نگری و سطحی سازی، ملاک تولید اینگونه فیلمک هاست، از منظر ساختار هنری و سینمایی هم این فیلم ها حرفی برای گفتن ندارند. فیلمسازان گمان می کنند که با دستاویز قرار دادن مناسبات و فرهنگ خانواده ها و تمسخر آیین ها، سنت ها و باورهای مردم و بخشی از شوخی های نسنجیده و ناپخته، می توانند سینماروها را راضی و در واقع برای تماشای فیلم ها دعوت کنند که این در حقیقت سوء استفاده و نوعی خیانت فرهنگی به جامعه است. فیلم هایی مانند «کلمبوس» و یا «میلیونر میامی» صرفاً آثاری برای گیشه هستند و حرفی در محتوا و ساختار ندارند و اگر تقریباً چند هنرمند و یا چهره شناخته شده در آن ایفای نقش کرده اند، صرفاً به دلیل تضمین فروش این فیلم ها در گیشه است. واقعیت دیگر اینکه چنانچه آثار خوب براستی کمدی در کشور ساخته شود و در آنها نظر و سلیقه سینماروها لحاظ شود و سینماروها قدرت انتخاب بین فیلم ها را داشته باشند، یعنی ناچار نباشند که به دیدن فیلمی به قصد سرگرم شدن بروند، آنوقت سینماروها و هنرمندان خواهند دید که فیلم های واقعی اجتماعی، کمدی و غیره چگونه فیلم هایی خواهند بود. در واقع نیاز سینمای ما برگرفته از نیاز تماشاگر ماست. چنانچه غیر از این باشد، فیلم های کمدی و یا شبه کمدی گرچه میلیاردها هم فروش کنند، این فروش هم نشانگر خوب بودن آنها نیست، بلکه نشان دهنده نبود فیلم خوب و نداشتن قدرت انتخاب برای سینماروها و سوء استفاده سوداگران از فضای سینما و ایجاد تبلیغات کاذب برای تماشای فیلم هاست که متأسفانه در این میان نمی توان از خطا و گناه نامدیرانی گذشت که به جای استفاده از سینما و سوق دادن آثاری سینمایی به سوی فرهنگ اجتماعی، نگاه سیاسی به این نوع آثار دارند.

