دانش آموزان را با تخفیف به سالن ها بیاورید!

 

سینماسینما، حسین سلطان محمدی:

چرخه اکران متأثر از هر مسأله ای که هست – اعم از شرایط اقتصادی یا چینش فیلم ها -، دچار کاهش فروش و اقبال تماشاگران شده است، حتی اگر بگوییم که «هزارپا»ی مان به فلان مقدار میلیارد فروش رسیده است اما همه فیلم ها چنین نیستند. برای رفع این مشکل هم، باید بتوان با تحلیل درست، راهکار اقتصادی تعریف کرد. در تابستان داغ امسال، به شیوه مرسوم، حتی برای استفاده از فضای خنک سالن ها، مشتریان کمتری دست به جیب شده اند. این در حالی است که اقشار قابل توجهی از مردم، اوقات آزاد بسیاری دارند، بخصوص دانش آموزان و دانشجویان. اما برای هیچ کدام از این اقشار، تمهید جذابی دیده نشده است تا بتوان آنان را با آثار سینمایی، تغذیه کرد.

امسال آموزش و پرورش تهران با آمار یک میلیون و یکصد هزار دانش آموز در تابستان دست به گریبان است تا برای شان، به سهم خود برنامه اوقات فراغت همراه با سایر ارگان های موجود در تهران تدارک ببیند. سی و یکمین جشنواره بین المللی فیلم های کودکان و نوجوانان اصفهان نیز قرار است از ۸ تا ۱۴ شهریور برگزار شود. در کنار این نیاز میلیونی تهران و اقدام رسمی بین المللی حادث شونده در اصفهان، چه پیشنهاد عملی برای درگیر کردن دانش آموزان و سینما می توان برای دست کم برای تابستان تهران داشت؟

سال ها پیش مؤسسه تصویر شهر در ایام نه ماهه سال تحصیلی، برنامه «زنگ سینما» را در سالن های فرهنگسراها و پردیس های سینمایی خود به اجرا می گذارد و بر مبنای آن و طبق جدولی مشخص و توزیع شده در مدارس، با رزرو قبلی، دانش آموزان به سالن ها آورده شده و عمدتا دو سئانس صبحگاهی سینماها انباشته از مخاطبانی می شد که فیلم های مخصوص خود را با بهایی ارزان تر، به تماشا می نشستند. آمارهای آن سال ها از تعداد قریب به ۱۸۳ هزار تماشاگر (برای سال تحصیلی ۹۰ – ۹۱) دانش آموز در این برنامه حکایت داشت. چنین برنامه ای چند سال است از جانب هیچ ذی نفعی در سینما پیگیری نمی شود.

اکنون سالن های ما، چه هزارپا درونشان نمایش داده شود یا کاتیوشا یا تگزاس و امثالهم، بخصوص روزها، با کمبود تماشاگر رویارو هستند. پس چطور است که برای سئانس های صبح تا ساعت ۱۴ یا حتی برای تمام سئانس ها – اگرچه خیلی جاه طلبانه می شود – این تمهید را اندیشید که اگر دانش آموزی به گیشه حضوری مراجعه کرد، چه تنها و چه همراه با خانواده، به استناد چهره دانش آموزی وی و نه با دیدن کارت شناسایی، بهای بلیت سینما را ارزانتر از نرخ گیشه برایش حساب کرد؟ دست کم از آن یک میلیون و یکصد هزار دانش آموز، ده تا بیست درصد هم به همراه یک تا چند نفر از این امتیاز استفاده کنند، خواهید دید که چه حجم تماشاگر به سالن ها خواهند آمد و چه میزان درآمد به صندوق سینماداران و صاحبان فیلم سرازیر می شود. بگذارید هر کس، دانش آموزی را با خود همراه کند و به سالن ها بیاید و با تسهیلات ارزان از فیلم ها دیدن کند؛ هان طور که برای دیدن کلاه قرمزی یا شهر موشها، عملا بزرگتر ها به همراه یک بچه به سالن می آمدند. دو ماه فرصت دارید تا تابستان داغ شهر را با سالن های خنک سینماها، پیوند دهید و از این طریق همه بهره مند شوید. قطعا این امکان کاهش قیمت وجود دارد چون به هر بهانه ای، دیده ایم که بلیت ها نیم بها شده است. بدین ترتیب اگر جشن سینما نداریم تا به آن بهانه، یک روز رایگان کردن سالن های سینما در روز سنتی سینما را شاهد باشیم، مدت بیشتری با بهای ارزان تری، مردم را به سالن ها بکشانیم. البته می توان با فیلم های خاص دانش آموزان، این پیشنهاد را به مرحله اجرا درآورد اما با فیلم های موجود هم قابل تجربه است. این تعداد دانش آموز را به صورت شخصی یا به وسیله ارگان ها و سازمان های محلی و منطقه ای، به سالن ها بیاورید. هم زمان آنها را پر کرده ایم، هم آثارمان دیده شده و هم درآمد معقولی نصیب همه شده است. یک اقدام مرضی الطرفین. برای اثبات خوب بودن این پیشنهاد، رقم فروش روزانه فیلم ها را ببینید تا متوجه شوید چقدر تماشاگر کاهش یافته است.

http://cinemacinema.ir/naghd/%d8%af%d8%a7%d9%86%d8%b4-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d8%a7-%d8%aa%d8%ae%d9%81%db%8c%d9%81-%d8%a8%d9%87-%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%86-%d9%87%d8%a7-%d8%a8%db%8c%d8%a7%d9%88%d8%b1/

 

تاریخ انتشار:۱۳۹۷/۰۵/۰۸ - ۱۸:۱۵

نابودی هنرمند جریان ساز در وانفسای استفاده از شوخی‌های بی‌پروا در سینما و تلویزیون!

سینماسینما، حسین سلطان محمدی:

سینما و تلویزیون ایران، متأثر از فضای مجازی، در حال بهره‌مندی بسیار گسترده از شوخی‌های واژگانی‌ای هستند که به‌تدریج به سمت واژگان نازل در حال سوق یافتن است. این ماجرا، یک پرسش جدید در عرصه رسانه‌ها را نشان می‌دهد که پیشتازی و جریان‌سازی با کدام سوی این ماجراست؛ رسانه‌های قدیمی همچون سینما و تلویزیون و روزنامه یا فضای مجازی در شکل بسیار سهل و در دسترس آن؟

در رسانه‌های قدیمی، هنرمند و عنصر رسانه‌ای ایجادکننده موج و فضای رسانه‌ای و اجتماعی و سازنده اندیشه و افکار هستند اما در رسانه‌های جدید و فضای مجازی، علاوه بر این افراد نخبه، جامعه مخاطب و هدف نیز حضور دارند و انبوه نمایی ارسال اطلاعات و سرعت انتقال شان، موجب شده که جامعه مخاطب، هم در حجم پیام‌ها و هم تعداد افراد ایجادکننده و توزیع‌کننده این پیام ها، بیشتر عام تلقی شوند تا نخبه، هرچند نخبگان هم در این میانه حضور دارند. اما چه چیزی باعث می‌شود که بعضی از این افراد نخبه و جریان ساز و فرهنگ ساز سنتی، تابع روند عامیانه و محاوره‌ای فضای جدید رسانه‌ای شده و خود را عنصری شناور در این رود خروشان سطحی نگاری و سطحی اندیشی می‌نمایانند؟

شوخی‌های کلامی جاری در بعضی از برنامه‌های پرمخاطب امروز تلویزیون و همچنین تعدد این واژگان عمدتا نازل از لحاظ معانی اخلاقی و انسانی در بیشتر آثار کمدی این روزهای سینمای ایران، بیانگر این وضعیت است که جامعه هنری اندیشه ساز در نبرد اقتصادی یا کسب سود مادی، به سقوط معانی هم اندازه آنچه در بیشتر موج سازی‌های فضای مجازی دیده می‌شود، رسیده اند؛ هرچند بینگاریم که این افراد نخبه هنری ما، واجد تجربه و دانش آکادمیک اجتماعی و انسانی بسیاری هستند. اما این موضوع در هیچ جامعه‌ای پذیرفته نیست که این چنین معانی سخیف و نازلی از طریق رسانه هایی توزیع شود که امکان مدیریت اندیشه بر آنها وجود دارد – البته این را با سانسور متفاوت بینگاریم.