***حسین سلطان محمدی:فروش کمدی های سری دوزی شده، نوسان کاهشی پیدا نخواهد کرد

حسین سلطان محمدی در مواجهه با سوژه گزارش امروز بانی فیلم با طعنه می گوید: سری دوزی در فیلم های کمدی اخیر خیلی خوب شده است.این منتقد سینمایی درباره ارزیابی اش از فیلم هایی روی پرده نمایش به بانی فیلم گفت: فیلم های «بمب یک عاشقانه» (پیمان معادی)، «سرو زیر آب» (محمدعلی باشه آهنگر) و «گرگ بازی» (عباس نظام دوست) را دیده ام. اینها از جمله آثاری هستند که اصطلاحاً جزو سینمای جدی تر طبقه بندی می شوند و داستان دارند و کمک می کنند تا سینمارو ذهنش فعال باشد و چرخش کند. در فیلم «گرگ بازی» قطعاً تماشاگری فارغ از اینکه این روش فیلمسازی درست است یا خیر قطعاً ذهنش کنجکاو می شود تا روابط را کشف کند و در کل یک مقدار دُز معمای به نسبت بالاتری در مقایسه با بقیه داریم. در فیلم «سرو زیر آب» محمدعلی باشه آهنگر بُعدی از جنگ را دستمایه قرار داده که کمتر کسی در جامعه با آن برخورد داشته است. مخصوصاً که امروز آرامگاه ها و مزارستان ها و یا اصطلاحاً قبرستانهایی هستند که به دلایل مختلف از جمله تغییرات اجتماعی و یا فعالیت های صنعتی و زیستی آب آنها فرا گرفته و قبرها دیده نمی شوند. در این میان گروهی تلاش می کنند قبرهای زیر آب رفته را بیرون بیاورند و بخصوص قبرهای شهدا را به جای دیگری منتقل کنند. فیلم تلاشی است برای پرداختن به این سوژه تازه و به رغم اینکه المان های زیادی دارد، اما شاید در نمادپردازی یک مقدار افراطی اعمل می کند، ولی در ابعاد روایی تجربه جدیدی که نمونه اش قبلا دیده نشده است. او درباره ساخته روی پرده پیمان معادی هم گفت: فیلم «بمب یک عاشقانه» روایت یک انسان امروزی از خاطرات و زندگی دوران جنگ است که آنها را تجربه کرده و قطعاً موافقان و مخالفانی خواهد داشت، ولی عوامل اصلی فیلم جزو چهره های شاخص هستند و مثل بعضی ها فقط برای این نیامده اند که یک فیلم جنگی در کارنامه داشته باشند. زیست شهری در دوران جنگ را بر مبنای الگوهایی در فیلم های اخیر داشته ایم که یک رویداد را آنگونه که در زمان جنگ بازسازی کرده بود روایت داستانی هم به آن افزوده بود و این را هم به اصطلاح مطرح می کند. شاید بتوان گفت چنین مدلی را به روشی دیگر سال ها پیش در فیلم «وصل نکان» ابراهیم حاتمی کیا داشتیم. آن فیلم هم چنین روایتی داشت و قصه در زمان جنگ و بمباران رخ می داد. از این زاویه دید، نگاه به آن تجربه در زمان جنگ، مدرسه، بمباران مناطق مسکونی و رفت و آمدهایی که در فیلم می بینیم اضطراب و نگرانی در خانواده ها حاکم بود. حالا «بمب یک عاشقانه» هم بعد از سال ها نداشتن تجربه جدید برای نسل قدیم و تصویر جدید برای نسل فعلی که آن دوران را