حال اینکه این موضوع ناشی از فضای سیاسی و اجتماعی حاکم بر اجتماع است و به قولی واکنش به شرایط جاری یا ناشی از عنصری دیگر، بحث قابل تأملی است؛ اما هنرمند و عنصر مدعی اندیشه‌سازی و جریان محور بودن، باید بداند که نمی‌تواند به راحتی خود را به‌دست روزمرگی بدهد. تاریخ سینما و تلویزیون ما، انباشته از مثال‌های متنوع آثار کمدی است که بسیاری از آنها در مقاطعی به زبان مردم تماشاگر این آثار جاری شده و تا مدتها، نقل محافل خانوادگی و مردمی بود و حتی توانستیم برای موقعیت‌ها و معانی سنتی مورد نظر، واژه‌های جدیدی تعریف کنیم و مردم را به استفاده از آنها تشویق کنیم و در رفتار روزانه نیز شاهد این نوع تأثیرپذیری‌ها از گفتار و رفتار آثار تصویری بودیم. مثال ساده جایگزینی واژه «پاچه خوار» در زبان مردم که هنوز هم کاربرد دارد، نمونه‌ای از این تأثیرات ساده است که مردم عادی به کار گرفتند. اما این روزها، شاهد زمزمه‌های رو به رشدی در زبان مردم هستیم از تعجب از نوع واژگان برنامه هایی در تلویزیون و همین طور آثار بسیار پرفروش کمدی سینمای ایران. چرا متعجب هستند چون با هر اندازه بی‌پروایی کلامی در محاوره‌های دو طرفه یا محاوره‌های انفرادی در فضای مجازی یا گردش در کانال‌های گروهی، هنوز بر این باورند که شنیدن این نوع شوخی‌ها و دیدن استفاده از آنها در تصاویری که باید در کنار خانواده و به صورت جمعی و عمومی دید، نوعی پرده دری حیا و اخلاق و انسانیت به شمار می‌رود. یعنی برای افراد خانواده، ناراحت‌کننده است که هر آنچه به عنوان اخلاق و حرمت به فرزندان منتقل می‌کنند، به همین سادگی و در کنار خانواده، از هم گسسته شود. البته فروش رقمی فیلم‌های کمدی این گونه به معنای استقبال مخاطب نیست که اگر می‌دانست ابزار شاد کردن در فیلم مورد تقاضا چیست، حتما در انتخاب این فیلم برای دیدن جمعی و خانوادگی، تجدید نظر می‌کرد. اما مردم به علت فقدان اطلاعات درست درباره آثار در حال اکران، ابتدا هزینه می‌کنند و بعد نتیجه گیری خود را توزیع می‌کنند که تا برداشت شخصی شان همه گیر شود، رقم فروش فیلم‌ها سر به فلک می‌زند. حتی اعتماد به تلویزیون هم از این جهت مورد خدشه قرار گرفته و شاهدیم با زبان بی‌زبانی، گفته می‌شود که تعداد پیامک‌های برنامه و بازخورد رقابت‌ها از سوی مخاطبان، نسبت به گذشته، کمتر شده است و در اندازه نقل‌های بعدی شفاهی و محفلی، کمتر اشاره‌ای به این نوع شوخی‌های سطح پایین می‌شود.

همه جوامع حتی در پایین‌ترین سطح برداشت اعتقادی، به چارچوب هایی اخلاقی و باوری معتقدند و شکستن این چارچوب‌ها را بسادگی بر نمی‌تابند. سقوط آمار فروش آثار کمدی امسال سینمای یاران، بعد از مدتی تقریبا ثابت از اکران آن، بیانگر توزیع پنهان مخالفت شفاهی بیننده آنهاست و اینکه تعدادی تماشاگر ثابت، به دنبال اسامی هنرمندان ایجادکننده اثر سینمایی کمدی، به سالن‌ها رفته اما بعدا بازخورد و برداشت خود را به صورت شفاهی توزیع کرده و ناگهان، روند افزایش فروش متوقف شده و سقوط می‌کند، نشان می‌دهد که واکنش و تبلیغ شفاهی بیننده ایرانی به اثر دیده شده، منفی شده است. آمار ثابت تماشاگران فیلم‌ها باید این را به بعضی نخبگانی که اندیشیده‌اند این نوع فیلمسازی، فعلا سود دارد رسانده باشد که روش خود را باید تغییر دهند و از نقش تابع و پیرو فضای سهل و ساده و بی‌پروای مجازی، به نقش پیشگامی و جریان‌سازی فرهنگی خود برگردند. موضوعی که بعضی برنامه سازان تلویزیونی هم باید به آن بیندیشند و به پیشگامی بنیادین عنصر فرهنگی و نخبه خود برگردند.

http://cinemacinema.ir/naghd/%d9%86%d8%a7%d8%a8%d9%88%d8%af%db%8c-%d9%87%d9%86%d8%b1%d9%85%d9%86%d8%af-%d8%ac%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%86-%d8%b3%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d8%b1-%d9%88%d8%a7%d9%86%d9%81%d8%b3%d8%a7%db%8c-%d8%a7%d8%b3%d8%aa/

 

تاریخ انتشار:۱۳۹۷/۰۵/۰۲ - ۱۶:۱۳  

اندیشه از جیب دیگران خوردن را اصلاح کنید!

سینماسینما، حسین سلطان محمدی:

سینمای ما، به رغم توسعه کمی و کیفی، در چهلمین سال پیروزی انقلاب اسلامی، همچنان متکی به بودجه دولتی است و چشمانش در اقدامات عملی یا رسانه ای، به جیب یا منابع مالی از بودجه عمومی یا امکانات منتسب به بودجه عمومی است. به سخن دیگر، اتکا به توان مالی شخصی یا امکانات موسوم به بخش خصوصی، خیلی مورد نظر نیست. این باور که منابع مالی دولتی یا امکانات منتسب به بودجه عمومی، بی‌پایان است و می‌توان از آن به صورت رایگان یا خارج از قاعده استفاده کرد یا برای برنامه‌ها و اقدامات تولیدی یا صنفی، فقط به آن چشم داشت، موضوعی رایج در سینمای معاصر ما شده است.

در هیاهوی رسانه‌ای این روزهای عوامل فیلم «دشمن زن» و اعتراض به عدم اکران فیلمشان در پردیس‌های سه گانه مؤسسه تصویر شهر – پردیس‌های ملت، راگا و تماشا که در زبان آقایان فرح بخش و علیخانی جاری شد -، حرف اصلی این بود که اینها سینماهای متصل به بودجه عمومی هستند و بنابراین حق نمایش همه فیلم‌های مجوزدار در آنها برای صاحبان فیلم‌ها محفوظ است. این نکته با چشمپوشی از رویه‌ای بیان شد که بر مبنای آن رویه، در سال‌های اخیر صاحبان سالن‌های سینما امکان مطلق انتخاب فیلم برای اکران عمومی را به‌دست آوردند و چون رویه فعلی در شورای اکران است، شاهد بودیم که سینماداران، فیلم‌های موسوم به «هنر و تجربه» را برای نمایش انتخاب نکردند و خیلی از فیلم‌های دیگری هم در این انتخاب واجد اولویت مورد نظر سینماداران نبودند و صاحبان چنین فیلم هایی چشم به تک سئانس سالن‌های هنر و تجربه دوختند یا اکران در وقت‌های به اصطلاح مرده. اعتراض این قبیل فیلمسازان و تهیه‌کنندگان را هم شنیده‌ایم. اما چون بحث امکانات عمومی و ذهنیت استفاده خارج از اصول مطرح است، برای فیلم «دشمن زن» که به استناد آمار موجود در سایت سینما تیکت، در کل کشور گاه تا هشتاد سالن در اختیار صاحبان فیلم بود و حتی از سینماهای شهرداری، سینمای آزادی (به استناد سهم پنجاه درصدی شهرداری در مدیریت آن) و پردیس سینمایی باغ کتاب و دو فرهنگسرای اشراق و بهمن هم آن را نمایش می‌دادند، به یک روایت (از آقای علیخانی) پردیس ملت و به روایتی دیگر (از آقای فرح بخش) پردیس‌های راگا و تماشا نیز، مورد طلب دوستان بود. به چه استنادی؟ سینمای متعلق به عموم مردم است و باید همه فیلم‌ها را اکران کند. بدون آنکه به حق انتخاب صاحب سالن توجه شود که این پردیس‌های یادشده و خارج از گروه سینمایی هم، امکان انتخاب فیلم برای نمایش دارند، همانند بقیه صاحبان سالن و در برداشت اولیه، اقدام شان، خطای سازمان یافته نمی‌نماید و حتی در بحث سلیقه مدیر این سالن‌ها هم، باز هم خطایی رخ نداده چون همه سینماداران بر اساس سلیقه متکی به تجربه شخصی خودشان، سالن‌ها را انباشته از محصولات متعلق به خود یا کمدی‌های بی‌پایان کرده‌اند. اما واژه‌های «امکانات عمومی» و استفاده از آن، از جانب کسی که شهره به استفاده از امکانات شخصی است اما در جداول، آنان نیز از امکانات نقدی فارابی بهره‌مند بوده‌اند – به استناد گزارش منتشر شده انتهای سال ۱۳۹۶ از سوی بنیاد سینمایی فارابی -، امری مشهود است.

در روزهای برپایی جام جهانی، سالن‌ها اقدام به نمایش مسابقات فوتبال کردند. همه سالن‌ها بلیت فروختند و درآمد کسب شد و سهم صاحبان فیلم‌ها هم قرار است پرداخت شود. تا اینجای کار، طبیعی رفتار شده است. اما عده‌ای در رسانه‌ها و بعضی صاحبان سخن در امور صنفی سینما، برآشفتند که مثلا برج میلاد با رقم بالا بلیت فروخته یا باغ کتاب چرا برای سالن انتظار و نه سالن نمایش فیلم، بلیت تماشای فوتبال فروخته است. این در حالی بود که نه خریداران آن بلیت‌ها شاکی بودند و نه صاحبان سالن، اما تصور عمومی مبنی بر اینکه امکانات عمومی یعنی مجانی بودن، در اینجا هم جاری شد. هیچ همکار رسانه‌ای هم با اصول و منطق به این موضوع نپرداخت و همه رفتند در این اندیشه که اینها که از امکانات عمومی هستند، چرا پول گرفتند؟