تجربه نکرده اند یک اتفاق جالب است. در این باره فیلم «سرو زیر آب» هم تجربه جدیدی برای نسل بعد از جنگ است که به سینماها می روند و اینگونه فیلم ها را تماشا می کنند و نگاهی جدید به جنگ دارد که قابل احترام است. البته به ساختارهای فیلم هم می توان نوسان داد، ولی نفس حضور این فیلم ها در معرکه فیلم های کمدی- جدی بساز و فروشی ارزشمند است. اینکه دو ماه نیست نتانیاهو در سازمان ملل قضیه دورقوزآباد را مطرح می کند و ما در فیلم «کلمبوس» آنرا مشاهده می کنیم، نشان می دهد سری دوزی ما خیلی خوب شده است! اگر در سینمای بالیوود این پتانسیل وجود دارد در ۹۰ دقیقه فیلم بسازند(!) الان هم اکثر فیلمسازان می توانند حدود دو- سه ماه بعد از گفتار نتانیاهو فیلمی را درست کنند که قضیه دورقوزآباد در آن مورد اشاره باشد. در آثار ویژه کودک هم نگاه می کنیم فیلمی مثل «پاستاریونی» اکران شده که در خودش هم یک دیالوگ دارد با این مضمون که: «پاستاریونی» چیه؟! وقتی اسامی چنین فیلم هایی را می شنویم، حس می کنیم در انتخاب فضای فیلم ها و اصطلاحات مان یک مقدار از فضای ملی فاصله گرفته ایم.وی درباره اعتراض اغلب سینماروها نسبت به برخی از کمدی های اکران شده در ماههای اخیر با رد اینکه ممکن است روند استقبال از این دست فیلم ها در آینده کاهش پیدا کند، توضیح داد: به نظرم شمار این فیلمها کاهش پیدا نمی کند. براساس آمار فروش هم اگر بخواهیم ارزیابی درباره آینده گیشه این فیلمها داشته باشیم، فیلم هایی که تلاش داشته اند روی خط این مدل کمدی حرکت کنند و صاحب درآمد خوبی باشند، به هر حال فروش خوبی دارند. حتی در این لیست فیلم تازه اکران شده «میلیونر میامی» هم که مثل فیلم «وای آمپول» که یک مقدار نسبت به بقیه قدرت فروششان ضعیف بوده، چشم امید به میلیاردی شدن دارند. امروز گویی پشت فلان میلیارد فروش پنهان شدن برای ما ملاکی شده تا اینکه ثابت کنیم فیلم فروش خوبی داشته و مقبول بوده است. به همین خاطر عمده این فیلم ها همراهی خاصی با فضای عامیانه شبکه های اجتماعی دارند و به جای اینکه طراحی داستان و روایت کمدی را به شیوه حرفه ای انجام دهند، بیشتر در هر حال بازنمایی و بازسازی تصویری ساده از آن چیزی هستند که به صورت شفاهی در فضای اجتماعی تزریق می شود. تا زمانی که آن فضا چنین محیطی دارد و مردم به محتویاتش می خندند و از آن استقبال می کنند، می بینید که اینها به فضای سینمایی هم راه پیدا می کنند. در واقع به شکلی اعتباری اجتماعی به آنها داده شده و این قاعده فروش برقرار می ماند و بعید می دانم فروکش کند. به رغم هر نظر تخصصی از سوی صاحب نظران و کارشناسان در این زمینه ، شخصا بعید می دانم رقم فروش این دست فیلم ها نوسان کاهشی پیدا کند.
 