جشن سینمای سال ۱۳۹۷، اعلام برنامه می‌شود و رویه اجرایی آن تشریح می‌شود. در عجیب‌ترین تصمیم، شنیده می‌شود که مراسم جشن، لغو شده ولی همه برنامه‌ها ادامه خواهد یافت. لغو جشن برای مراسمی که به بهانه روز ملی سینما، روزی که در نظام جمهوری اسلامی برای آن تعیین شده، برپا می‌شد و آن هم در چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی که فارغ از همه انقباضات مادی جاری در جامعه و دست کم برای نشان دادن این نکته که زندگی در ایران جاری است، حتما باید برگزار شود، از آن تصمیمات شگفت‌انگیز بود. در شبکه خبر و از زبان مدیرعامل خانه سینما شنیده شد که با توجه به شرایط فعلی اجتماع و مباحث اقتصادی، تصمیم بر آن شده که بودجه جشن در ردیف‌های دیگری برای بهبود بعضی شرایط موجود در سینما و نزد اهالی سینما، خرج شود. اینجا هم چون بودجه از دولت است – چون گفته شد سازمان بازرسی کل کشور در نحوه هزینه کرد بودجه خانه سینما نظارت دارد – و دولت در تنگنای احتمالی است و ممکن است اتفاقاتی و تنگناهای مادی دیگری در راه باشد، پس احتیاط کنیم و برای روز مبادا، این بودجه را در جای بهتری به زعم مسئولان خانه سینما، هزینه کنیم. آیا غیر از این باید تصور کرد که تنها اتکای جشن روز سینما و مراسم رسمی آن که در چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی حتما باید برگزار شود تا شبهه‌ای ایجاد نشود که نظام حاکم بر ایران دچار تنگنای مادی در اندازه یک میلیارد است، به بودجه دولتی بوده است؟ اگر قرار باشد همه امور کشور را به استناد شرایط اقتصادی جاری، متوقف کنیم و هیچ تدبیر مدیریتی جایگزین نداشته باشیم، برای چه مسئولیت داریم؟ با این ذهنیت، برای مثال تیم ملی فوتبال ما هم نباید به روسیه می‌رفت چون تنگنای مادی فرضی در حال وقوع است و خیلی امور دیگر. اما در مثال فوتبال، بخش قابل توجهی از آن بودجه از مسیر غیر دولتی تأمین شده بود. پس چرا برای جشن سینما به مسیری غیر از بودجه فرضی دولتی و عمومی توجه نشده است؟ در سینمایی که از جشن قبلی تا جشن فعلی، فقط از اکران اول فیلم ها، بیش از صد میلیارد تومان درآمد کسب شده، تأمین پول یک جشن، فقط از جیب خود، امکان‌پذیر نبود؟ اینهمه اسپانسر مادی در جامعه موجود است، تجربه جشن حافظ مرحوم علی معلم که برای حضور در جشن بلیت می‌فروخت هم موجود است، صاحبان فیلم‌ها هم هستند با درآمد بسیار از اکران داخلی و اکران خانگی و تلویزیونی و پخش خارجی و خیلی موارد دیگر حتی درآمد سالن‌های سینمایی؛ پس چگونه است که به بودجه برآمده از درآمد عمومی و… اتکا شده و برمبنای آن، و اظهار اینکه شرایط فعلی جامعه اجازه نمی‌دهد چنین مراسمی برپا شود، به موضوع لغو جشن رسیده ایم؟ همت سینماگران کجاست؟ مگر هنرمندی اخیرا درباب افزایش اکران فیلم‌های کمدی نفرموده که مردم برایشان مهم نیست چه فیلمی می‌بینند، مردم به سینما می‌روند تا با هنرمندان عکس سلفی بگیرند، خب اگر بیش از صد میلیارد درآمد اکران در یک سال اخیر فقط از عکس سلفی گرفتن حاصل آمده، پول برپایی جشن، قابل برداشت از این درآمد نبود و حتما باید به درآمد و بودجه فرضی عمومی و دولتی توجه می‌شد و برمبنای احتمالات عمومی، به تصمیم لغو جشن می‌رسیدیم؟ این گونه که بعد از چهل سال فعالیت در حال و هوای حاکمیتی جدید، به جای اوج، به حضیض نزدیک شده‌ایم و این برای سینمایی که وانمود می‌کند در اوج است، پذیرفتنی نیست.

ذهنیت اتکا به بودجه عمومی، ذهنیت اصطلاحا قدم زدن در سینمای گلخانه ای، باید اصلاح شود. می‌دانیم این خواسته سخت برآورده خواهد شد، چون وقتی برای مثال، بحث افزایش عوارض خروج از کشور می‌شود، سینماگران ما در فضای مجازی برمی آشوبند که مثلا صد هزار تومان شده دویست هزار تومان، در چنین فضایی، سخت می‌توان تصور کرد که برای امور صنفی خودشان به راحتی دست در جیب کنند و همچنان نگاهشان به بودجه عمومی و دولتی است. اما باید به سمت تغییر این اندیشه برویم، وگرنه این سینما به پیش نخواهد رفت که هیچ، درجا می‌زند اگر نگوییم پسرفت خواهد داشت.

 

http://cinemacinema.ir/naghd/%d8%a7%d9%86%d8%af%db%8c%d8%b4%d9%87-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%db%8c%d8%a8-%d8%af%db%8c%da%af%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b1%d8%af%d9%86-%d8%b1%d8%a7-%d8%a7%d8%b5%d9%84%d8%a7%d8%ad-%da%a9%d9%86%db%8c/

 

تاریخ انتشار:۱۳۹۷/۰۵/۰۱ - ۱۲:۲۱  

استندآپ‌های «خنداننده‌ شو» برای تربیت فرزندان مخاطره‌آمیز است/ پختگی خندوانه این بود؟

منتقد تلویزیون گفت: تلویزیون ما که در خندوانه ادعای پختگی و در دورهمی ادعای نمایش‌های سطح بالا را داشت، الان به جایی رسیده که شوخی‌هایی که دستمایه قرار می‌دهد سخیف، سطحی و ناپسند شده و بوی اباحه‌گری از آن استشمام می‌شود.