 

 


 

 

تاریخ انتشار در روزنامه: چهارشنبه 21 آذر ماه
تاریخ انتشار در سایت: ۲۳ آذر ۱۳۹۷ - ۰۷:۲۸
https://banifilm.ir/%D9%BE%D9%86%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%DA%A9%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D8%B2-%D9%BE%D8%B4%D8%AA-%DA%AF%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%85%DB%8C%D9%84%DB%8C/

 

گشایشی در عین سختی!

نقدی بر مستند«لسک » به کارگردانی محمدرضا وطن دوست

گشایشی در عین سختی!
نقدی بر مستند«لسک » به کارگردانی محمدرضا وطن دوست
هر فیلم مستند، به رویدادی نظر دارد که برای مردم آشناست و این بار از زاویه دیگری بازخوانی می‏شود یا اینکه سوژه خاص و ناگفته‏ای دارد که بدیهی است در عین برانگیختن کنجکاوی، می‏تواند ملاحظاتی را در بازکردن ابعاد رویداد انتخابی برای کارگردان ایجاد کند.
ما در رویدادهای دوران معاصر جامعه‏مان به میدان جنگی وارد شدیم که حوادث تلخ و شیرین بسیاری را ایجاد کرد و اکنون که بیش از سی سال از پایان آن می‏گذرد، اذهان جستجوگر، ابعاد تازه‏ای از تبعات این جنگ را یافته و اعلام می‏‏کنند. اگر در سینمای داستانی به مواردی خاص چون برخورد برادر با برادر در صحنه عملیات و قربانی کردن برادر برای حفظ سکوت و استتار عملیات به عنوان تک مورد رخ داده، پرداخته شده، آنچه در مستند «لسک» می‏بینیم، فقط برای یک نفر خاص نیست و برای حدود 43 هزار اسیری است که بعد از اتمام جنگ، به خانواده‏هایشان پیوستند و آثاری از دوران اسارت را با خود آوردند.
مستند «لسک» بتدریج ما را با نوعی افسردگی ایجاد شده در آزادگان جنگ آشنا کرد که کمتر کسی تاکنون از آن سخن گفته بود و مشخص است که واقعه‏ای شایع و قابل درک است که بنیاد شهید و امور ایثارگران استان محل سکونت قهرمان این مستند، بانی ساخت آن شده و خواسته، وجود چنین موضوع شایعی در این افراد و توجه اجتماعی به آن را یادآوری کند. اینکه اندکی بعد از خواندن خطبه عقد، داماد به جنگ رفته و ده سال بعد، در حالی که عروس هفده ساله‏اش به سن بیست و هفت سالگی رسیده، از اسارت بازگشته و هنوز بعد از این همه سال، همان علاقه را به همسرش دارد؛ اینکه نشان می‏دهد آزاده‏ای بعد از جنگ، به روی زمین کشاورزی‏اش برگشته و زراعت می‏کند و علاوه بر خود و همسرش، مادر کهنسال و نابینایش هم همراه اوست؛ اینکه حداکثر تقدیر از او به مراسمی کوچک در روستای محل زندگیش اختصاص دارد و البته ساعات بسیاری از روز را در اندیشه و اندوه و افسردگی در عین فعالیت در شالیزار سپری می‏کند؛ همه و همه برای آشنایی با افرادی از این جامعه 43 هزار نفری است که در اطراف خود می‏بینیم و باید در برخورد با آنان، رعایت سال‏های اسارت و همچنین مشکلات روحی و روانی ایجادشده را بنماییم.
این فیلم مستند می‏توانست بیشتر از این به جلو برود و از وجود فرزندانی در خانواده یا عدم وجود آنان بگوید، از چگونگی مشکلات تنفسی این آزاده بگوید، از حوادثی که مطابق گفتار زیرنویس شده در فیلم بر همسر وی و مادرش در این ده سال که با تلخی از آن یاد می شود بگوید؛ اما همان طور که در ابتدای این نوشته، آوردم، به علت جدید بودن این بعد خاص از حوادث جنگ و تبعات آن، که شناسایی شده و برایش تصویرسازی می‏شود، بدیهی است مستندساز حداکثر ایجاز را به کار برده و خیلی از موارد را به ذهن فعال بیننده واگذارکرده تا خود بیندیشد که احتمالا چه شده است. از این نظر، تلاش کارگردان، قابل احترام است و امید که در آثار دیگر، این موارد بیشتر تشریح شود.
خلاصه هدف مستتر در این مستند در همان عبارتی است که با دیدن حلزون یا همان «لسک» می‏آید که بالأخره بعد اینهمه سختی، گشایشی هم رخ خواهد داد و همان، نقطه امید و آرزوی همسر این آزاده برای رسیدن دوباره به همسرش بوده است و به آن رسید!

«حسین سلطان‏محمدی»
منتشرشده در تاریخ: چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۰۷:۲۳
 
 

نارسا در بیان مشکل!