   

«حسین سلطان‌محمدی»، منتقد تلویزیون و سینما در گفت‌وگو با خبرنگار رادیو و تلویزیون خبرگزاری فارس درباره اباحه‌گری‌های متعدد و پیاپی و شوخی‌های سخیف استندآپ کمدین‌های جوان برنامه «خندوانه» گفت: این کار خیلی پسندیده نیست، اما متاسفانه بعضاً تصور می‌شود شوخی‌های کلامی یعنی اینکه کلام از مرز طبیعی خود عبور داده شود و چیزهایی گفته شود که ناخواسته یا غیرمنتظره باشد. کمدی از شنیدن و برخورد یا رویداد غیرمنتظره برای افراد ایجاد شده و باعث تعجب و خنده مردم می‌شود. معمولا افراد در این مواقع بیشتر از شنیدن عبارتی ناخواسته و ناشنیده خنده‌شان می‌گیرد که کاملا هم طبیعی است.

وی در ادامه بیان داشت: اما زمانی که پای تلویزیون به میان می‌آید، بحث فرق می‌کند و محل پرسش است و اگر چنین کلماتی برای شاد کردن مردم به کار برده می‌شود، دستمایه پسندیده و اولویت‌داری نیست. کمدین‌های خنداننده‌شو می‌توانستند با دستمایه‌ قرار دادن داستان‌ها و روایت‌های دیگر هم استندآپ خود را اجرا کنند. هرچند چنین کلماتی را در برنامه «شبی با عبدی»  هم یکبار دیدم (اشاره به آمپول زدن در بیمارستان). مزاح‌هایشان بسیار دم دستی و ناپخته بود و برخی هم از لطیفه‌هایی که در فضای مجازی بین کاربران رد و بدل می‌شود استفاده می‌کردند.

این منتقد با اشاره به گلایه برخی افراد از واژه‌هایی که در خندوانه با عنوان شوخی استفاده می‌شود، گفت: دلیل این را می‌توان در عدم تبحر در یافتن واژه و حداقل روایت یا داستانی دانست که بتواند مردم را بخنداند. شوخی‌ها نباید طوری باشد که والدینی که کودکانشان در حال دیدن خندوانه هستند، احساس خطر کنند یا در نامنتظره بودن و شنیدن کلماتی که پسندیده نیست، تعجب کنند. حتی نشان دادن رئیس جمهور کرواسی هم از این دسته است؛ چرا که هیچکس انتظار پخش کردنش را نداشت و زمانی که پخش شد همه متعجب شدند.

سلطان محمدی در همین زمینه افزود: از افراد پخته‌ای مثل فرهاد آئیش و خانم بهرام که استندآپ‌های این افراد را داوری می‌کنند، تعجب می‌کنم. نمی‌توان گفت این دو  تازه‌کارند و خیلی اطلاع ندارند و دستمایه‌های ضعیف و شتاب‌زده را می‌آورند که بمانند و ماندگار شوند! در کل باید گفت مسیری که خندوانه پیش گرفته مسیر پسندیده‌ای نیست و تجربه باید به اینها برساند که کمدین برای شاد کردن مردم ابزارهای دیگری هم دارد و با استفاده از تعریف بهتر روایت‌ها، نحوه نقل و گفتار و حرکات دست و صورت می‌توان شادی‌های متفاوتی را برای بیننده رقم زد.

وی با اشاره به اینکه دوره خندوانه برای مردم و مخاطبین تمام نشده است، گفت: از جانب مخاطب دوره این برنامه تمام نشده است؛ چرا که جایگزینی برای آن ندارد. ظاهر دکور «شبی با عبدی» شبیه دورهمی است و اینکه در زیرنویس از گروه‌های هنری دعوت به همکاری می‌کند این حس به آدم القا می‌شود که می‌خواهد چیزی شبیه به نمایش‌های کمدی ساده که در برخی سالن‌های تئاتر اجرا می‌شود را پخش کند. تلویزیون ما که در خندوانه ادعای پختگی و در دورهمی ادعای نمایش‌های سطح بالا را داشت، الان به جایی رسیده که شوخی‌هایی که دستمایه قرار می‌دهد سخیف شده است.

این منتقد ادامه داد: ما انتظار داشتیم این برنامه در هر فصل گامی رو به جلو داشته باشد، اما با دیدن این استندآپ کمدین‌ها حس می‌شود که دقیقا برعکس عمل شده و رو به عقب می‌رویم. آن هم در مورد برنامه‌ای که گاهی رای دادن به استندآپ کمدین‌هایش حاشیه‌ساز می‌شد و رقابت‌های بسیاری را در برداشت که جوامع مجازی را هم در بر می‌گرفت.

سلطان محمدی در بخش دیگری از صحبت‌های خود بیان داشت: زمانی که برنامه‌ای به اینجا می‌رسد تنها یک نتیجه می‌توان گرفت و آن هم این است که دوستان در صداوسیما به یکنوع اجباری افتادند که حتما برنامه روی آنتن برود و از رامبد جوان، ‌مهران مدیری، اکبر عبدی، کامران تفتی، پژمان بازغی و ... حمایت شود. شاید این موضوع ناشی از اجبار تلویزیون به برنامه‌سازی و استفاده از شهرت و مقبولیت اجتماعی آنها است. اما اگر این چهره‌ها به مرحله اجبار رسیدند باید توان بیشتری بگذارند و دستمزد بیشتری دریافت کنند و فقط در فرم نروند.

وی در ادامه افزود: ترکیب‌های دکور و ... در این دست برنامه‌ها نشان می‌دهد که اینها الگوی ایرانی شده همان برنامه‌های معروف خارجی است و افرادی که به اینترنت دسترسی داشته باشند به راحتی می‌توانند امثال این برنامه‌ها را تماشا کنند. اما محتوا چیزی است که هر مدلی هم در ایران تصور کنیم باز هم انتظار داریم در کشورمان رعایت شود.

این منتقد تلویزیون درباره حضور مجدد عروسک جناب خان در این برنامه گفت: حضور مجدد جناب خان هم تا حدی اجبار سازمان بود و بهتر بود که این وقفه نمی‌افتاد و کاراکتر جناب خان شکسته نمی‌شد. هر چقدر هم بگوییم  حضور او در فصل پنجم خندوانه خوب بوده، اما در اصل اینطور نیست و نتوانسته تا الان تماشاگری که در فصل ۳ را داشت برگرداند. حداقل دیگر مثل گذشته شاهد دست به دست شدن کلیپ‌هایش نیستیم، یا انتخاب‌های مخاطب بیشتر شده یا اینکه این عروسک از قدرت برنامه‌سازی عبور کرده است.

سلطان‌محمدی در ادامه افزود: اینکه رامبد جوان و مهران مدیری هر کدام به نوبه خود در تلویزیون حاضر شده و می‌گویند دیگر برنمی‌گردیم، اما به یکباره برمی‌گردند نشان دهنده این است که خواست افراد با اجرای اداری سازمانی دوگانه مسیری را دارد طی می‌کند که خیلی با هم هماهنگ نیستند و این آسیب از همین جا وارد می‌شود.

این منتقد تلویزیون با بیان اینکه قدرت برنامه‌سازی جناب خان کاهش یافته است، گفت: تا حدودی شهرت و قدرت برنامه‌سازی این عروسک افول کرده و امیدواریم که خیلی به تکرار و اجبار نرسد، یا اینکه تنفسی بدهند یا از او کمتر استفاده کنند. مثل برنامه‌های عروسکی مثل کلاه قرمزی و شهرموش‌ها که خانم برومند معتقد بود که باید برنامه‌های عروسکی را بعد از پنج ـ شش سال قطع کرد و چند سال دور بود و بعد دوباره آمد. اما می‌بینیم که همان شهر موش‌ها هم بعد از سال‌ها دیگر کودکانه نیست و بیشتر نوستالژی بزرگترها است، منتهی با ابزار عروسک کودکانه. در نهایت اینکه این روزها جناب خان که روزی عروسک محبوبی بود در حال آسیب دیدن است و «خندوانه» نیز در سکوت و آرامشی وصف نشدنی پیش می‌رود و طوری که مخاطب دیگر اگر حتی یک شب از این برنامه را نبیند حس خلا نمی‌کند و اتفاق خاصی را از دست نمی‌دهد.

     https://www.farsnews.com/news/13970430001059/استندآپ‌های-خنداننده‌-شو-برای-تربیت-فرزندان-مخاطره‌آمیز-است-پختگی                     

۱۳۹۷/۰۴/۳۱ :: ۱۴:۴۸

سلطان محمدی: بخش کثیری از رسانه های به اصطلاح تخصصی عملکرد تخصصی ندارند/ جایگاه سواد رسانه ای و ...

 

 

بررسی عملکرد رسانه های سینمایی و روابط عمومی ها از منظر اهل قلم

سلطان محمدی: بخش کثیری از رسانه های به اصطلاح تخصصی عملکرد تخصصی ندارند/ جایگاه سواد رسانه ای و تحلیل در میان رسانه ها کجاست؟

سینماپرس: حسین سلطان محمدی منتقد سینما در رابطه با عملکرد برخی رسانه های تخصصی سینمایی و روابط عمومی های نهادهای گوناگون مرتبط با سینما گفت: بخش کثیری از رسانه های به اصطلاح تخصصی هیچ عملکرد تخصصی و مبتنی بر تولید آگاهانه ندارند، تولید اولیه و ابتدایی رسانه ها به هیچ عنوان قابل قبول نیست و گویی در رسانه های ما شرایطی به وجود آمده که همه دنباله روی یک روند از قبل تعریف شده اند؛ به نحوی که مرتباً ما شاهد پخش خبرهای تکراری در آن ها هستیم.                    