نقدی بر مستند« رویای روهینگیا » به کارگردانی محمد مهدی خالقی

نارسا در بیان مشکل!
نقدی بر مستند« رویای روهینگیا » به کارگردانی محمد مهدی خالقی
ساده‌ترین نکته در هر فیلم مستند، اطلاعاتی است که با همراهی تصویر، منتقل می‌شود. هر چه این اطلاعات با موضوع انتخابی هماهنگ‌تر باشد و مکمل یکدیگر باشند، بدیهی است که مستند، به هدف اصلی‌اش که همان اقدام اسنادی است، رسیده است. برای همین، در نگاه نخست به فیلم مستند «رویای روهینگیا»، باید به این موضوع پرداخت.
جغرافیای مورد بحث در این اثر مستند، کشور میانمار یا همان برمه سابق است و ماجرا به حوادثی اشاره دارد که در چند سال اخیر از سوی بودائیان افراطی و همچنین نیروهای نظامی این کشور بر مسلمانان منطقه یا استان روهینگیای این کشور گذشته است. در این رویداد جمع بسیاری کشته، زخمی و آواره شدند و خانه‌ها و روستاهای بسیاری به آتش کشیده شد و مردم برای حفظ جانشان، عمدتا به بنگلادش گریختند. این اثر مستند از زبان و نگاه یک پسربچه آواره، نگاهی کوتاه به زندگی آنان در اردوگاه آوارگان انداخته است. تصاویری عادی از وضعیت تغذیه، بهداشت و زندگی افراد در سنین مختلف در این فیلم دیده می‌شود. حرکت در میان چادرها و کپرها و همچنین مسالمت آمیز بودن رفتارها با یکدیگر در این اردوگاه، نشان‌دهنده عادی بودن اوضاع است. نظافت و حمام کردن بچه‌ها به عنوان نمادی از رفتار متمدنانه، بدون هیچ مشکلی صورت می‌گیرد. از سیستم میزبان یعنی بنگلادش، بجز چادر درمانگاه موقت و همچنین افسری که مردم را برای دریافت غذا، به صف هدایت می‌کند، و همچنین چند فروشنده در بازار محلی، چیزی دیده نمی‌شود. از سایر کمک کنندگان، بجز یک بستنی که مردم مهربان بعضا برای بچه ها می‌آورند، اثری نیست. از هلال احمر کشورهای مختلف، از صلیب سرخ جهانی، از سازمان ملل، نشانی در این فیلم دیده نشد. همچنان که، از مسلمان بودن این جمع، که علت وجودی بروز این حوادث خشونت‌بار بوده، فقط قرآنی در دست مادر، قرانی در کنار تسبیح و همچنین چادری که بچه‌ها در انتهای این اثر 22 دقیقه ای، برای آموختن قرآن به آنجا می‌روند، دیده می‌شود. کلاس درسی وجود ندارد اما در بخشی از این فیلم، پسربچه راوی داستان، کتاب و دفتری را گشوده و به نوشتن می‌پردازد. از نظر جغرافیا هم، این منطقه در بنگلادش، مشابه سرزمین مادری این آوارگان در میانمار است. مشکل حادی دیده نمی‌شود. اما مجموعه اینها قرار است چه بگوید؟ ما قرار است با دیدن این تصاویر به چه اندیشه‌ای رهنمون شویم؟
بدیهی است که چنین اثری، در همراهی با سیاست حمایت از مسلمانان جهان سیستم سیاسی ایران، باید نقطه روشنی را هدف گذاری می‌کرد؛ یا از خشونت و علت‌العلل بروز این حوادث می‌گفت تا به داستان دخالت وهابی‌ها در بروز درگیری و سپس آوارگی مردم عادی می‌رسیدیم یا به تقابل بودایی‌های افراطی با مسلمانان و پیروی این حوادث از خط مشی مشابهی در جهان سال‌های اخیر که همه بر منکوب کردن مسلمانان مبارز نظر داشته است ، واقف می‌شدیم یا اینکه از نحوه امدادرسانی به این آوارگان از سوی افراد خیر و کشورهای اسلامی نظیر ایران و ترکیه و امثالهم و همچنین سازمان ملل سخن می‌گفت و یا اینکه غم و اندوهی پررنگ‌تر از ماجرای آوارگی این افراد را نشان می‌داد و البته از مشکلاتی که با ورودشان به بنگلادش برای ساکنان روستاهای مرزی این کشور ایجاد شده بود. اما در کل این اثر، ما با جامعه‌ای رویارو بودیم که همانند روستاهای خود، در اینجا زندگی می‌کنند و تنها تفاوتشان در نداشتن زمین است، چون پول هم هر چند مختصر برای خرید دارند، هم تغذیه نامناسبی دریافت نکرده‌اند، و هم اثری از اپیدمی بیماری‌های عفونی در این اردوگاه ندارند و ... و به طور خلاصه، بجز جابه‌جایی مکانی، و تا اندازه‌ای رسیدن به نوعی بیکاری مرفهانه، مشکلی ندارند. اما این، که همه واقعیت این رویداد نیست و این فیلم مستند، نارسا برای بیان ابعاد متفاوتی از این حادثه قابل توجه در جامعه مسلمانان جهان است.

«حسین سلطان‌محمدی»
منتشر شده در تاریخ: ۲۰ آذر ۱۳۹۷ - ساعت ۱۳:۱۷