وی در گفتگو با خبرنگار سینماپرس افزود: ما در هر محفل و مهمانی و جشنواره و همایش سینمایی سیل انبوهی از افراد را می بینیم که به عنوان اهالی رسانه و منتقدان حضور دارند اما فاجعه آنجا است که این سیل انبوه که عنوان افراد رسانه ای را با خود به یدک می کشند افرادی «تولید نکن» هستند! مایه افسوس است که ما وقتی رسانه های تخصصی مان را رصد می کنیم متوجه می شویم که حتی اغلب مصاحبه های به اصطلاح اختصاصی آن ها با اشخاص و افراد هم تکراری هستند! متأسفانه اغلب رسانه های مان بدل به «کپی پیست» کاران خبرگزاری های موثق و قدیمی شده اند و از این رهگذر می خواهند خود را برای روابط عمومی ها که اغلب فاقد دانش و سواد هستند مهم جلوه دهند!

سلطان محمدی خاطرنشان کرد: گویی در رسانه های ما شرایطی به وجود آمده که همه دنباله رو پیروی یک روند از قبل تعریف شده اند؛ رسانه های ما امروزه عملکردشان همانند رسانه ملی شده، به نحوی که مرتباً ما شاهد پخش خبرهای تکراری در آن ها هستیم.

این منتقد سینما سپس با تأکید بر اینکه روابط عمومی های سینمایی نیز عملکردی به شدت غلط دارند و یک تنبلی مفرط در میان آن ها و اهالی رسانه به وجود آمده اظهار داشت: این بسیار بد است که اهالی رسانه تولید آگاهانه و منطبق بر تحلیل ها و سوألات جدید ندارند؛ این تنبلی که این روزها در جامعه رسانه ای ما اپیدمی شده بسیار زجرآور است و باعث می شود اندک افراد پیشکسوت این حوزه درمانده و افسرده حال شوند. یکی از عوامل این اتفاق فضای مجازی است که خوشبختانه مردم امروزه در حال پس زدن و گریزان شدن از آن هستند و یکی دیگر از عامل این اتفاقات نیز روابط عمومی های فاقد تخصص و دانش و مهارتند.

وی سپس با طرح این پرسش که جایگاه سواد رسانه ای و دانش و تحلیل و درک در میان رسانه ها کجاست؟ اظهار داشت: این روزها ما شاهد آن هستیم که برخی از رسانه ها تنها به دنبال موج سازی هستند؛ موج هایی مرتباً می آیند و می روند اما هیچ فرد آگاه و فهیمی در رسانه ها پیدا نمی شود تا بداند باید با این موج ها چه کند؟ کسی به دنبال محتوا نیست! همه این روزها در پی حاشیه سازی و جنجال آفرینی هستند و این وسط مردم بخت برگشته پریشان احوال در پی آن هستند تا بدانند اطلاعات اصلی و مورد دلخواه خود را از کجا باید دریافت کنند!

سلطان محمدی در بخش دیگری از این گفتگو در پاسخ به این سوأل که عملکرد جناحی بخش عمده ای از رسانه ها که متکی به روابط عمومی نهادهای مختلف سینمایی شده اند و جناحی و سیاسی برخورد می کنند را چطور ارزیابی می کنید گفت: ذات جامعه ما سیاسی و جناحی شده؛ متأسفانه دیگر هر فرد غیرمتخصصی عملکرد جناحی و سیاسی دارد و حتی هنرمندان ما در صفحات شخصی شان و اظهارنظرهای شان رسماً سیاسی شده اند. باعث تأسف است اینکه خدای ناکرده برخی رسانه ها خودشان و قلم شان را بخواهند بفروشند و برخلاف عدالت و اخلاق به نفع گروهی خاصی قلم بزنند.

وی در پایان این گفتگو افزود: در آخر می خواهم تأکید کنم موج سازی نباید با پیش داوری باشد بایدهمراه  با اطلاعات باشد باید با محتوا باشد. رسانه ها نباید کپی پیست کار شوند. نباید اپراتور ساده شوند. سواد رسانه ای و دانش و تحلیل و درک شان کجاست؟ این یعنی چی که ما منبع می زنیم؟ ما باید دنبال محتواسازی باشیم. تمام فضای مجازی این شده همه انگار برنده اند که زودتر کپی پیست کنند و بتوانند نزد روابط عمومی ها خودشان را موجه جلوه دهند! اصلاً بنده نمی دانم مگر قرار است رسانه ها در خدمت روابط عمومی ها باشند؟ چرا رسانه ها به ارزش و جایگاه ارزشمند خود واقف نیستند؟

http://cinemapress.ir/news/98898/%D8%B3%D9%84%D8%B7%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%DA%A9%D8%AB%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B5%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%AD-%D8%AA%D8%AE%D8%B5%D8%B5%DB%8C-%D8%B9%D9%85%D9%84%DA%A9%D8%B1%D8%AF-%D8%AA%D8%AE%D8%B5%D8%B5%DB%8C

 

شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۷ - ۱۰:۳۵